یک چند وقتی بود که می‌گفتم  برای چند روز هم شده قرضی عاشق من باش. حقیقتش وقتی می‌بینم از روی محبت به او گیر می‌دهی و جوش می‌زنی که زیاد کار می‌کند دلم می‌خواهد.

دلم میخواد که یکی باشد که گیر بدهد به بیدار ماندن‌های شبانه‌ام، به بلند شدن ناگهانی صدایم وقتی عصبانی می‌شوم، به بد صحبت کردنم، به زیاد بیرون رفتن‌هایم، به بوی سیگار پیراهنم، به مدل موهایم، به تیپم، به درس نخواندن‌هایم.

بدان بعد تو کسانی هستند که بهم گیر بدهند ولی جای تو را نمی‌گیرند. و الان هم که داریم غریبه می‌شویم سعی کن همان غریبه بمانی و خاطره‌ها را زنده نکنی، چون من از تو، همه تو را می‌خواستم، حالا که مال او شدی دیگر عشق قرضی هم نمی‌خواهم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٠
١
٠
غروری تهِ تهِ این کلمات می بینم که با بغضی مردونه قاطی شده و یک حسِ تلخی همراه با زمزمه ی ترانه های یک صدای خش داری شبیه به رضا یزدانی تو گوشم پیچیده... که دوس ندارم این ترانه تموم بشه... خوشم اومد آقای پوریوسف. مرسی./ این کوتاهی در این یادداشت، و با توجه به بغضِ نهفته در کلمات، به جا و منطقیه. دقیقا اینطور القا میکنه که نویسنده(یا قهرمان داستان)، بخاطر بغضش دیگه نخواسته جملات رو ادامه بده... بغضش ترکیده، دفتر رو بسته و رفته توی کوچه که همون صدای خش دار رو گوش کنه و زمزمه کنه... ./این نظر شخصی منه، احساسِ شخصیِ منه... که شاید هم درست نباشه.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
تشكر كه وقت گذاشتيد/ اينو نوشتم كه بگم ميشه با توجه كردن هاي كوچيك هم يكي رو به زندگي اميد وار كرد
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
ایی ایی ایــــــــــی....نوشته های شمام کم کم داره رنگ وبوی عاشقی میگیره ها :)))) شیک نوشتین...همینطوره...بعضی موقع ها یه سری چیزای به ظاهر ساده، کلی آدمو دگرگون میکنه...تا حدی که تصمیم بگیره عاشق بمونه یا دست بکشه...... قلمتون مستدآم (^_^)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
دقیقا همینطوره.شاید بعضیها باشن ک بگن چطور ممکنه با ی حرکت آدم از عشقش دست بکشه......این واقعا شدنیه همین طور ک شما گفتین خانم دنیا دیده .با ی حرکت امید فراوان با ی حرکت دیگه دوری فراوان.....ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
عالی بود!متن با تمام کوتاهیش مفهومش رو رسوند.موفق باشید.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٢٠
٠
٠
چ عااااالی بوداااا / خیلییییی خوب بود :))
F-jafari
F-jafari
٩٣/١١/٢١
٠
٠
خیلی عالی بود مچکر، یاد این جمله افتادم (( ما به هم نمی رسیم اما بهترین غریبه ات می مانم که تورا همیشه دوست خواهد داشت))
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات