کی چه کاره می‌شد؟! / طنز

کی چه کاره می‌شد؟! / طنز

نویسنده : m_hatami

تا حالا فکر کردید آدم‌های مشهور زمان‌های قدیم اگر عمر نوح داشتند و الان زنده بودند چکاره می‌شدند؟! مثلا حافظ و هیتلر و مارکوپولو! لازم نیست فکر کنید، من به جای همه‌تان فکر کردم، این شما و این نتایج تفکرات من :

 

ادیسون : این مرحوم بعد از برق گرفتگی‌های متعدد حین اختراع برق، تبحر ویژه‌ای یافت در زمینه حرکات موزون بندری! و با این مهارت در این عصر می‌توانست مجالس عروسی مردم جنوب شرقی آدیس آبابا را گرم کند و باعث دل به نشاطی آن مردم مظلوم و محروم شود.

 

ناصرالدین شاه که نُک سبیل‌هایش قانون جاذبه زمین را به سُخره گرفته بود: این بشر به طرز فجیعی عِرق ملی داشت و با مناسبت و بی‌مناسبت، شهرهای ایران را می‌بخشید به رفقای فرنگی‌اش، احتمالا اگر زنده بود همچون سربازی گمنام در دورترین نقطه کشور از مرزهای‌مان پاسبانی می‌کرد.

 

ارسطو : این فیلسوف شهیر ، در «بار» گذاشتن مغز مردم، استاد بود و بدون شک در این دوره صاحب عظیم‌ترین کله پزی تهران می‌شد.

 

گالیله : نظر به این‌که او به شدت سر به هوا بود و کوچه پس کوچه‌های آسمان را مثل کف دستش می‌شناخت ، می‌توانست در این دوره رئیس خوبی باشد برای انجمن نجوم آماتوری ایران !

 

حافظ : این بزرگوار، خودش اعتراف کرده که در ایام جوانی بخاطر یک سری مسایل عاطفی، حاضر بوده سمرقند و بخارا را دو دستی تقدیم عیال آینده‌اش کند. احتمالا اگر زنده بود به شغل شریف آلو بخارا فروشی ، دستگاه بخور فروشی، قند شکنی ، قند سابی بالای سر عروس و داماد مشغول بود!

 

قارون : ایشان شمه اقتصادی عجیبی داشت! و در صورت زنده بودن الان به جرم مفاسد اقتصادی‌اش در زندان اوین مشغول آب خنک خوری بود.

 

فرهادِ شیرین : اگر زنده بود در راستای برداشتن نسل کوه از روی زمین، شرکت ( کوه کنی فرهاد و شُرکا ) را تاسیس کرده بود و ما دیگر ، نه کوه البرز داشتیم و نه زاگرس !

 

مارکو پلو : از آن‌جا که ناف این عزیز را با سفر بریده بودند و کلا یک جا بند نمی‌شد ، قطعا روحیات حساس و سفر دوستش طلب می‌کرد که نماینده مجلس و یا وزیر امور خارجه باشد.

 

ملا نصر الدین :همانطور که می‌دانید، ایشان خری داشتند و خرشان را هم دوست می‌داشتند، پس گزینه مناسبی بودند برای ریاست سازمان محیط زیست - شاخه حفظ نسل گورخرهای ایرانی !

 

هیتلر : این پیکره جهالت، اعتقادی به حقوق بشر نداشت و کوره‌های آدم سوزی‌اش هم که معروف است !با این تجربه می‌توانست جگرکی یا کبابی داشته باشد و به عنوان شغل دوم در بیمارستان سوانح و سوختگی به مردم کمک کند !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شاپرک خانوم
شاپرک خانوم
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
جالب است
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ممنوووون
شاپرک خانوم
شاپرک خانوم
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
مار کوپلو درکشف شالیزار های برنج نیز استعداد دارد
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
مارکو پلو قدیما شالیزار کشف می کرد الان تغییر کاربری داده شامپو کشف میکنه :دی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
سلام ... مرسي جالب بود
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
سلام ، ممنون ، لطف دارید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
سلام:جالب بود.ممنون.شادیهاتون افزون باد.
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
سلام جناب حسنی بزرگوار ، ممنون از لطف شما ، همچنین...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
سلام:زنده باشید
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
خخخخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
نگاه جالبی بود... خوشم اومد. مرسی :-)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
ممنون از لطفتون جناب شمشیری ، خدا رو شکـــــــــر ...
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/١٩
٠
١
واقعاقلم سبزی داریدممنوننننننننننننننننننننن
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
لطف دارید شما... ممنون بانو...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
:)))))))) آره واقعنم :) شیک نوشتی.قلمت مستدآم (^_^)
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
: دی ... مرسی دوست عزیــــــــــــــز
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠