جای شلوغ اما امن!

جای شلوغ اما امن!

نویسنده : d_toktam

دلم می‌خواهد بروم یک جای شلوغ بعد بنشینم و آدم‌ها را نگاه کنم. حرم باشد چه بهتر! می‌دانید؟ توی حرم هر چقدر هم بنشینی یک جا و به آدم‌ها که می‌روند و می‌آیند نگاه کنی، کسی به تو تیکه نمی‌اندازد! دلم می‌خواهد بین ورودی پارکینگ شماره 10 و آبخوری، روی سکو (جایی که نمی‌دانم چرا آنقدر دوستش دارم!) بنشینم و نگاه کنم به بچه‌هایی که روی شانه بابای‌شان نشسته‌اند، به پرچم‌های رنگی‌ای که تکان می‌خورند و بعدش آدم‌هایی که یک دستمال به رنگ همان پرچم دور گردن‌شان بسته‌اند، آن‌جا جمع می‌شوند، به یک گروه دانش آموزی که می‌آیند تقسیم می‌شوند و شاد و سرحال می‌روند، به عرب‌هایی که بلند بلند از ته گلو عربی صحبت می‌کنند، به آن آدم‌هایی که لیوان‌های یک بار مصرف را پر آب می‌کنند، می‌دهند به بغل دستی‌شان...

بعد کم‌کم هوا تاریک شود و زمان دیر و من توجهی به ساعت نکنم، دلم یک جای شلوغ می‌خواهد، هرجا که باشد، حرم باشد چه بهتر!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
واییییییییییییی این حس من وقتی میرممممممممممم حرمممم فقط دوست دارم بشینموووووووو افراددوروبرموووووووووو نگاه کنممممممممم
d_toktam
d_toktam
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
همه دوست دارن!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
دلمان را هوایی کردید بانو! السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
البته عرب ها فقط حروف حلقی رو از ته گلو ادا می کنند.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
و البته با "آدم‌هایی که لیوان‌های یک بار مصرف را پر آب می‌کنند، می‌دهند به بغل دستی‌شان" کمی اشک ریختم، نگید مرد گریه نمی کنه که این فرق داره!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢١
١
٠
من عجیب آلرژی پیدا کردم به این دبل و تریپل کامنت های شما!!!! البته حرف حساب میزنید انصافا!(محض شوخی بود. پوزش)
d_toktam
d_toktam
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
دل خودمان هم هوایی شده! بله بله میدونم منتها همون حروفن که به چشم میان! مرد هم گریه میکنه چرا نکنه؟همینا که لیوان یک بار مصرفو پرآب میکنن میدن یه لبخندم رو لبشونه که حالتو جا میاره!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢١
٠
٠
حرم باشه خیــلــــــی بهتر... مرسی قشنگ نوشتی(^_^)
d_toktam
d_toktam
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
^_^
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
هممممممممم. منم اونوقتا که حرم میرفتم فقط میشستم آدما رو نگاه میکردم. خیلی وقتا حتی زیارت نامه نمیخوندم. چه لذتی هم داشت
d_toktam
d_toktam
٩٣/١٠/٢٢
٠
٠
یادمه یه بار مادربزرگم گفتن چرا هیچی نمیخونی من سواد ندارم تو که سواد داری وردار زیارت نامه بخون این اولین باری بود که زیارت نامه خوندنو بیشتر از نشستن و فک کردن دوست داشتم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
تولدتون مبارک :)
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

قسم به طرز نگاهت

٩٥/١٠/٢٠
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

٩٥/١٠/٢٠
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
حکایت آمارهای تکان دهنده

لطفا قبل از مصرف تکان دهید

٩٥/١٠/٢٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

٩٥/١٠/٢٠
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات