خاله سوسکه و تهاجم فرهنگی / طنز

خاله سوسکه و تهاجم فرهنگی / طنز

نویسنده : a-pooryousof

زمان ما یک داستانی را برای سرگرم کردن‌مان می‌گفتند به اسم خاله سوسکه، شاید بیشتر شماها داستانش را یادتان باشد. توی آن قصه، شخصیت خاله سوسکه وقتی می‌بیند اوضاع خواستگار خراب استخودش تصمیم می‌گیرد برود و شوهر رویاهایش را پیدا کند. خلاصه این خانم  به همه رو می‌اندازد که تو شوهر من می‌شوی یا نه و آخر هم که می‌بیند شرایط طرف با ایشان سازگار نیست، ول می‌کند می‌رود دنبال یکی دیگر، حالا بماند که این نوع خواستگاری رفتن از طرف دختر که در آن زمان برای ما تعریف می‌کردند چه تاثیرات بدی در ناخود آگاه ما گذاشته که الان انتظار داریم دخترها بیایند خواستگاری ما و بعد ما شرایط‌مان را بگوییم و ناز کردن از طرف ما باشد (ناخود آگاه است دیگر عقل ندارد، دلش می‌خواهد دخترها به خواستگاری پسرها بروند.)

حالا این‌ها بماند مشکل اصلی دیالوگ اصلی ایشان در قصه است که می‌گوید «نون گندم بخورم منت مردم نکشم» آخر آدمی که بخواهد روزانه در این وضع گرانی نان گندم بخورد و در این زمانه منت مردم را هم نکشد، پس حتما جزو دخترهای پر توقع بوده است و دلیل اصلی رد کردن ایشان از طرف آقایان مختلف پر توقعی ایشان بوده نه وسیله استفاده شده موقع دعوا.

مشکل این‌جاست که از همان روز اول طفولیت ما را با داستان‌های اشتباه بزرگ کردند و الان سن ازدواج رفته بالا، الان پسرها فکر می‌کنند دخترها باید بیایند خواستگاری‌شان و دخترها هم فکر می‌کنند هر روز باید نان گندم بخورند و پر توقع باشند. من که در این زمینه هم به آمریکا جهان خوار مشکوکم. حتما این داستان هم جز تهاجم فرهنگی زمان ما بوده که الان تاثیرش را گذاشته.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_barani
f_barani
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
زمانی که توی پیش دبستانی برامون جشن فارق التحصیلی گرفتن, نمایش همین قصه خاله سوسکه رو اجرا کردیم که منم نقش پر محتوای(!) ایشون رو بازی کردم..... الان که فکر میکنم میبینم واقعا چقدر پررو بودم همچین نقشیو بازی کردم!!!!!!! :)) ....... طنز متن خوب بود...... موفق باشید
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
معلومه كه از همون اول جاهاي با كلاس ميرفتين كه براي پايان پيش دبستاني فارغ التحصيلي ميگرفتن و تازه نمايشم اجرا ميكردين ما كه ميرفتيم يه كاغذ جلومون ميزاشتن آخرشم ميفرستادنمون تو حياط تا ظهر بشه / تشكر از حضورتون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خوشم اومد! در پاراگراف آخر خیلی خوب جمع کردید داستان رو. کمی بی دقتی ممکنه بود بین پاراگراف های یک به دو؛ و دو به سه حفره ایجاد کنه. که خوشبختانه هوشمندانه به هم متصل شدن. موفق باشید.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خوش حالم كه خوشتون اومد تشكر از حضورتون استاد
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
در اونکه شکی نیست...ولی کلا یکم هم پسرا هم دخترا یه جوری شده اخلاقاشون که اصن جور در نمیاد با مقوله ازدواج...مطلب طنز خوبی بود...موفق باشید:)
Cold
Cold
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
سلام خانوم سپهری :)....زمان خیلی زیادیه که شما رو ندیده بودم...حال شما خوبه؟؟
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ايشون رو هيچ كس نميبينه اين روز ها / بله خانوم سپهري موافقم خيلي عوض شديم
m_sepehri
m_sepehri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ممنون مستر مهندس خوبم میگذره...همانا ستاره سهیل شدیم:))
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
متشکر، لذت بردم. در واقع طنز ماجرا زیر پوستی ست و ریشه در عمق محتوا داره که آن هم بر می گردد به شکستن بعضی از قراردادهای عرفی؛ خودمم نفهمیدم چی شد ... هر چه کردم ارتباط بین جمله ی «نون گندم بخورم منت مردم نکشم» را با پر توقعی دختران متوجه نشدم! البته اشکال از بنده س ... مانا باشید!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ميخواستم با اوردن نون گندم و پر توقعي يه جورايي گندم رو نشون از روز هاي خوش نشون بدم و بگم تو زندگي ها احتمال داره روز هايي نون جو هم كه نشون از روز هاي نا خوشي ميتونه باشه پيش بياد
Cold
Cold
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خیلی ممنونم که آخرش رو روی همون ضرب المثل "از ماست که بر ماست" تاکید کردید...چون که اینجا عادت شده همه چیو گردن دشمنا بندازن..در صورتی که هرچی میکشیم از دست خودمونه...خیلی ممنون :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
بله بيشتر ناكامي ها از خودمون سرچشمه ميگيره
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ممنون زیبا بود با پاراگراف اخر کاملا موافقم
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
تفكراتمون با نسل هاي قبليمون خيلي زياد فرق ميكنه/ تشكر از حضورتون
رضا
رضا
٩٣/١١/٣٠
١
٠
دشواري داره بگم اصلآ طنز شما را نفهميدم.............. الكي مثلآ آستانه‌ي خنده‌ي من بالاست!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
نه هيچ دشواري نداريم آستانه هركي فرق ميكنه ديگه اينم بيشتر در مورد افزايش سن ازدواج بود در قالب طنز شما همون مطلب اصلي رو گرفته باشي مارا كفايت هست/ تشكر از حضورتون
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
کاملا موافقم: ما رو با داستان های اشتباه بزرگ کردند! با آغاز مبهم و دوپهلوی یکی بود و یکی نبود!!؟؟ با پایان ناامید کننده تمام داستان ها که کلاغ معلوم نیست به چه جرمی همیشه محکوم به نرسیدن به آشیانه ش بود و مسوول بیگناه طعم تلخ ته داستان! مثل بازی های اشتباه مهدکودکهامون! مثل رقابتهای اشتباه مدارسمون! مثل ... مساله ریشه دارتر از این حرفاس ... حیف که اغلب، قصه گوهای کودکان به ریشه ها فکر نکردن ... و بدنبالشون خیلیهای دیگه هم ... /// بسیار عالی. موفق باشید.
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
چه جملات زیبایی! شاد و خرم و سرزنده باشید خانم قاسمی!
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
تاثير داستان و بازي رو نميشه نا ديده گرفت ولي بيشترش بر ميگرده به خودمون
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
من این داستان رو قبلا نشنیده بودم واقعا! البته شاید اگه شنیده بودم الان مشغول ادامه تحصیل بودم و قصد داشتم تا دکتری بخونم و ...!! مقدمه ی خوبی داشتید. پایانش هم خوب بود ولی میشد تاثیرگذارتر باشه. کوتاهی مطلبتون هم عالی بود. ممنون :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
سلام تشكر از حضورتون/ تقريبا خوبه كه تا حالا نشنيدين اين رو/ ولي حيف كه كه يه نوستالژي رو از دست دادين
m_soltani
m_soltani
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
واقعا حالا پسر ها انتظار دارند دختر ها برن خواستگاریشوووون ایا ؟درسته دختر های زیادی در این دور و زمون به خواستگاری پسرها رفتن اما فکر نمی کنم طبیعت این جنس مذکر اینقدر دستخوش قصه های خاله سوسکه شده باشه :)ممنون جالب بود
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
انتظار ندارن كه دخترا برن خواستگاريشون ولي اگه اين اتفاق بيوفته بدشون نمياد /ولي در كل به نظر من اين كار درست نيست
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
واقعا داستان خاله سوسکه اینجوری بوده ..خداییش تا حالا داستان خاله سوسکه رو نشنیده بود !! منم با خانوم سلطانی موافقم ..حالا شاید توقع ها بالا رفته و توی این زمونه باشن دخترایی که به خواستگاری پسر رفته باشن ....اما دلیل اصلی بالا رفتن سن ازدواج اینا نیست! ولی در هر صورت مطلبتون جالب بود ..تشکر
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
من دو تا از دلايل بالا رفتن سن ازدواج رو كه خواسته هاي زياد دخترا و دست به كار نشدن پسرا بود رو گفتم و حتما دلايل زيادديگه اي هم داره/ تشكر از حضورتون
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
باز دفعه بعد پشت نرین پشت سر هاچ زنبور عسل صحبت کنینا (خخخ) :دی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
نظر خوبيه رو اونم ميشه فكر كرد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
سلام:قلمتون ماندگار و لبتون خندون باد.ممنون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
سلام/ تشكر از حضورتون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
سلام: زنده باشید.
neyosha
neyosha
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
يك چيز من بگم ؟ شايد ربطي نداشته باشه :دي ما از اول بازيچه اين نويسنده ها شديم.. اخر كدام گرگي پنير ميخورد ؟؟ ( !) مطلب جالبي بود :)) تشكــــرات :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١٢/٠٢
٠
٠
ياد اون جك در مورد برنامه هاي كودك اقتادم كه از هر كدوم يه ايراد ميگرفت/ تشكر از حضورتون
azadeh_tabrizi
azadeh_tabrizi
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
وای از بدترین داستانهای بچگی ام بود فک کنم از بدترین داستانهایی که میشه واسه بچه ها تعریف کرد متنفرم بودم ازش ....
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٥
٠
٠
آره واللا...خدا آخر وعاقبت نسل بعدی رو بخیر کنه :) مرسی از شما شیک نوشتین... قلمتون مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣