برا خودت زندگی کن، دنیات بهشت میشه

برا خودت زندگی کن، دنیات بهشت میشه

نویسنده : ردپای قلم

این روزها هر کجا می‌روی، همه دنبال خریدن وسایل نو و آنتیک می‌گردند، پی آخرین مد روز، پی این‌که کدام جنس ترک است و... یا چشم‌های‌مان خیلی بزرگ شده یا خیلی کوچک، دیگه وقتی صفحه تلویزیون 21 اینچ را نگاه می‌کنی، برایت کوچک است...یعنی ما این‌قدر بزرگ شدیم. دیگر روی این اجاق گازهای فر دار هم نمی‌شود کیک پخت یا آشپزی کرد، باید اجاقمان صفحه‌ای باشد.

یک دیوار توی خانه پیدا می‌کنیم، شاید داخلش پنجره‌ای هم نباشد، یک پرده می‌زنیم رویش 3 میلیون! پر از چین، سلطنتی. جا برای پا دراز کردن هم نیست، می‌رویم مبل می‌خریم که از در جا نمی‌شود بیاید داخل، آخرش هم بچه‌های فامیل می‌آیند رویش بالا پایین بازی می‌کنند. بله... می‌روی خانه فلانی که بر می‌گردی چند روز بعدش می‌بینی وسائل خانه عوض شدند.

می‌بینی چقدر سخت می‌شود، در گیر دنیای خاله خاله بازی بچه گانه‌ای می‌شوی، عذاب می‌کشی. می‌فهمی که دیگر برای خودت زندگی نمی‌کنی، برای کوری چشم دوست و همسایه تلاش می‌کنی، که نمی‌دانی که پدر صاحب بچه‌ات را در می‌آوری.

چقدر خوب است در همان ظرف‌های رویی تخم مرغ نیمرو کنی، قاشق‌های رویی، همه چیز خوب بود.

دیگر توان نوشتن ندارم باشد بقیه‌اش را بعدا می‌گویم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
احسنت
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام..ممنون..لطف دارید...
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/١٩
١
٠
ممنون از مطلب مفیدتون آقای ردپای قلم .راستی چه موقع ادامه داستان به دنیا اومدن بچه هاتون رو می نویسید ؟
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام...فکر کنم ...یک دو یا سه ماهی نباشم...اومدم ووقت کردم حتماٌ...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
خوش به حالتون شما یک اتاق به نام اتاق عمل دارید... به کارهاتون عمل کنید...:-)
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٧/٢٠
١
٠
سلآم؛ با اینکه هیچ وقت نیمرو دوست نداشتم وندارم، ولی منم تا ابد خاطره ی ظرف وقاشق های رویی رو تو دلم نگه میدارم...چون فکر میکنم یکی از عوامل پیوند این عصر پر از روزمرگی با دنیای قدیم و پر از حس های خوب هست :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام...البته این مطلب کاملاً بر می گرده به شما خانمها...یادش بخیر...نمیرو هم خوبه ...بخورید...منم از وقتی ازدواج کردم سرجمع 10 بار بیشتر نخوردم...جون خانم بنده دوس ندارن...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی چیزها عوض شده. یک مستندی رو توی تلوزیزون می دیدم؛ بنده خدا 30 سالش بود و 10 تا بچه داشت. می گفت میشه زندگی آبرومندی داشت ولی با مبل و ال سی دی و این و اون نمیشه...
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
در ضمن کاش مطلب رو به فرجامش می رسوندید. اینطوری کلامتون نصفه کاره موند
ردپای قلم...
ردپای قلم...
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
باشه ..سرفرصت حتماً...
maede
maede
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
میشه همه ی این اتفاقات که زندگی و واسه ما سخت کردن و باعث شدن واسه بقیه تلاش کنیم رو تغییر داد.فقط باید از خودمون شروع کنیم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٠
٠
٠
بعضی ادمها برای دل خودشان برای زندگی خودشان خرید میکنند نه از روی حرف مردم مثلا خود من اصلا مقید به حرف مردم نیستم و اگر شرایط مالی ام خوب باشه برای دل خودم انتیک میخرم حرف مردم اصلا مهم نیست
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات