لحظه‌ای درنگ کن...

لحظه‌ای درنگ کن...

نویسنده : s_sepid

لختی کنار این ثانیه‌ها بمان، شاید سکوت نگاه من شکست. اینجا درنگ کن، همین جا که صدای قلب من تندتر می‌شود. کنار همین عجله‌هایت برای رفتن، کنار همین عبور بی‌دلیل من از روی سایه‌های سرد تو...

بمان شاید صدای اولین سلامم را بشنوی. همان صدایی که روزهاست روی زبانم گیر کرده است.

اندکی نزدیکتر عبور کن، میان این ازدحام همیشگی تا با نگاهم خلوتی گرم نشانت دهم. میان این فاصله‌ها که اندازه یک دنیا زمزمه مخفی کرده‌اند.

لحظه‌ای صبر کن، برایت تمام عشق‌های دنیا را باز خوانی می‌کنم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠١
٠
٠
عاليي بود خيلي زيبا بود موفق باشيد
mirza
mirza
٩٣/١١/٠١
٠
٠
سلام، دلنوشته ای زیبا، مرحبا! براتون آرزوی موفقیت می کنم.
آسمانه
آسمانه
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اگر صبر کرد و ماند برایش عشق تازه ای بساز , عشق های دنیا را بازخوانی نکن که انها را کسان دیگر ساخته اند !:)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠١
٠
٠
كاش بشه صبر كرد ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
خیلی زیبا بود... مرسی.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠١
٠
٠
صبر کردن خیلی سخته خیلی/ کاش بشه زمان زودتر ازینا بگزره خیییلی زودتر :(((
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام: زیبا و پر از احساس.دست مریزاد.آفریدگار یکتا نگهدارتان باد.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
صبوری می کنم تا مه برآید/ صبوری می کنم تا شب سرآید /صبوری می کنم تا زندگانی / مرا بگذارد و مرگ از در آید..فکر میکنم اینقدر کافی باشه :) مرسی از شما ...شیک نوشتی قلمت مستدآم (^_^)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام ... صبر لحظه ای نیست هرچه بیشتر صبر کنی صبر سنگینتر می شود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨