مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!

مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!

نویسنده : میرزا

مدت‌ها بود با هم دوست بودند، دوستی‌شان با یک چشمک ناقابل در خیابان، در حال برگشت از مدرسه شروع شده بود، چشمک زدن همانا و یک دل نه، بلکه صد دل عاشق شدن همانا!

واقعا عاشقش بود، طوری که هر روز برایش پیامک می‌فرستاد و حتما روزی یک بار تماس می‌گرفت، آخر هر تماسی هم همیشه این جمله تکراریِ «پس کی با بابام صحبت می‌کنی؟» را می‌گفت و با جواب «هر موقع وقتش شد خودم اقدام می‌کنم، نگران نباش!» روبرو می‌شد.

 فکر ازدواج در سر پرورش می‌داد، در رویاهایش، خودش را با دوست پسرش در یک خانه، زیر یک سقف تصور می‌کرد و با این رویاها عشقش در لحظه را تکمیل می‌کرد. کتاب و دفتر و قلم و زهرا و الهام و صنم، همه در یک کلمه توصیف می‌شد: «امیر»؛ این فکر و خیال قدمتی چند ساله داشت، غافل از این‌که در ذهن امیر چه می‌گذرد:

 «این دختری که به راحتی و با یه چشمک به من پا داده و هر جایی هم خواستم اومده، از کجا معلوم که تا الان با یه خنده وا نرفته باشه؟ از کجا معلوم که چندتای دیگه هم مثل من یه مدتی حال نکرده باشن و ... بابا بی خیال!»

 نزدیک به 14 روز ناقابل است که هر چه تماس می‌گیرد، صدایی آن طرف خط می‌گوید:

 «دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_ehsan
s_ehsan
٩٣/١٠/٢٨
٥
٠
برای دخترهای شبیه شخصیت داستان ناراحت ونگرانم..........آخه تنها مقصر داستان نیستند ولی تنها بازنده داستانند......
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
گاهی پسرها همین به همین صورت به دخترها اعتماد میکنن و وابسته میشن و ...
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خانم s_ehsan خیلی خوب، از یک زاویه ی دید زیبا نگاه کردین، یعنی دقیقا هدف همینه!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بانو خورشید! این مقوله خیلی خیلی خیلی کم اتفاق می افته.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٢
٠
موافقم با شما. تنها مقصر داستان نیستند اما تنها بازنده داستان هستند.
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
نمیدونم ولی من ازشماتوقع بیشتری داشتممممممممممم
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام، به خدا کار من نبوده!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
متوجه منظورتون شدم، یک روایت ساده و البته نه داستان، بدور از هر گونه حاشیه و کلمات و دیالوگ های قلمبه سلمبه، و نیز استعاره، برای تفهیم ساده اندیشی و ساده پنداری شخصیت اصلی ماجراست. به هر صورت از لطف شما بسیار بسیار متشکرم.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
اعتماد های کاذب خانمان سوزی که اینده ی جوون ها رو به باد میده
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
دقیقا همینطوره، منتها از حوون ها، نظر من بیشتر روی جنس مؤنث هست، که به تعبیر زیبای خانم s_ehsan، تنها مقصر نیستند، اما متأسفانه تنها بازنده اند!
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
تو وادی روانشناسی که تمرکز کنید میبیندی پسرهایی که ضربه میخورن با اینکه تعدادشون کمتره اما دردشون عمیق تره دختر ها با یه عشق جایگزین و مرور زمان با مسئله کنار می یان اما پسرها سخت تر کنار می یان . تعداد دختر های آسیب دیده بیشتره این رو قبول دارم اما آسیب پسرها جدیتر و عمیق تره
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
........این مطلب هنوز نظر نداره؟؟؟؟اون موقع که پروفایلم وا نمیشد تا حالا این نظر نداشته!!!!!!!ووووووو ولی من این مطلب رو خوندم پس چرا تاریخش اینجوریه!!!!!1خدااااا
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
تشکر از لطفی که به بنده دارین، یک مرتبه حذف و دوباره گذاشته شد.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
اوهوم........مطلب خوبی بود.
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
عالی و تاثیر گذار.. واقعا جای تاسف داره برای اینطور آدما..
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
متشکرم.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٨
٣
٠
مقصر خانواده ها هستن اگه به فرزندشون بيشتر توجه كنن همچين كاري نميكنن مرسي
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
باریکلا! ریشه و اس و اساس به همین مقوله بر می گرده که اشاره کردین.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
مطئسفم حرف اول فقط باید همیشه خداا باشه.....................
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
و همینطور حرف آخر ... ازلیست و ابدی، ممنونم بزرگوار.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
مختصر و مفید. اگر یک روتوش مختصری هم میزدید و یک سری اصطلاحاتِ رسمی تری رو بکار می بردید(مثلا به جای : با یه چشمک به من "پا" داده و... / با یه خنده "وا" نرفته باشه... / یه مدتی "حال" نکرده باشن... / نزدیک به 14 روز "ناقابل" ... ) محاوره و مونولوگ و یا دیالوگ بودنِ کلام دلیل بر مجاز بودنِ استفاده از هر واژه ای نیست. موضوع و محتوا و پیامی به این خوبی؛ زاویه نگاهی به این قشنگی؛ انتخابِ راوی به این هوشمندی اما ... همین چند کلمه ی کوچه بازاری کمی لِوِلِ کار رو تغییر دادند. البته که در مجموع بنظرم داستانکِ قابل قبولی شده. صادقانه برای شما هم بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
١
٠
سلام برادرم؛ قدم بر چشم مجازی ما گذاشتید. ممنون بابت نظر ارزشمندی که به واقع برای حقیر ارزشمنده. آقای شمشیری عزیز و دوست داشتنی! تمامی کلمات شما را درک می کنم، این مطلب دو روز پیش بر روی صفحه ی اصلی اومد و من برای بازنویسی و روتوش کلی و تغییر دیالوگ ها و تغییر سبک نوشته، درخواست حذف دادم، و عزیزان هم مطلب رو برداشتند، اما از اونجایی که دیالوگ های مذکور، قابل لمس در جامعه و به وفور در بین این افراد رد و بدل میشه و در بیان یک رئال هستیم، تأکید می کنم که در مقامِ بیان یک رئال هستیم، لهذا تصمیم بر تغییر ندادن متن گرفتم، مکالمات عینی و حقیقی در مورد این مسائل برای تأثیر بیشتر، از طرف بزرگان توصیه میشه، در مورد این سوژه ها باید گفت: هر چه ملموس تر، تأثیرگذارتر! ... ببخشید، کدوم مسابقه؟ علی ای حال ممنون.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
آهااااااااان،مسابقه از جنس مجازی! برادر! از بس این چند وقته این دیالوگ "صادقانه برای شما هم بهترین ها رو بهمراه موفقیت در مسابقه آرزو میکنم." رو تکرار کردین، همه ی متون رو برای مسابقه می بینید.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ممنونم از سعه صدر شما. بله ملموس بودن و تاثیر گذاری رو درک میکنم؛ با لحاظ کردن جمیعِ شرایط عرض کردم. / باور کنید همش نگرانم به یکی نگفته باشم که باعث رنجش بشه! شما رو هم که بیشتر نگران بودم چون احساس نزدیکی بیشتری میکنم باهاتون؛ خلاصه که حق با شماست؛ شما به مسابقه کاری نداشتید! اشتباه بدی کردم! یکبار دیگه هم به یک عزیزی همین جمله ی ( عامدانه یکنواخت و مشابه ام رو ) گفتم که باعث خجالتم شد! / خب در تمام مراحل زندگی و مسابقاتِ روزمره براتون آرزوی موفقیت میکنم، مگه بده؟!!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
نه برادر جان، اصلا چنین حسی رو نداشته باش، تا میتونی آنچه از نوشته ها برداشت می کنی رو بیان کن، یا اینکه نویسنده در صدد پاسخ بر میاد و ادله رو بیان می کنه و یا اینکه قبول می کنه و این در نوشته های آینده اش تاثیر مثبت داره، در دو حالت مطمئن باش که نویسنده از تاثیر گفته های منتقد بی بهره نخواهد بود، هر چند جبهه بگیره و در نوشته های آینده حتما اعمال خواهد کرد. اگر هم رنجشی حاصل شد، مطمئن باش راه را اشتباه آمده.
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
واقعیت تلخ همینه که دختر های امروزی متوجه ش نیستن.. ممنون
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
دقیقا همینطوره و جالب اینجاست که با وجود این همه نمونه ی بارز و مشخص، باز بعضا" در این وادی گرفتار میشن! ... سپاسگزارم بزرگوار
رفیعه
رفیعه
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
چرا واقعن ما دخترا این طوریم؟؟!!اه:|
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
بر می گرده به لطافت روح و روان و صداقتی که در ذاتتون نهفته، جنس پر احساس! سپاس بانو.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٢٨
٢
٠
قصه های تکراری و تاسف بار:(واقعا کاش یکم پشت این کارا و این افکار فکر خوابیده باشه اون دختر باخودش نگفته اینکه توخیا بون برا همه چشمک میزنه شاید چند نفر دیگه رو هم زیر سر داشته باشه؟عصن چرا اون پسر باید به خودش این اجازه رو بده که با احساسات کسی بازی کنه؟من خیلی به این داستانا حساسم کلا بهم میریزم:/واگه به عدالت خدا اطمینان نداشتم خیلی ایراد ها میشد به این جور اتفاقات گرفت:/خدا همه رو به راهه راست هدایت کنه:))ممنون
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام؛ تعجبم از همینجاست خانم بهزادفر، این همه تکرار و تکرار، عاقبت هم سوژه ی روز، همیشه ترو تازه، می دونید، کار از ریشه خرابه و ریشه هم دقیقا همین بی فکر بودن دختر و یا فریب از جانب پسره، علی ای حال، دعاتون مستجاب بانو!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
ممنون جناب:))
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خواهش می کنم، خیلی لطف کردین.
Vania
Vania
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
قصه ی تلخ اعتماد بی جا و احساسی! و پایان تلخش..چیزی که انگار هرچقدر هم در موردش می نویسند و میگن بازهم دوباره و چندباره تکرار میشه...بازندگی و داغی که همیشه خواهد موند و اعتمادی که دیگه معلوم نیست حتی به وقتش هم شکل بگیره یانه!:(
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام؛ خیلی ازتون ممنونم، درسته و شما به نکته ی جدیدی اشاره کردین، اعتمادی که دیگه معلوم نیست، حتی به وقتش هم شکل بگیره، مرحبا! این نگاه دقیق قابل تقدیره بانو!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
سلام؛ خیلی ازتون ممنونم، درسته و شما به نکته ی جدیدی اشاره کردین، اعتمادی که دیگه معلوم نیست، حتی به وقتش هم شکل بگیره، مرحبا! این نگاه دقیق قابل تقدیره بانو!
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
آقای میرزا مطلب جالب و به روزی بود در عین حال که یه قصه ی قدیمی شده . من واقعا نمیدونم دیگه به چه زبونی میشه به این دختر دبیرستانی ها فهموند حماقت شاخ و دم نداره. البته من چون اکثر شاگردام پسرن باید اعتراف کنم در موارد بسیار زیادی عکسش رو دیدم و اینکه واقعا دخترا این روزها خیلی غیرقابل کنترل و بد شدن . ممنون از مطلب خوبتون :)
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام؛ خیلی لطف کردید بانو، من بالشخصه در مورد عکس این ماجرا چیزی ندیدم و نشنیدم، با اینکه بعید می دونم اما امیدوارم راهکاری از هر طریقی که شده یافت بشه. ممنون بزرگوار.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بله آدم ساده لو ح کم نیس تو این دنیا.... خدا همه رو به راه راست هدایت کنه (^_^)
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
خیلی متشکرم، آمین!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
یاد نصیحت اوس اصغر به دخترش افتادم اصلا:........ دخترم جامعه خطرناک است،/بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،/آن پدر سوخته چه می نالید؟/بر سرت داشت شیره می مالید؟/بست لابد برای تو خالی،/وای از این عشقهای پوشالی!........
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
مرحبا! خیلی عالی! متشکر بزرگوار.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خوآهش میشه :))
مجنون
مجنون
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام زندگی پر از تجربه های تلخ و شیرینه ادمیزاده تا خودش تجربه نکنه پند نمیپذیره اینهمه خدا پیامبر فرستاد که ای ادم مراقب باش...نشنید...فقط برای اینکه دوست داره خودش تجربه کنه خانومها و اقایون زیادی این تجربه رو داشتند....خدا کنه از اونها پند بگیریم و منتظر نباشیم که اتش حسرتی که اونها چشیدند رو ما هم بچشیم
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام بر مجنون عزیز؛ حرف های شما همیشه به دلم می شینه، نمی دونم، اما فکر می کنم از باب اینه که از دل بر میاد، متشکرم.
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
:)
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
سلام، قدم رنجه فرمودین، شاد باشید همیشه!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
واقعا چرا ؟؟؟ يه سري دخترا با يه لبخند پسر مي گن اين عاشقم شده ؛ يه سري پسراهم با يه لبخند دختر مي گن اين عاشقم شده :|
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
بله همینطوره.منم موافقم
م.ج
م.ج
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
این جور رفتارها از نظر روانشناسی منشا مختلفی داره;خانواده،جامعه،فرهنگ و .... . متاسفانه تو جامعه ما روز به روز علاوه بر اینکه افزایش پیدا می کنه ، میانگین گروه سنی که از این دست رفتارهای اجتماعی رو انجام میدن پایین تر میاد به طوری که دختر و پسرهایی که مدرسه میرن دچار چنین وضع ناخوشایندی میشن....از نظر علم روانشناسی روابط دختر و پسر خوب هم هست در صورتی که مطابق با هنجارهای جامعه و با اطلاع خانواده ها باشه ...راهکاری که میشه داد اینه که خانواده ها و جامعه بر آموزش روابط صحیح و مدیریت عاطفی به افراد جامعه بیشتر تاکید کنند...
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
ممنون از لطف و محبت شما و همچنین بیان دیدگاهتون نسبت به نوشته.
در حسرت انتظار
در حسرت انتظار
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
سلام علیکم خدا همه مارو به خصوص جوانان را هدایت کند . حواسمان باید به شیطان باشد تا ما بر او غلبه کنیم نه او بر ما .
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
و علیکم السلام؛ دعاتون مستجاب! ممنون.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١١/٠١
٠
٠
متاسفم وغمگین :( همین
mirza
mirza
٩٣/١١/٠١
٠
٠
سلام؛ به همین اندازه هم لطف کردین. سپاس بزرگوار.
o_edman
o_edman
٩٣/١١/٠١
١
٠
گرچه از این که متن تون دغدغه ی اجتماعی داشت کمی نا امید شدم، ولی خب نثر و مضمون هم خیلی خوب بودن و هم قابل فهم و روان... اون "یه کم نا امید" هم با توجه به تحصیلاتتون گفتم، گفتم احتمالا میان حوزه های تخصصی تری رو باز می کنین. به هر حال، تازه پست دومه... اینم کامنت ما :))
mirza
mirza
٩٣/١١/٠١
٠
٠
سلام بر نویسنده ی عزیز رمان هوک؛ خیلی لطف کردی، حوزه ی تخصصی بنده رو که خوندین، منتها بیشتر فیلمنامه نویس هستم و فیلمنامه نویس هم که در هر حوزه ای وارد میشه، به هر صورت واقعا ازت ممنونم.
شاهزاده
شاهزاده
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
با سلام و عرض ارادت چیزی نیست برای گفتن مگر : عمر و جوانی بر باد رفته ، احساسات له شده که از یک گل با طراوت به جا می مونه صد افسوس برای خسران مادی ، معنوی و عاطفی که باقی می مونه ... مانا باشید و التماس دعای فراوان
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام بر شما؛ کامنت پرباره و حرفی اضافه نمی کنم، ممنون.
شاهزاده
شاهزاده
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
با سلام و عرض ارادت ممنونم از دعوتتون چیزی نمیشه در این مقوله گفت مگر : احساسات و عمر از دست رفته ... خسرا ن مادی و معنوی و عاطفی باقی مونده از اون برای از بین بردن طراوت گل زندگی یک دختر کافیست گاهی دیر جبران میشه و گاهی متاسفانه اصلا فابل جبران نیست ...
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
از لطفتون بسیار بسیار ممنونم.
ليلي
ليلي
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام آدينه ي عالي متعالي... در مورد اين قضيه يكي از دوستان اشاره كرده بودن ك همه چي برميگرده ب خانواده و اگه هر شخصي تو خانواده اي بزرگ شده باشه ك از لحاظ روحي و رواني ب قول معروف تامين باشه بقيه ي مشكلاتي ك تو زندگي بوجود مياد قابل تحمل ميشه و ديگه با كمترين محبتي از جانب اجانب، آدم عقل و دينشو از دس نميده و ... و ي چي ديگه هم ك هست اينه ك وقتي از دور يكيو ميبينيم ك تو همچين ب اصطلاح منجلابي گير ميكنه زودي انگ و برچسب و اينا بهش نزنيم و قضاوتش نكنيم چون نميدونيم تو چ شرايطي بوده ك گرفتار شده و شايد اگه خودمون جاي طرف مقابل بوديم وضعيتي بدتر از اينارو داشتيم...
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام؛ آدینه ی عالی شما هم! با وجود اینکه بعید می دونم که در این روزها از کم محبتی این عمل صورت بگیره، ولی با این حال این نظر شما قابل احترام و متینه، از لطف شما بسیار ممنونم.
N_Agarezayi
N_Agarezayi
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
داستانک خوبی بود موافقم با اینکه دخترک داستان تنها مقصر قصه نبود اما بازنده ی اصلی به حساب می امد متاسفانه
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
تشکر می کنم بابت حضور شما، خیلی لطف کردید.
z_aghaee
z_aghaee
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
درود بر شما . هعي... گاهي سرسخت ترين دخترها با يك نگاه شل ميشن اما طرفشون همين فكر رو مي كنه!!!
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
سلام. کاملا درسته؛ ممنون از حضور شما :)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
سپاس از مطالب عالیتون.. واقعا درسته...توی این روابط این دختران که بازنده ان...نمیگم پسرا هیچ ضرری نمیکنن..اما قبول کنیم که دختر ضرر بیشتری میکنه...
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
خواهش می کنم؛ کامنت شما مکمل و تایید کنندۀ مطلبه، ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨