سقوط... / داستانک
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

سقوط... / داستانک

نویسنده : 2nyadideh

داستان فجیع ما اینطور شروع می‌شود:

در ششمین طبقه عمارتی بلند، یک زن و پسری جوان پیرامون موضوع هیجان انگیزی مشغول بگو مگو بودند. زن که کلافگی و عصبانیت در چهره‌اش مشهود بود گفت:

قبلا هم به تو گوشزد کرده بودم که بهتر است دست از گوشی بازی و تلف کردن وقتت پای اینترنت برداری، در غیر این صورت تو، گوشی و آن وای فای لعنتی را با هم از پنجره به بیرون پرتاب می‌کنم. زود باش آن را بده به من!

و برای گرفتن گوشی به سمت پسر یورش برد. پسر اما قصد کوتاه آمدن نداشت. دوران اوجش بود و لایک خور پست‌هایش نجومی بود. درگیری بالا گرفت و ناگهان پسر از پنجره به پایین پرت شد!

 او معلق در زمین وآسمان به شکل باور نکردنی عکسی سلفی از خود گرفت و در اینستاگرامش گذاشت و درشت نوشت: من و ارتفاع 60 متری زمین یهوییییی... و با خود اندیشید:

مگر چند نفر می‌توانند چنین سلفی‌ای بگیرند. این یکی دیگر غوغا می‌کند! و به افتادن ادامه داد.

به پنجره طبقه پنجم که رسید از سر کنجکاوی نگاهی درون اتاق انداخت و یکی از دوستانش را سخت مشغول مطالعه دید. سریع سلفی دیگری گرفت و نوشت: منو دوستم هنگام مطالعه و تحقیق! هم اکنون شما را به چالش مطالعه دعوت می‌کنم!

بعد دورانی را که با دوستانش صرف تحقیق و پژوهش می‌کرد به خاطر آورد و متوجه شد که مدت زیادیست که از آن‌ها بی‌خبر است. دلش خواست به او بگوید: هرگز کسب علم و دانش را کنار نگذارد! به هر صورت بی‌آنکه چیزی بگوید، بی سر و صدا از جلوی پنجره طبقه پنجم گذشت و به چهارمین طبقه رسید.

قلبش تپید و عواطفش دچار دگرگونی شد. دختری را میان انبوهی از عروسک‌های پارچه‌ای، پشت چرخ خیاطی دید. درحالی که نگاه دخترک به دور دست‌ها خیره بود و آثار غمی عظیم بر چهره‌اش هویدا بود. سریع عکسی از او گرفت و در صفحه شخصی خود نگاشت: او مستحق زندگی آرام و آسوده است! شما را به جنبشی در حمایت از زنان سخت کوش جامعه فرا می‌خوانم!

او با مشاهده دخترک در آن وضع و حال، عشق در یک نگاه را تجربه کرد. به شدت خود را نیازمند دوست داشتن و دوست داشته شدن پنداشت. مسلما او می‌توانست شریک خوبی برای زندگی‌اش باشد.

 در سومین پنجره مادری را سرشار از شادمانی در حال آواز خواندن برای کودک خردسالش دید! فیلمی کوتاه از آن‌ها گرفت و سریع تایپ کرد: به سلامتی همه مادرها، بزن لایکو!

و با خود اندیشید: با دختر طبقهی چهارم ازدواج می‌کنم و صاحب فرزندی مثل کوچولوی طبقه سوم می‌شوم وهمه وجودم را وقف خوشبختی آن‌ها می‌کنم!

اما مشاهداتش در طبقه ی دوم او را سخت اندوهگین کرد! در اتاقی شکوهمند و در پشت میزی پرجلال و جبروت مردی با ظاهری پریشان و اسلحه به دست مشغول نوشتن چیزهایی روی برگه، دید! تصویر او را هم ثبت کرد و در موردش نوشت: چه نیروی مرگ آوری باعث می‌شود، انسانی در اوج سعادت چنین به حضیض ذلت تن دهد؟!

جواب سوال فلسفی خویش را هی و حاضر در طبقه نخست عمارت دید! همسر مرد طبقه دوم دست در دست مردی دیگر! صفحه‌ای سیاه در پیج خود گذاشت و نوشت: کاش بر لوحی که بر جان و دل است/ واژه تلخ خیانت حک نبود!

برنامه‌ای را که در حد فاصل طبقه پنجم تا سوم طراحی کرده بود را مرور کرد: پیدا کردن دوستان و کسب دوباره علم. ازدواج با دختر طبقه ی چهارم، تشکیل خانواده و خوشبخت شدن... همه با دیدن وقایای طبقه دوم و اول از هم پاشید و او پی برد که خوشبختی متصورش چه ناپایدار و زود گذر است...غم و ناامیدی جانکاهی بر وی مستولی گردید. اخم‌هایش را در هم کشید و خویشتن را در حالی که خرد شده و از هم پاشیده کف خیابان تصور کرد... وتایپ کرد: من مردم...

=========== 

پایان الف: هیچ‌کدام از آن‌هایی که دور تا دور او جمع شده بودند، تصوری از عمق فاجعه‌ای که او در مدت زمان کوتاهی، در حدفاصل بین پنجمین طبقه تا بستر خیابان درک کرده بود، را نداشتند.

 پایان ب: در یک سانتیمتری زمین ولی همه چیز به یکباره درگرگون شد و او خود را در حالی که از روی تخت با دهان به زمین افتاده بود، یافت!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
سلام...بسیار بسیار عالی...احسن...خوشمان آمد...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سلآم ؛ بسیار بسیار ممنون... خوشحالم خوشتون اومده (^_^)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
جالب بود. خیلی زیاد. موفق باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
مرسی... نظر لطفتونه...کیلیک رنجـــــه فرمودین (^_^)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
داستانک؟ فکر کردم دوسه خطه خخخ / موفق باشد:)
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
بنظر من این به یه نوعی داستانک بود ولی خب نظره شما چیه؟؟؟همچین داستان جالبی تو چند خط خلاصه میشه عایا؟؟ :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
واللا من خودمم نمیدونم دقیقا در چه قالبی نوشتم... تشخیص ادمین وقت این بوده که نوشته من داستانک هست (^_^) تشکر...کیلیک رنجــــــــــه فرمودین ...
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خوب بود اقو خوب بود خخخ
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
(: بعله منم ميخواستم موضوعی با نام سقوط بنویسم خوب :/البته موضوعش با این فرق داره :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:)) آرزوی موفقیات غلیـــــــــظ داریم برایتان بآنو (^_^)
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
بسیار عالی و قشنگ بود....موفق باشید!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
مرسی از شما... کیلیک رنجـــــــــــه فرمودین (^_^)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
پایان ب رو ترجیح میدم! خخخ / دنیادیده عزیز داستانک بسیار جالبی بود در وصف حال و هوای این روزهای جوانان :) / موفق باشی دوست خوبم :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
خودمم همینطور :)))))) این خشونتا از ذائقه شخصی من بدوره....برا بار فجیع بودن داستان 2تا پایان براش نوشتم :)))))) مرسی از شما (^_^) کیلیک رنجــــــــــه فرمودین.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
منم ب روترجیح میدمممممممممممم شایدازاین خواب درس بگیرهههههههههههه جالب بودممنوننننننننننننننن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
اوهــــوم... شاید.... مرسی از شما... کیلیک رنجـــــــــه فرمودین (^_^)
S_sad
S_sad
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
خیلی جالب بود! خیلی خیلی خیلی! پایان الف ^_^
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:) نظر لطف شماست.... مرسی از حضورتون (^_^)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
آهان ! این خوب بود. این که یه سوژه ی تکراری و یه جور جدید بیان کنی. خسته نباشی دنیادیده ی عزیز. :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
مرسی از شما... کیلیک رنجــــــه فرمودین.... تشکــــــر(^_^)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
زیبا بود ممنون .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
خوآهش میشه استاد... درس پس میدیم (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
راستی.... شما بازم با اکانتتون نیومدین که؟! میخواستم بپرسم اگر این نوشته قابلیت نقد شدن را داشته باشد، از نگاه فردی که معتقد به نظریه های جدید ادبی هست.چگونه خواهد بود :)یعنی اگر بخوام همین داستان رو بهتر بنویسم کجاهاشو باید تغییر بدم (^_^)
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
خیلی خیلی جالب بود.. مخصوصا سبک داستان... انگار داشت سیر نزولی رو در زندگی مجازی نشون میداد.. خیلی عالی بود .. لذت برم ممنون .
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:)) نظر لطفته بالآم جان.... مرسی از حضورت (^_^)
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
همچین آدمی کف خیابون کتلت بشه بهتره
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
^_^چه خشن حالا شما بیا وبزرگی کن ازخطاش بگذر
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
پس پایان الف مورد پسنده :)))))
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
جالب بود...عجب موجودیه این آدم حتی وقتی مشغول مردنشه هم دست از این کاراش برنمیداره..
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
بله دیگه.... کم نیستن اینجور آدما :))))))))))) مرسی از شما... کیلیک رنجــــــــه فرمودین بالآم جان (^_^)
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
سلام...ببخشید که دیر شد...شعر خوبی نشد...ولی خیلی سخت بود...ببخشید که خوب نشد...سرم حسابی شلوغ بود....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سلآم ؛ بله مشخصه سرتون چقدر شلوغه :))))))))) پس من باید بیشتر تر از شما تشکر کنم....خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــی زیآد ممنون (^_^)
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
خیلی خوشم اومد..بنظرمنم پایان ب بهتره.. ملموس تر میشه اینطوری.. ازین لحاظ ک این سرعت عکس گرفتنو تایپ کردنو... درحالت سقوط واقعا ممکن نیس .. ممنونم واقعا خلاقانه بود هم موضوش.. این واقعیت که اگه توو این فضا غرق بشی حتی شخصیتتم تبدیل میشه به یه شعار!!.. هم شکل بیانش.. واقعا متفاوتو زیباست..ممنونم عزیززم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:))))))))))) خب کار نشد نداره.... اینکه میگن موقع مردن همه ی زندگی مثل یک فیلم از جلو چشات رد میشه... برهمین اساس سعیم این بوده که نشون بدم این آدم همهی زندگیشو وقف دنیای مجازی کرده....خوآهش میشه.... مرسی از حضورت (^_^)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/٢٥
١
٠
طنز تیزی بود ، آفرین :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:)) مرسی از شما... کیلیک رنجــــــــه فرمودین (^_^)
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
وایییییی خخخخخخخخ زده بوده رو صحنه اهسته که انقد طول کشیده برسه به پایین چه سقوط پرباری :)) خیلی جالب بود دوست عزیزم مرسی واقعا شادمان شدم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:))))))))) آره دیگه.... مرسی از شما نظر لطفته (^_^)
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
ولی بهتر بود یه تیتر جالب تر داشت نمیتونم مثال بزنم ولی یه همچین متن جالبی باید یه تیتر جذب کننده داشته باشه گرچه اسم شما کنارش خودش کلی جاذبست :)) موفق باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:))) خب چیز دیگه ای به ذهنم نرسید.... صدالبتــه :)))))))) به همچنین (^_^)
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
(؟_؟)راستی قضیه مسابقه چیه؟؟
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
جیم ی مسابقه راه انداخت در خصوص فضای مجازی..شعر...نوشته ادبی..داستان و....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
همینی که جناب استاد فرمودند (^_^) به انضمام اینکه مهلت ارسال آثار تا 20 دی بودش...
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
خیلی داستان عالی ای بود ولی به نظرم فقط پایان ب بهش میخوره چون اولی خیلی طولانی تر از اونیه که بتونه اون همه سلفی بگیره و نطق کنه ولی پایان ب واقعا عالی داستان رو تموم میکنه و طبعا خواسته خواننده رو برآورده میکنه . لذت بخش و عالی . ممنون دنیا دیده جان
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
اوهــــوم...خوآهش میشه دوست جان.... مرسی از حضورت (^_^)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
ننه بزرگ خودمی!خیلی خوب بود آورین:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
:))))) مرسی از شما بالآم جان (^_^)
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سودوزیان این عشق،هرچی که هست پای من/فقط بمون توپیشم،امیدفردای من/وقف تو من می کنم،تموم زندگیم رو/ای عشق اولینم،ای همه رؤیای من/سنگ صبورت میشم،هر حرحرفی داری بزن/طلسم این دوری رو،با خنده هات تو بشکن/ناز تورومی خرم،حتی به قیمت جون/منتی نیست از این عشق،به تو از جانب من/قوت قلب من باش،دستات روازمن نگیر/هوای این نفس باش،نذاربشم زمینگیر/دنیای من توهستی،خاطره دارم ازتو/گوهراین وجودی،نذاردلم بشه پیر/یادم نمیره هرگز،ساعت عاشقیمون/واژه به واژه ی عشق،جاری بودتورگامون/محبوب من گل من،سبدسبدگل یاس/هدیه به چشمای تو،دنیات بشه گلستون/یکی یکی کم میشن،روزای بی تو لودن/روزای سخت دوری،شدوقت دل سپردن/دست به قلم گرفتم،احساسم رو نوشتم/یه یادگاری از من،باشع این شعرسرودن
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سودوزیان این عشق،هرچی که هست پای من/فقط بمون تو پیشم امید فردای من/وقف تو من می کنم،تموم زندگیم رو/ای عشق اولینم،ای همه رؤیای من/سنگ صبورت میشم،هرحرفی داری بزن/طلسم این دوری رو باخنده هات تو بشکن/نازه تورو نی خرم حتی به قیمت جون/منتی نیست از این عشق به تو از جانب من
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
قوت قلب من باش،دستات رو از من نگیر/هوای این نفس باش،نذاربشم زمینگیر/دنیای من تو هستی،خاطره دارم از تو/گوهر این وجودی،نذاردلم بشه پیر/یادم نمیره هرگز،ساعت عاشقیمون/واژه به واژه ی عشق،جاری بودتورگامون/محبوب من گل من ،سبد سبدگل یاس/هدیه به چشمای تو،دنیات بشه گلستون/یکی یکی کم میشن،روزای بی تو لودن/روزای سخت دوری،شد وقت دل سپردن/دست به قلم گرفتم،از ته دل نوشتم/یه یادگاری از دوست،باشه این شعرسرودن
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سلام...شرمنده شعرش خوب نشده....سرم حسابی شلوغ بوده،،،،ومی دونم پراز اشکاله....😥
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
١
٠
عرض سلآم مجدد (^_^) در اینکه شعر قشنگی هست که شکی نیست... به قولی از سرمم زیادیه :)) و من از این بابت بسیار بسیار ازتون ممنونم....مطمئنم حسابی غافلگیر میشه.... تصمیم دارم شعرو در غالب یه کار تجسمی بهش هدیه بدم...تموم شه حتما عکسشو براتون اینجا میذارم...بازم مرســــــــــــــی (^_^)
r_qalam
r_qalam
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
حرف اول مصرع های دوم را هم کنار هم بگذارید....ی اسمی میشه
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
١
٠
شدیدا غافلگـــــــــــــیر شدم (@_@) من میگم این چرا یه بیتش اضافه....نگو پس منم لحاظ کردین؟؟؟ اعتراف کنین شمام از بچه های بالایین یا دستتون باهاشون تو یه کاسه س؟؟؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
سوژه و زاویه دیدی به این جذابی رو بخاطرِ محدودیت های کلمه ای ِ مسابقه سوزونده بودید. حیف از این سوژه جذاب... ایده پرداز بسیار خوبی هستید. صادقانه برای شما بهترین ها رو همراه با موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٦
٠
٠
واقعنم ;))) نظر لطف شماست.... تشکــــــــــر.. به همچنیـــــــــن (^_^)
h_rashidi
h_rashidi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خیلی هم خوب و خیلی هم جذاب ... گرچه داستان یکم فانتزی و تخیلیه ولی آدم از خوندش خسته نمیشه و بیشتر به جای فکر کردن به این جنبه ها به عمق مطلب فکر می کنه و جذبش میشه ... موفق باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
خوآهش میشه....مرسی از حضورتون (^_^) به همچنــــــــــین.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
عالي عالي عالي عالي عالي عالي عالي عالي :)) واقعا بي نظير بود، ممنون.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
نظر لطفتونه...کیلیک رنجـــــــــه فرمودین....مرسی از حضورتون (^_^)
m_hatami
m_hatami
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سلام عالی تر از عالی..... پایان "ب " رو بیشتر دوست دارم :دی موفق باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
سلآم ؛ مرسی...نظر لطفته.... به همچنیــــــــــــن (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
عالی درآوردیش! یعنی زاویه دیدت خیلی خلاقانه و نو بود.موفق باشی دنیادیده جان
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٧
٠
٠
:) مرسی از شما عزیز جآن (^_^) نظر لطفته...به همچنیــــــــــن.
fateme_a
fateme_a
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
راستش چند خط اولو بی حوصله خوندم ولی از اونجا که یارو سقوط کرد واقعا خیلی جالب شد و با شوق دنبال کردن از اون جا به بعدو..بیان طنز قشنگی داشتی و اینکه تو هر طبقه یه موضوع خاص رو گنجونده بودی رو خیلی دوست داشتم..خصوصا که جریانات جالبی هم بودن و نتیجه گیری های پسره از اون هم عالی تر بود حتی به نظرم :)) یاد یه کارتونی هم افتادم از این جریان پرت شدنش و 6 ساعت طول کشیدن تا رسیدنش به زمین..خلاصه که کیف نمودیم حسابی :) به امید موفقیتت :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی از شما....تشکـــــــــــــر... به همچنیــــــــــن (^_^) ورودتون رو هم به جمع جیمی ها خیر مقدم عرض میکنم:) خوش اومدین.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨