تپش‌های بی هدف

تپش‌های بی هدف

نویسنده : f_yazdi

دلم می‌خواهد بروم از این شهر سرد. از این شهر پر هیاهو. قلب خسته‌ام می‌خواهد از قفس تنگ سینه‌ام بیرون بزند. حق دارد، خسته شده است از بس بیهوده تپیده است. قلبی که بی‌هدف بتپد، همین  بهتر که ... اصلا نبضی نداشته باشد!

نبض زندگی من مدت‌هاست که گم شده است، در این بازار آشفت. امروز آن را از سینه‌ام بیرون کشیدم و لب تاقچه مرگ گذاشتم و از این پس هر روز قلبم را می‌بینم. می‌بینم که چطور هر روز از سرخی عشق و سپیدی  طراوتش کم می‌شود. حجم عظیمی از تنهایی و تنهایی وتنهایی... آن را سیاه‌تر و سیاه‌تر می‌کند. ترک می‌خورد و تکه تکه می‌شود.

شاید بعدها بتوانی قلب شکسته‌ام را با محبت و عشقی که دیگر بوی دوست داشتن نمی‌دهد به هم بچسبانی. ولی این را بدان که جای ترک‌ها تا ابد باقی خواهد ماند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
آخ اگه دستم بهت برسه خودم میکشمت که انقدمتن سیاه وغمگین نذاری......:).......قشنگ بوددوستم:*
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
مرسی از این همه محبتت دوستم :) فدات :*
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
می بینم که جزء فعال ترینا شدییییییییییییییییییی ......... :))
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم امّا ...
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
هیععع ....... بعله . مرسی عزیزم از کلیک حضورت :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
قلب شکسته رو با هیچ مرهمی نمیشه مثه روز اولش کرد... امیدوارم قلبت همیشه سرخ و سپید و تپنده باشه.
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
آره دیگه نمی شه ، واقعا نمی شه . مرسی دوست خوبم :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٦/٠٣
١
٠
آشیان واژگون پرنده ای را دیدم ... مانند قلبی بود که وظیفه اش را به انجام رسانیده است (کریستین بوبن)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
بسیار زیبا ..... مرسی هدی جان از کلیک حضورت :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
این متن موقع ارسال فکر نمی کنم اشتباه تایپی داشت ! با عرض پوزش و شرمندگی از شما ، اصلاحیه اشتباهات تایپی و نقطه گذاری : بازار آشفته / و از این پس هر روز قلبم را می‌بینم ، اشتباها نقطه گذاشته شده . بازم عذر می خوام . تچکر از همگی :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٠٣
٠
٠
قلب ها برای که می تپند؟!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
هر گاه قلبت برای دیگران بتپد ، فرشتگان برایت دست تکان می دهند... مرسی هاچ عزیزم از کلیک حضورت :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٦/٠٤
١
٠
او را نتوان به ما به زنجیر ببست - ما را نتوان از او به شمشیر برید . میر باقر اشراق
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/٠٤
٠
٠
در رنجی که ما میبریم، درد نه تنها در زخم هایمان بلکه در اعماق قلب طبیعت نیز وجود دارد.در تغییر هر فصل، کوهها، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می یابند.همانگونه که انسان در گذر عمر، با تجربیات و احساساتش تحول می یابد، در دل هر زمستان، تپشی از بهار و در پوشش سیاه شب، لبخندی از طلوع نمایان است... مرسی عزیزم از کلیک حضورت
ns_banihashem
ns_banihashem
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
سلام شاد باشی و پایا
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
سلام ممنون از شما و کلیک حضورتون.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات