عاشقی در هیچ نگاه!
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

عاشقی در هیچ نگاه!

نویسنده : sh_shabanpour

- عاشق شدی؟!

پیام همین‌طور که به صفحه گوشی‌اش نگاه می‌کرد نیشخند زد

+ آره

- تابلو بود

+ از کجا؟

- چند روزه هر وقت می‌بینمت بدجوری سرت توی گوشیته

+ اره دیگه. بالاخره متعهلیو هزار دردسر

هر دو با صدای بلند خندیدند و در همین لحظه پیشخدمت کافی شاپ برای گرفتن سفارش به سمت میز آمد.

- داره میاد این بنده خدا منو رو نگاه کن. چی می‌خوری؟

+ هرچی تو می‌خوری

- من اسپرسو میخورماا

+ نه؛ تلخه! الان کامم شیرینه؛ شیرین میخوام

- خب اون کوفتیو بزار کنار یه دقیقه منو رو ببین

پیشخدمت: دومرتبه سلام دوستان. انتخاب کردین؟

- بله یه اسپرسو من و

+ یه بستنی واسه من. مخصوص باشه

پیشخدمت: اطاعت میشه. با اجازه

پیشخدمت منوها را برداشت و به سمت پیشخوان رفت

- حالا کی هست این فرشته نجات که خودتو کشتی

+ دانشجوی کامپیوتر

- چند سالشه ؟

+ هم سنیم

- چه شکلی هست؟

+ به دهن بزه که شیرین اومده

-جای شکرش باقیه میدونی خیلی بزی.

+ آره دیگه. خیلی دختر خوبیه

- مبارک باشه

+ باور کن احساس می‌کنم خدا سر راهم گذاشتش که از تنهاییام در بیام

- یعنی چی؟

+ دیروز به مامانم گفتم با یکی آشنا شدم

- واقعا؟

+ آره؛ گفتم کم  کم آماده باشن

- آماده واسه چی؟

+ خواستگاری دیگه

شهاب با چشمای گرد شده از تعجب پرسید چی؟

+ داداش خدایی خیلی با هم یک دلیم. کلی وجه مشترک داریم

- مگه چند وقته می‌شناسیش

+ 9 روز

- خب خوبه. از یه بز بیشتر انتظار نمیره

+ مسخره نکن جدی میگم. هرچی بیشتر باهم می‌حرفیم تصمیمم جدی‌تر میشه

- الان یعنی بعد 9 روز علاقه مند شدی و دوستش داری؟

+ واقعا عاشق همیم.

- آهان. شنیدم .قصه عشق در یک نگاه و اینا دیگه . کجا دیدیش؟

پیشخدمت کافی شاپ با سفارش‌ها سر میز رسید: بفرمایید؛ یک بستنی مخصوص و یک اسپرسو داغ

+ متشکر

- مرسی داداش

+ چی پرسیدی

شهاب فنجان کوچک قهوه‌اش را در دستش گرفت و می‌بویید

- چقدر بوی تلخیشو دوست دارم . گفتم کجا دیدیش ؟

+ ندیدمش که

شهاب در حال نوشیدن قهوه بود که قهوه پرید توی گلویش

- ندیدیش؟

+ نمیاد بیرون؛ خجالت می‌کشه. اه چقدر این بستنی تلخه

داوود با دست به پیشخدمت اشاره کرد که به سمت میزشان بیاید

+ ولی عکساشو دیدم خیلی ماهه

- خیلی جالبی آقا بزه.

شهاب همینطور که سرتکان می‌داد از قهوه‌اش نوشید

- حالا اسمش چیه؟

+ سوییت  آندرلاین 26 (شیرینsweet=)

پیشخدمت: جانم؛ امری داشتین؟

- چی؟

+ بستنی‌تون خیلی تلخه

- با توام هووی؛ یعنی چی؟

پیشخدمت: قربان توی منویی که دادم خدمتتون نوشته بستنی مخصوص مخلوطی از شکلات دارک و بستنی قهوه است.

شهاب شعبان‌پور

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٠/٢٧
٢
٠
تموم شد یا ادامه داره؟؟!!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
نفهمیدید؟خخخ
S_sad
S_sad
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
بستنی‌تون خیلی تلخه... عالی بود
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
همش عالی بود به جز کلمه ی می حرفیم! تکه ی ناجور بود. ادامه هم داره؟!
sh_shabanpour
sh_shabanpour
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی از توجهت. با توجه به متن که به شکل یک گفتگوی عامیانه است سعی شده از کلمات رایج در جامعه جوان و درگیر دنیای مجازی استفاده شود هرچند این کلمات با ادبیات نوشتاری و گفتاری ما فاصله دارد
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
جالب بود اما یکم سر و تهش معلوم نبود دقیقا وسطش رو ک هیع پیش خدمت میومد درست توضیح ندادین...... و دیگه اینکه لطفا دختری رو ک میرید خاستگاری با چشای خودتون نگاه کنید نه چشم مجازی چون امکان دروغ خیلی زیاده...اینو واسه اینکه آقایون ب چشمشون وابسته ان گفتم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
کاش بازنویسی میکردید تا با چند جابجایی در جمله ها و کلمات، شسته رفته تر و واضح تر میشد ایده به این خوبی. صادقانه براتون بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسایقه آرزو میکنم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
خیلی خوب بود موفق باشید جالب بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
دیگه نه به این سادگی!! اونم تو این دوره زمونه///ولی نماد بستنی تلخ رو دوست داشتم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
داریم مردم.... همچین پسراییم یعنی هستن :))))))))))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
نچ اصلااااااااا خخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
میگم منم تعجب کردم :)))))))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
١
٠
واقعا نمیدونم چرا ی لحظه حالم ی جووووری شد
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
واقعا بزه :| چرااینجوری شدن جوونا :|
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
من فقط سکوت میکنممممممممممممم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨