بیرون که می‌آیم تو را در آن سیاه دوست داشتنی می‌بینم، خیالم راحت است که تو می‌روی و می‌آیی بدون آن‌که غباری از نگاه بیگانگان بر تو بنشیند و می‌دانم که تو از آنِ من هستی و این چقدر حس زیبایی ست که یکی را فقط برای خودت داشته باشی.

و آن سیاه دوست داشتنی‌ات را که به تو زیبایی دوصد چندان داده است را دوست دارم، چادرت را که به سر می‌کنی دنیا به تماشایت می‌آید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
:-)
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
چه عاشقانه ی زیبا و پر احساسی :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
زيبا ، كوتاه و لطيف بود . دست قلمتون درد نكن ِ .
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٨/١٢
٠
٠
آن سیاه دوست داشتنی:) چقد خووووب!
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
زیبا بود ...
elnazi
elnazi
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
کاشکی همیشه ارزشش رو حفظ کنن...ممنون!
hana_aghighi
hana_aghighi
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
بااینکه کوتاه بود ولی خیلی پرمفهوم و قشنگ بود.:):)
پربازدیدتریـــن ها