تصمیم بگیر خودت رو بشناسی

تصمیم بگیر خودت رو بشناسی

نویسنده : خورشید

بارها تصمیم گرفتی خودت رو بشناسی و بدونی کی هستی، دنبال چی می‌گردی، به کجا می‌خوای بری. خواستی سفر کنی به اعماق درونت اما هیچ وقت چمدونت خالی نبود. آره خالی نبود. پر بود از اون چیزی که دیگران میگن. هستی از اون چیزی که دیگران میخوان باشی.

تو هم به جای سفری دور و دراز گشتی زدی و همون ابتدای راه رو به آینه ایستادی و گفتی سفر به درون لازم نیست، من همونی‌ام که دیگران میگن.

مهم نیست کی هستی یا کجا هستی، یه سفر خوب رو به درونت آغاز کن. اما این بار با چمدونی خالی. تمام باورهایی رو که دیگران می‌خوان همراهت باشه دور بریز. با چمدونی خالی از تحمیل‌های دیگران به درونت سفر کن. گوش کن یکی داره از درون صدات می‌کنه و فریاد می‌زنه که تو میتونی.

می‌دونم اینبار هم روبروی آینه می‌ری اما این بار اجازه بده آینه صحبت کنه. اجازه بدی تو سکوتی زیبا الهامی درونی راهنمات باشه. اما یادت باشه گوش شنیدن هم لازمه. باید نترسی از اینکه حرف‌های آینه با حرف‌هایی که دیگران تلقین می‌کنن یکی نباشه.

نترس از این‌که دل آینه‌ای تو، حقیقتی رو بگه که بعضی از اون‌ها رو دوست نداری و نترس از این‌که باورهای جدیدی بسازی.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
واقعآ نیاز دارم خودم خودم رو بشناسم و تعریف کنم:) مرسی واقعآ:)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
پس یه سفر به درون و همین امروزشروع کنید . خواهش
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
خیلی خوب بود..عالی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
من زیاد حرفای بقیه رو توی چمدونم نمیذارم؛ولی میترسم خودمو بشناسم ناامید شم:-| ممنون از نوشتت.به تکاپو افتادم تا حدودی:-)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
نترس باور جدید ساختن عالیه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
بالاخره باید یه روزی دل رو به دریا زد
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
هر چی زودتر بهتر
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
سوالی که اینجا پیش میاد اینه که چمدون خالی استعاره از چیه تو این متن؟ آخه معمولا کسی که میخواد بره مسافرت با چمدون پر میره اما شما شرط رفتن به این سفر رو خالی بود چمدون در نظر گرفتید. دلیلش چیه آیا؟
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
چمدونی خالی از اونچه دیگران درباره ما میگن و میخوان . چمدون همون مغز ما هست که پر شده با حرف های دیگران باورهای تحمیلی دیگران
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات