دو دقیقه دلتنگی...

دو دقیقه دلتنگی...

نویسنده : وبگردی

مهدیه لطیفی از شاعران خوب و جوان ماست که شخصا کتاب «برف روی خط استوا»یش را می‌پسندم. اگر مهدیه خانم را می‌شناسید که خوش به حالتان ولی اگر آشنایی ندارید، پیشنهاد می‌کنم مطلبی که در ادامه از وبلاگ شخصی‌اش برداشتم را حتما بخوانید. 

دقیقه‌های زیادی نیستم، روزها، روزها، هفته‌ها،... که توی دست و پای تنهایی‌ات نباشم؛ حالا دو دقیقه هم که این وسط دلتنگی زورش به زور ِجان کندن‌های من بچربد، باید جواب بدهم که اصلا به چه حقی دلتنگ شده‌ام؟! به همان حقی که من هم حق دارم به گردنِ هرچه که باهم داشته‌ایم! ندارم؟! می‌میرند! آدم‌ها می‌میرند و یاد نمی‌گیرند رابطه‌هایی که ارزشش را دارد را باید از دل مایه گذاشت و حفظ کرد، بزرگ کرد، سختی کشید، گذشت کرد، درک کرد، و رابطه را مثل یک بچه باید حفظ کرد، بزرگ کرد، با همه خوبی و بدی‌ها... رابطه‌ها فی نفسه مستعد فرو ریختن‌اند مثل نوزادانی که مستعد مردن‌اند و کافی ست تنها یک روز نباشید تا از گرسنگی... یا بیفتند از لب گهواره... و وقتی فرزند شما که خودتان ساخته‌ایدش، به دنیا آورده، بزرگش کرده، برایش خندیده‌اید و برایش گریه کرده‌اید، بمیرد، می‌توانید دوباره حامله شوید، دوباره مادر شوید، پدر شوید، اما هیچوقت جای آن یکی را نمی‌گیرد!

رابطه‌ها فی نفسه مستعد فرو ریختن‌اند، چون آدم‌ها مستعد رفتن‌اند! یکی مستعد این‌که از سر تنوع طلبی برود با یکی دیگر که زیباتر است یا حتی زشت‌تر است و فقط جدیدتر، یکی مستعد این‌که از مهربانی زیاد دلش زده شود، یکی مستعد این‌که شک کند، گیر بدهد، گند بزند به هر چه داشته است، یکی مستعد این‌که بگوید چرا پشت سرمان حرف است و چرا مثلا مادرت به من چپ نگاه کرد، یکی مستعد این‌که شما را با طرفانِ دیگران مقایسه کند و راضی نباشد، یکی مستعد تاثیرپذیری از حرف‌های اطرفیانِ حسود، یکی مستعد در پیدا کردن یک نفر پولدارتر و حداقل هزار دلیلِ دیگر هست، که رابطه‌ها را مستعد فرو ریختن می‌کند، مثل نوزادانی که رهایشان کنید می‌میرند! اگر عرضه بزرگ کردنش را ندارید، اگر دلتان زده می‌شود و ممکن است تنها در خانه رهایش کنید تا از گرسنگی... یا بیفتد از لب گهواره... اگر خیال می‌کنید بعدی به راحتی جایش را می‌گیرد، نطفه‌اش را نسازید! اگر نمی‌توانید پای خنده‌ها و گریه‌هایش، پای خوشی و ناخوشی‌هایش، پا به پایش شما هم بزرگ شوید، نسازیدش! رابطه‌هایی که ارزشش را دارند را باید از دل مایه گذاشت و حفظ کرد.

============

منبع:

http://mahdiehweblog.persianblog.ir

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza_m
mirza_m
٩٣/١٠/١٤
١
٠
کل متن یک طرف و " آدم‌ها می‌میرند و یاد نمی‌گیرند رابطه‌هایی که ارزشش را دارد را باید از دل مایه گذاشت و حفظ کرد" یک طرف؛ جور دیگر باید دید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
سلام: خیلی متشکرم از شما.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
واقعاجالببببببب وزیباااااااابوداحسنت برقلمشاننننننننننننننن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
اوهــــــــوم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
سالهاست میشناسمشون. برگزیده های زیادی هم برای جیم فرستادم از مطالب ایشون. صاحب اندیشه اند و جریان ساز.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
بله ، می شناسمشون ... نوشته هاشون خود خود زندگیه ... مرسی از حسن انتخاب شما :)
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/١٠/١٥
٠
٠
درود بر شرفشون :)
F-jafari
F-jafari
٩٣/١٠/١٥
٠
٠
حقیقت همیشه تلخه :((
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
تبلیغات