اندر احوالات جلال و درس

اندر احوالات جلال و درس

نویسنده : sjalal

توو یه دستم تبلت تو یه دستم لپ تاپ

درس میاد سراغم خرده ریزه تو خواب

توو یه دستم جزوه

توو یه دستم کتاب

می‌چکه از ذهنم

چکه چکه اضطراب

از مشروطی از حذف

می‌زند با من حرف

درس میاد توو خوابم

می‌کنه بیدارم

از سحر گیر درس

تا دم افطارم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
iraj_sz
iraj_sz
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
خوب بود مرسی.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
:).خوب بود.
zakieh-t
zakieh-t
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
زیبا بود :) ممنون
naser_j
naser_j
٩٤/٠١/٢٨
٠
٠
یاد دوران دانشجویی افتادم و حسرت خوردم
هاچ
هاچ
٩٤/٠١/٢٨
٠
٠
آقای موسوی آخرش خوب تموم نشدا! :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
آخیش ما که راحت شدیم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠