یادم است مجرد بودم، هر وقت می‌رفتم پارک چشمم به دختر بچه‌ها و پسر بچه‌هایی که مشغول بازی بودند می‌افتاد، دلم می‌خواست بروم یکی‌شان را برای خودم بردارم. آن وقت‌ها خیلی بچه دوست داشتم. همیشه دوس داشتم اگر درآینده بچه‌دار شدم، بچه‌ام دوقلو باشد.

آقا این گذشت و من با هزار تا امید رفتم خانه همسر! البته همسرم آمد خانه ما. شدیم زن و شوهر، دو تا قناری عاشق، من «عزیز جون» بودم و او «خانمی». آن‌قدر عشقولانه که  فکر کنم بعضی‌ها حسادت می‌کردند.

درس‌های‌مان که تمام شد، هر دو فهمیدیم که بله؛ خبر آمد خبری در راه است.آزمایش می‌گفت بابا شدم، راستش ذوق نداشتم، آخر هنوز آمادگی نداشتیم ولی خب بگذریم... این میان اقدامات خاصی هم صورت گرفت.

چند وقتی گذشت علم روز بهمان گفت (سونوگرافی را می‌گویم) بله...  البته خانمم زنگ زد بهم. گفتم: خب چی شد؟ بچه چیه؟ با یک لحن خاصی گفت:  هم پسر هم دختر!

ناراحت شدم، گفتم نکند که دو جنسه باشد، وای خدای من. با عصبانیت گفتم: یعنی چی؟ گفت: هیچی؛ بچمون دوقلویه

این را که گفت خوشحال شدم. بماند... گذشت و چقدر ذوق به دنیا آمدن‌شان را داشتیم (ناراحت نشوید ادبیات نگارشم  بالا پایین می‌شود... جهت تنوع است) روز موعود رسید، ساعت 3 صبح بود رفتیم بیمارستان، نماز صبح را هم خواندم، ساعت 8 به دنیا آمدند، حال مادر و بچه‌ها همگی خوب.

وقتی که قرار شد بروم ببینم‌شان قلبم داشت از جایش کنده می‌شد، یادم است وقتی رفتم خواستگاری، آن‌قدر استرس و تپش قلب نداشتم. رفتم دیدم‌شان، یک پسر و یک دختر، ناز بودند.

(ادامه در صورت درخواست حتماً نوشته می‌شود )

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
آمادگی نداشتیم چیه دوست عزیزم؟ خدا حفظشون کنه براتون؟ بچه خوبه، زیادشم خوبه، البته تربیت هم مهمه ها، منتها زیادِ همراه با تربیت مد نظرم هست، خدا را شکر که دوقلوئن، دعا می کنم بعدی ها هم دوقلو باشن! بیارید و یارانه شو یگیرید// ادمه بدید حتما دوست عزیزم :-)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...ممنون...لطف کردید...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم؛ سالم باشید همیشه در کنار خانواده! :-)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
خدا براتون نگهشون داره :) خوشحال میشم ادامه اش رو هم بخونم ...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون...باشه...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
وای خوش به حالتون منم عاشق دو قلوام ^ـ^ خدا دوتاشونو براتون حفظ کنه و ان شاالله انسان های سالم و صالحی بشن :) ادامه ش رو هم بگین :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...ممنون...خیلی سخته ها...گفته باشم...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
سلام:آی چه حسی باحالی است وقتی فرزندرابرای اولین بارمیبینی.قابل وصف نیست.خدابرایتان حفظشان کندوخوشبخت وسلامت وسعادتمندباشندوسایهٔ مبارک پدرومادربرسرشان مستدام.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام..ممنون...آره...کنجکاوی خاصی داره...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام زنده وپایدارباشید
راتا
راتا
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
خداحفظشون کنه....ادامه بدیدوازحس خوب پدربودن وقدردانی ازهمسرتون هم حتمابنویسید:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...باشه...حتما ...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/٢٣
٠
٠
الهی! زنده باشن، حتما ادامه بدین.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام..ممنون...باشه ادامه خواهم داد...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٦/٢٣
٢
٠
اگه دوجنسه بود مینداختینش دور؟
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
نمیشه آدم خودش رو اون لحظه احساس کنه...فقط خدارو شکر می کنم و می خوام قسمت کسی نشه...
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
دو قلو خیل یخوبه مخصوصا اگه یکی دختر باشه یکی پسر قدم شون مبارکه ان شالله منتظر ادامه اش هستیم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام...ان شاءالله قسمت همه بشه...آمین...ممنون...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/٢٤
٠
٠
آقا بی پرده بگمغ بدون خجالت؛ بنده نیز نه مثل شما اما همین راهی را که رفتید آرزو دارم؛ امیدوارم وقتی بزرگ شدن؛ فرزندان صالح و قدرشناسی بشن براتون؛ می تونید از اندر حالات دوقلوها بنویسید و اندرحالات پدر شدن..
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٦/٢٩
٠
٠
سلام...چرا نه مثل من؟...
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات