بی‌کار بودن دل یعنی بیگانه شدن با فصل‌ها و واپس ماندن از سیر زندگی که با کوشش و رضا سرافراز به سوی نامتناهی پیش می‌رود. این قرعه‌ای است که هنگام زایش آن رویای زندگی به نام من زده شده است. دل با کار کردن در حقیقت با زندگی مهر می‌ورزد و مهرورزیدن با زندگی از راه دل یعنی آشنا شدن با پنهانی‌ترین راز زندگی.

کارکردن با مهر یعنی بافتن پارچه‌ای که تار و پودش را از دل خود بیرون کشیده‌ای. چنان که گویی دلدارت آن پارچه را خواهد پوشید. یعنی ساختن خانه از روی محبت چنان که گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست. یعنی کشتن دانه از روی لطف و برداشتن حاصل از روی شادی چنان که گویی دل دارت میوه‌اش را خواهد خورد. یعنی دمیدن دمی از روح خویش در هوا. آنچه می‌سازی و ساختن عشق و دانستن این‌که همه مردگان گرداگردت ایستاده‌اند و تو را می‌نگرند.

آیا روز جدایی همان روز دیدار است؟ و آیا خواهید گفت شب هنگام من به راستی همان بامداد من است. پس من با آن کس که خویشتن خود را در شیار خاک رها کرده چه بگویم؟ و با آن کس که چرخ زندگیش را از کار باز داشته؟ آیا دل من درختی خواهد داشت با شاخه‌های پر بار تا میوه‌هایش را بچینم و به این عشق زیبا تقدیم کنم و آیا خواهش‌های من مانند چشمه‌ای خواهد جوشیدتا پیاله‌های ایشان را پر کنم. آیا من چنگی هستم که سرانگشتان قدر قدرت مرا بنوازند یا نی لبکی که دمش از میانم بگذرد؟

من جوینده سکوتها هستم. آیا در این سکوت‌ها گنجی یافته‌ام که با اطمینان خاطر به او ببخشم؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
امیدوارم دل هرکس که بیکاره، به زودی کارآفرینی چیزی انجام بده و از بیکاری درآد :)) | اما در مورد متن. نوشتتون به صورت کلی چند بخش بود و وحدت چندانی نداشت به نظرم.
خورشید
خورشید
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
یه مدتی هشت نوشته هام کلا همینطور شدن . به زودی منتظر نوشته های خوب باشید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤