روسری سبز...

نه...

سورمه‌ای...

نه...

سیاه با خال‌های سفید...

نه...

اصلا همه رنگ‌ها به صورتت می‌آید، با هر طرحی که داشته باشد، خواه زمینه‌اش سفید باشد یا تیره، خواه گلدار باشد یا ساده.

چه فرقی می‌کند، این صورت توست که به روسری‌ها می‌آید نه رنگ‌ها، نه طرح‌ها.

راستی آن گره زیبایی که به روسری می‌زنی محشر ایست، می‌دانی؟ زیبایی تو را چند برابر می‌کند.

ولی...

اگر...

چرا روسریِ روی موهایت اینقدر غمگین است؟ چقدر ناراحت است؟

آن گل‌های ریزش چرا کم حال شده‌اند؟

شاید به این دلیل است که گره‌اش را محکم بسته‌ای، خب کمی گره‌اش را شل‌تر کن. یا نه، گره‌اش را باز کن، اصلاً روسری‌ات را بردار بگذار روی طاقچه تا کمی استراحت کند.

باور کن بخاطر روسری می‌گویم...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
متاسفانه من نتونستم با متن ارتباط برقرار کنم نمیدونم چرا
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٢
٢
٠
بنده نیز متاسفانه!
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
یک عاشقانه سر به زیر نگفتنی بود اتفاقن من خیلی باهاش ارتباط برقرار کردم نویسنده به خورد واژه هاش یکجور نجابت یا سکوت زورکی داده!
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٢
٠
١
خیلی قشنگ بود ممنون بخاطر مطلب
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٢
٢
١
من برداشت کردم که هدف متن تبلیغ بی حجابی است !!نمی دونم برداشتم درست بوده یا نه !
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
بعید می دونم برادر، حتما هدف این نیست.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
دوست من قطعا هدفم از این مطلب برداشت شما نبوده و عمدا به طاقچه اشاره کردم که خواننده بداند در فضایی بسته و قطعا دو نفره بوده و حال لزوما دلیلی نبوده که اشاره کنم که محرم بوده ایم شاید منظورم مادرم بوده ولی ممنون که نظر خودتون را بیان کردید
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
قسمت اول متن خیلی خوب بود به نظرم قسمت دومش افت قابل توجههی داشت و نتونست انتظارمو براورده کنه
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
اعلام موافقت!
moty_mony
moty_mony
٩٣/١٠/٢٢
٠
١
خیلی قشنگ بود...اصل اهمیت روسری یی بود که انگار خسته شده بود!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
خخخخخ اخی چه دلتون برا روسری سوخته:دی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
عالی بود/به یک پرچم بیشتر پایبند نیستم ،روسری تو وقتی در بباد تکان میخورد
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
اون پیراهن بود خخخ
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
باور کن به خاطر روسری می گویم، نه به خاطر دلتنگی ام برای موهایت...
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
دوست عزیز من همیشه مطالب شما رو میخونم قلم توانایی دارین ممنون که مطلب من رو جمع کردین و من عمدا انتها رو باز گذاشتم تا بازخوردها رو ببینم.
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
پایان باز برای این مطلب زیاد مشهود نیست حقیقتا. یعنی من هرجور نگاه کردم دیدم فقط به همین نتیجه میرسم! :)
m_mortazavi
m_mortazavi
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
ابتدا خیلی زیبا شروع شده اما تا حدودی حجاب را زیر سوال میبردخ اخرش البته این برداشت منه ؟؟؟؟؟
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
جناب آقای تمجیدی عزیز! دوگانگی مسیر در متن شما مشاهده میشه، یک جورایی تکلیف نویسنده با خودش معلوم نیست. ابتدا نویسنده با لغات به سمت شخص مورد نظرش می رود و مخاطب را با خود همراه می کند، بعد با جمله ی "باور کن بخاطر روسری می‌گویم" ذهن مخاطب رو آشفته می کند، که الان چی شد و کجا چه خبر است؟! علی ای حال موفقیت شما آرزی من است.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
دوست عزیز ممنون بخاطر نظر شما.من نویسنده نیستم که قواعد و چهارچوب ها را رعایت کنم.و در نویسندگی هم چهارچوب ندارم من عمدا ته مطلب رو باز گذاشتم تا ذهن خواننده رو به چالش بکشم و به قول شما ذهنش رو آشفته کنم بهرحال همیشه که نباید یک متن یک روال معمول رو طی کنه بعضی وقتها هم یک متن باید خارج از هنجارها باشه بازم ممنون که نظر دادین
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
بابا شاید محرم بودن =))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
١
١
حیف مـوهای پر کلاغی نیست ، روسری دور آن قفس بکشد/جز من و تو کسی که اینجا نیست بگذار آسمان نفس بکشد!/دهنِ فکرم از تو آب افتاد مثل لیموی ترش می مانی/کاش نقاشـــی تو را از نو ، بار دیگر خدا ملس بکشد
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
٢
٠
این روسری آشفته یک موی بلند است/آشفتگی موی تو دیــــــوانه کننده ست/ماه است و بعید است که خورشید نداند/میزان حضور و حذرش چند به چند است
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
این چقدر قشنگ بود و به دلم نشست... .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
به رسم امانتداری اسامی شعرای ابیات بالا رو هم لازم دیدم بنویسم:مجید آژ/صالح دروند
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
دوپهلو بود شعر ضدو نقیض تکلیفش با خودش هم مشخص نیس با مزاج ما خوش نبود :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٢
٣
٢
بنظر من و با احترام به همه ی دوستهای خوبی که با متن ارتباط برقرار نکردند؛ اتفاقا من نظر شخصیم اینه که یک عاشقانه عارفانه ی بسیار جسورانه و غلیظ و در عین حال "نجیبانه و سر به زیر" بود. از این قلم هایی که باید قدرش رو دونست. و چون خیلی شخصی بود، طبعا با همه ی اشخاص ارتباط برقرار نمیکرد؛ که این رو عیبِ مطلب نمیدونم. جناب تمجیدی دست مریزاد.
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
از اون قسمت که گفت صورت توست که به روسری ها و رنگ ها می اید خیلی خوشم اومد :) ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
:))خیلی خوبه که گاهی روسری اینقدر مهم میشه :)))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
به نظرم متن جالبی بود . میشد لابه لای کلماتش نفس کشید . خوشمان امد . :))
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
منم نفهمیدم فقط اینکه ایاروسری سرکردن انقدعذاب اورررررررررررررررررررررر؟
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
شاید واسه آقایون آره :دی
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
وای خدا فوق العاده بود!خصوصا اون اخر بازش!یک عاشقانه دلنشین بود خیلی خوشم امد:)
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٣
٠
١
من که با خوندن این متن یاد مادر بزرگم افتادم که همیشه حتی وقتی نا محرمی نبود روسری شو رو سرش داشت.... به نظرم شاید فقط در این مورد روسری از بودن روی سر یک زن خسته باشه :) ممنون
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلام: برداشتم ابتدا چیز دیگری بود بعد دیدم در محیط منزل هدف بوده.ولی میشد طوری نوشت که بعضی افکار به ذهن نیاید. موفق و سلامت باشید.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٤
١
٠
محشر بود . عاشقانه و در عین حال پر از شرم و حیا . طبعی بین احساس نیاز و خودداری . با احترام به نظر تمامی دوستان و انتقادات و تعاریفشون متن فوق العاده ای بود .
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤