تنهایی‌ات که دیگر مجازی نیست!
ارسالی برای مسابقه‌ای از جنس مجازی

تنهایی‌ات که دیگر مجازی نیست!

نویسنده : m_akbari7

 باز هم پنجشنبه لعنتی رسیده بود. به عنوان یک پزشک، پنجشنبه‌ها هم برایش ویکند هالیدی بود؛ در حالی که دیگران سر کار بودند و تنهایی هم بیشتر می‌خوردش. شاید با کچاپ! این دفعه بهتر بود بیرون برود تا در خانه جنون بگیرد. یک پایش که به کوچه رسید کسی به او سلام کرد. باورش نمی‌شد صبح پنجشنبه، آن هم او را خبری بشود. تصمیم گرفت به خانه برود تا با هم آن‌جا بیشتر صحبت کنند. دور میز شیشه‌ای نشست. در حال نوشیدن چای سبز حرف را به سمت کشت چای کشیده بود. چانه‌شان گرم که نه، داشت ذوب می‌شد. شاید تنها چیزی که در موردش حرف نزدند و نخندیدند، ذرات زیراتمی بود. هوش و حواس رفته‌اش با صدایی سر جایش آمد. اذان می‌گفتند. بهترین ساعت‌های صبحش را با بهترین حرف‌ها و بهترین دوست گذرانده بود. دوست خوب برای قرار نهارش باید می‌رفت. خداحافظی کردند. پزشک قصه ما داشت از وایبر خارج می‌شد. سکوت خانه با نفس‌های سردش در گوشش نجوا می‌کرد: تنهایی‌ات که دیگر مجازی نیست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
داستانکِ قشنگی بود. لذت بردم. براتون بهترین هارو همراه با موفقیت در مسابقه آرزو میکنم.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
بابت این نوشته ازتون تشکر می کنم، امیدورام که رتبه ی خوبی رو به خودتون اختصاص بدید. و اما بعد: موضوع انتخابی عالیست، اما شاید اگر شخصیت دیگری برای پیشبرد موضوع استفاده می شد بهتر بود. بعضی از جملات مبهمه و با جایگزینی چند کلمه ی دیگر به جای آنها و یا جابجایی بعضی از کلمات، منظورتون بهتر به مخاطب می رسید. علی ای حال موفقیت شما آرزوی ماست.
m_akbari7
m_akbari7
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
متشکرم! مرسی از انتقادا D: ! از اونجایی که خودم این طور نوشتن رو دوست دارم- منظورم یک طوری که کمی حالت ابهام میده- نا خوداگاه تو نوشتنم میاد. که همیجا هم دو سه نفر گفتن مبهم بود :). مرسی از توجهتون!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
( ویکند هالیدی ) خیلی باحال بود ! داستان قشنگی بود اما یه کم گیج شدم ! موفق باشید
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
:)
Niva
Niva
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
عجب :)
moty_mony
moty_mony
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
واقعا قصه ی این روزای خیلی هاس! :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
جالب بود ، ممنون
m_mortazavi
m_mortazavi
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
عالی ولی یکم مبهم
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
هم موضوع و هم پردازشتون قشنگ بود. اما به نظرم تیتر خوب انتخاب نشده بود. بهتر بود توی تیتر سوژه رو لو نمی دادن :)
m_akbari7
m_akbari7
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
مرسی! من انتخابش نکردم، خودشون انتخاب کردن، اتفاقا نظر من هم همینه!
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/١٠/٢٢
١
٠
تنهایی فقط تنهــــــــاست ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
ان شالله تنهایی همه رو تنها بذاره.... جالب بود (^_^)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٣
١
٠
جالبببببببببببببب ممنوننننننننننن قلمتاننننننن مستداممممممممممم
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٢٣
٢
٠
جالب بود ،تماممون به نوعی درگیر این قصه شده ایم متاسفانه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
١
٠
سلام: زیبا بود. متشکرم.زنده و سلامت باشید.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٢٦
١
٠
راستش رو بخواید برای من نوعی «ویکند هالیدی» یک واژه گنگ بود و منظورتون رو متوجه نشدم ازش. بهتر بود انتهای متنتون توضیحی در موردش میدادید.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣