همون دختر بابا / شعر

همون دختر بابا / شعر

نویسنده : ردپای قلم

دلم که خسته میشه، از دنیا و آدماش

چشام پره اشک می‌شه، می‌گم بابام بود، ای کاش

من می‌شدم دخترش، می‌چرخیدم رو سرش

مثل همه دخترا، ناز می‌کردم من براش

بابا رو من ندیدم، حتی تو خواب و رویا

مامان برام حرف زده، از خودش و از کاراش

الان یه خانوم شدم، همون دختر بابا

توو دلم مونده یک بار بپرم توی حرفاش...

======

پ.ن: زبان حال دختر شهید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
همیشه که یادشون میفتم بغضم میگیره...ولی همه دخترای شهیدم اینطور نیستن میشناسم بعضی هارو که اصلا انگار نه انگار دختر شهیدن!به قیافشون حرفاشون تفکرشون اصلا نمیخوره دختر شهید باشن!که اونم دلیل داره و تا حدودی دلیلشو میدونم!باباشونو ندیدن و درکشون هم نکردن!بزرگ شدن کسی نبوده براشون از مردونگی از شهادت از رشادت هاشون بگه آگاه سازی صورت نگرفته درکل براشون...اما یه عده دیگه نه متاسفانه هیچی نمیره تو گوششون...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
جملتون درست نیست...باید میگفتید...ی عده از دخترای شهید..اصلا تو این حال و هوا نیستن...البته همهی دخترای شهید اینطوری نیستن...اکثرشون...با اینکه پدری نبوده...خوب و با نجابت بزرگ شدن////اینجوری درسته.،.
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
نه درسته میگم همه ی دخترای شهید اینطور نیستن یعنی همه هم مثه دختر متن شما خانوم و با نجابت نیستن...مفهوم و مضمون رو رسوندم دیگه...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
بنظر بنده حقیر همه ی دخترای کشورم و هم همه ی دخترای دنیا ذاتا پاک و نجیبن.،..دخترای شعرمنم...همینجورن...می دونم نزدیکتون سراغ دارید...منم سراغ دارم...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
فکر کنم باید باهم به جنگ بریم...
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
همه ی انسانها ذاتا نجیب هستن ،حالا بعضی ها اون نجابتی که باقوه و فطرتا دارند رو ب مرحلهی بالفعل میرسونن و شکوفاش میکنند بعضیام نه! دختر پسر هم نداره... الان هم ما تو جنگ قرار داریم جنگی به اسم جنگ نرم:)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
همه کردند دوا درد دل شیدایی - من و سودای تو و عالم بی پروایی . مقیم کازرونی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام...ممنون...کاش دوستان نقد هم بکنن. تا رشد لازم رو داشته باشم...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
زیبابودودلنشین:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
ولی فکر کنم...بیشتر غم انگیز بود تاریک...تا اینکه زیبا و دلنشین...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/١٩
٢
٠
زیباودلنشین چون یادمون میندازه که باباداشتن چقدارزش داره....ودخترهای شهداچقدرنجیبن که این دردروبی صداتوی سینه هاشون پنهون میکنن.....پس زیبابودچون یه دنیامعنی داشت دوستم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام...منونم...از توجهتون...تسلیم...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
حس غم و حسرتو خوب منتقل کرده این ترانه، تا مصرع یکی به آخر هم ریتم خوبی داره ولی فکر میکنم مصرع آخر از وزن خارج شده، هرچند من شاعر نیستم!
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
کاملا صحیحه...علتش هم...اینه که همون لحظه که نوشتم شعر رو گفتم...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
علاوه بر اینکه کامنت زیبای خانم حلما رو تایید و اختیار می کنم و در واقع حرف اصلی رو ایشون زدند، باید بگم شعرهاتون خوندنی اند :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
سلام...ممنون...این لطف شما رو می رسونه.،،
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
علیکم السلام؛ خواهش می کنم دوست بزرگوارم :)
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
همه ی دختراهم بابایی نیستن پریدن تو بغل بابا باش حرف زدن سر به سرش گذاشتن باش درددل کردن دوست داشتنشو حس کردن همیشه پیشم بوده ولی هیش کدوم ازینارو تجربه نکردم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
علتش...این نیست که شما بابایی نیستید...علتش اینه‌که باباتون زیاد بابایی نیست...
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٩
٠
٠
زیبا بود ، ولی من متاسفانه این چند وقته با کسایی روبرو شدم که آبروی هرچی فرزند شهید بودن رو بردن ، قضاوتشون نمیکنم خدا همه رو به راه راست هدایت کنه :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
با شما موافقم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام...ممنون...شهدا شرمنده ایم...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام...خیلی قشنگ بود...
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
عزیزم مصرع آخرت وزن رو به هم می زنه می شه اینطور تغییرش بدی:تو دلم حیف مونده بپرم توی حرفاش
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
بله خانم مشکات هم اشاره داشتند...کاملا صحیح است...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
سلام:خداشهداراباشهدای کربلامحشورفرماید.متشکرم.خدایارتان
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤