می‌خوام برم ولایت‌مون! / طنز

می‌خوام برم ولایت‌مون! / طنز

نویسنده : m_hatami

«ناسا: هفتصد میلیون دلار بدهید می‌بریمتان کُره ماه!»

من؛ دقایق اولیه پس از شنیدن خبر: ایش؛ من اصلا چشم دیدن ماه رو ندارم!

کمی بعد: من تنگی نفس دارم؛ فوبیای ارتفاع دارم؛ نمی‌تونم برم!

یک ساعت بعد در حال خاراندن سر: من با ناسا هیچ جا نمی‌رم!

سه روز بعد در حال مسواک زدن: من پاسپورت ندارم اصلا...

یک هفته بعد در حال دید زدن قرص ماه: دلار با اَرزی چند؟

یک ماه بعد/ اتاق رئیس: می‌شه یه هفتصد میلیون دلار بهم وام بدین؟ می‌خوام برم ولایت، عمه پیرم رو ببینم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
:-)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
یادش بخیر : دگه نمرم ولایت دگه نمرم ولایت ، ولایت جا داییمه قباله زنداییمه....
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
الان باید بخندیم؟؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
:))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
یکم به نظرم عجیب بود!!!!طنز????به نظرم این متن طنز نبود!!....زیاد متوجه منظورتون نشدم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
ماهو خیلی دوس دارم، ولی از روی همین زمین :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
متن خوب شروع شد و خوب جلو رفت اما چرا آخرش اینجوری شد?!?
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١