رقص مهتاب با مرد خسته

رقص مهتاب با مرد خسته

نویسنده : S_Alami

ساعت ۲:۴۵ دقیقه بامداد.

هوای سرد. بادی ملایم. مهتابی زیبا. مردی تنها. کوچه‌های تنهایی بی‌انتها

آرام آرام، شمرده شمرده، قدم می‌گذارد بر تن خسته خیابان.

راه می‌رود زیر سقف آسمان

چشم می‌دوزد به رقص آخرین برگان زرد معلق در هوا

تا چشم کار می‌کند خیابان‌های بی‌انتهاست

کوچه‌های تهی از انسانیت

سمفونی زیبا‌ست

صدای خش خش جاروی رفتگر تنها

ادامه می‌دهد

بی هدف قدم می‌زد

بی هوا چشم می‌دوزد

بی اختیار به یک نقطه خیره می‌شود

و با تلنگری باز

برمی‌گردد به حال خویش

خستگی جانش را می‌بخشد به تن سرد خیابان

بی هیچ اعتراضی

به آغوش می‌کشد کوه خستگی این مرد را

خیابان

با تن زخمتش نوازش می‌کند

مرد را

مردی که روزها نقاب خنده دارد

اما

شب‌ها چند صباحی می‌شود خودش

خود واقعیش

بی‌نقاب

بی‌بزک

بی‌خنده

مهتاب چه عاشقانه می‌رقصد 

با ریتم احساس

بر رو سن صورت مرد قصه ما

چه زوج هنری زیبایی

یکی خسته

یکی عاشق

تماشاچیان برمی‌خیزند

گل‌ها 

درختان

برگ‌های بی‌جان 

کلاه از سر بر می‌دارند

با دل و جان کف می‌زنند برای

این دو هنرمند 

خدا هم با او هم قدم می‌شود

پا به پای هم

دوش به دوش هم

سخن می‌گویند با یکدیگر

خدا چه عاشقانه می‌نشیند 

به پای صحبت‌های

یک کوه خسته

یک مرد شکسته

می‌گیرد لقمه‌ای نان

می‌گذارد کمی امید در میانش 

با کمی سبزی شادی

قدری هم شیرینی خنده

می‌پیچد و می‌گذارد در دهان مرد خسته

جان می‌گرد تن شکسته‌اش

می‌بینید؟

این است حالی مردی که 

شکسته است

خسته است

بی هدف است

ساعت ۵:۳۰

به پایان رسید این نمایش عاشقانه

وقت خواب است

فقط چند ساعت

تا شروع برگی نو از زندگی

خوابی که شاید

مرحمی باشد

بر این همه

تنهایی...

خدا بر بالینش می‌آید

سر مرد را بر دامن می‌گیرد

نوازشش می‌کند

تا خوابش ببرد

آری

این است دنیای 

مردانه بعضی از

ما مردها

==========

شب و روزتون لیمویی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سلام؛ توصیفات محشرن، سپاس!
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سپاس.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خیلی زیبا بود :)
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ممنون.
اونیییی زهرام
اونیییی زهرام
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود عااالی تو نوشتن موفق باشی
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خیلی خیلی سپاس : )
ghazal.h
ghazal.h
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ب اوغوش میکشد کوه خستگی این مرد را ..زیبا بود..درود بر شما
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
درود بر شما تووووووو خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٨
١
٠
خیلی دلنشین بود... مرسی.
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
قابلی نداره،1000 تومن میشه
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
کاش اون وسطا یه نماز صبح هم میخوند که یه وقت نمازش غذا/قضا/غزا و یا حتی قذا نشه.
S_Alami
S_Alami
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
دیگه ببخشید اگه کم و کسری بود.
ժֆრժ
ժֆრժ
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
تشبیهات و توصیفاتش عالیییه... خیلی زیبا بود... موفق باشییین.....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٩
٠
٠
سلام: قشنگ قلم زدید.همواره در پناه خدا شادمان و موفق باشید.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/١٩
٠
٠
زیبااااااااولی من ....
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٩
٠
٠
حس خوبی داشت
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
خیلــــــــــــــی هم عالـــــــــی (^_^) الله قوت :)
M_BARF
M_BARF
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
قبلا هم گفتم ، خیلیییییییی خــــوبـــــــــ نوشتی :)) من این تیکه اش رو واقعا دوست دارم { می‌گیرد لقمه‌ای نان ، می‌گذارد کمی امید در میانش ، با کمی سبزی شادی ، قدری هم شیرینی خنده ، می‌پیچد و می‌گذارد در دهان مرد خسته }
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
مفهوم زندگی

پرنده كوچك خوشبختي

٩٦/٠٢/٠٧
پدرم...

کمی قبل تر

٩٦/٠٢/٠٥
خوب بودن یا درست بودن؟

اهمیت درست بودن

٩٦/٠٢/٠٧
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
نه چپ، نه راست

غرضی بی غرض

٩٦/٠٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات