نوستالژی کودکان جنگ...

نوستالژی کودکان جنگ...

نویسنده : خورشید

و جنگ که تمام شود هر کودکی حتی به بازی، کشته‌ها را خواهد شمرد.

این جمله از جلال آل احمد است - کتاب ارزیابی شتابزده - جمله ای است که مرا وادار کرد ساعت‌ها به آن بیاندیشم. به راستی وقتی جنگ تمام می‌شود آیا واقعا تمام می‌شود؟ نه؛ تازه شروع می‌شود. تازه بعد از ساختن خانه‌ها و خیابان‌ها باید روح مردم را دوباره ساخت.

بزرگترها لااقل قبلِ جنگ را دیده‌اند و ساخت دوباره ذهنیت‌شان ساده‌تر است اما کودکان ...

آن‌هایی که در میان جنگ متولد شدند و بزرگ شدند، آینده آن‌ها چه می‌شود؟ زخم‌های روحشان چگونه التیام پیدا می‌کند؟ کسی می‌تواند کودکی‌شان را بازگرداند تا بتوانند کودکی کنند؟ راستی بزرگتر که شدند، نوستالژی‌هایشان چه خواهد بود؟

بمباران، فشنگ، تفنگ، خون، مرده، زخمی، خیابان‌های آغشته به خون،  این واژه‌ها درد دارند اما حقیقت هم دارند. هیچ کس حق ندارد به هربهانه‌ای جنگ راه بیاندازد.هیچ کس حق ندارد دنیای شیرین ِ کودکان را تیره و تار کند. صبر کنید، من از چه حرف می‌زنم، از حق؟! همان چیزی که فراموش شده و شاید تعبیرش فرق کرده...

*****

پی نوشت: جنگ در هر صورتی جنگ است و من با جنگ مخالفم، مهم نیست جنگ سرچه باشد یا میان چه کسانی ؛ مهم هزاران آدم بی‌گناه است که می‌میرند، مهم هزاران کودک است که شاید حتی تلفظ یا نوشتن درست جنگ را بلد نباشند اما زخمی می‌شوند، میمیرند. مهم نیست کودک زخمی از قوم ظالمین باشد یا قوم مظلومین او فقط کودک است.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٠/١١
٠
٠
چقدر زیبا نوشته بودید...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
ممنون
admin
admin
٩٣/١٠/١١
٠
٠
این وجه که نوشتید شاید دراماتیک ترین جنبه جنگ باشد. البته زن ها سرنوشت مشابه کودکان دارند. کسانی که حق دارند آرام باشند و روحشان آرامش بیابد.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
اما معمولا کودکان اسیب پذیرترن
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١٠/١١
٠
٠
من از جنگ متنفرم..و مخصوصا کسانی ک الکی ی ملت رو با بقیه دشمن میکنن...اهم..ممنون:)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
ممنون که خوندید .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
خیلی زیبا ... بقول ادمین محترم، دراماتیک ترین جنبه جنگ کودکان هستند و دقیقا در رتبه بعد، زنها... خیلی زیبا. مرسی.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
ممنون از شما که وقت میذارید .
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
قصد دارم این نوشته رو درون مایه یه نمایشنامه بکنم نظرتون چیه؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
چند نمونه قوی ش وجود داره. با پیرنگ " کودک و جنگ". اگر به یک زاویه نگاهِ جدید و متفاوت و ساختارشکنانه برسید خیلی هم خوبه. چون متاسفانه ده سالِ اولِ پس از جنگ(68 تا78) این موضوع در ادبیاتِ فارسی( در فرمت های نمایشنامه یا فیلمنامه یا حتی شعر و داستان کوتاه و رمان) خیلی دستمالی شد اصطلاحا. و بخاطرِ نگاه های فرمایشی و متونِ بخشنامه ای، جایگاهش خدشه دار شد. به جز معدود آثاری مثل" کتاب "دا"؛ فیلم "روبان قرمز" فیلم "آژانس شیشه ای" یا نمایشنامه "بیوه های سالار جنگ" که همین دوماه پیش تهران اجرا شد و ... و اما پتانسیل بسیار بالایی داره برای پرداختن در حوزه نمایشنامه یا فیلمنامه. همیشه اینو بدونید از هر 10 نگاه، یکیش متفاوته. چقدر خوبه که ما همون یکی باشیم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
اون مثالهام از ادبیات جنگ بودند و نه صرفا "کودک و جنگ".
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
فیلمی که من به خاطرم مونده و به نوشته شما نزدیکه فیلم "بازی بزرگان" هستش که سالها پیش دیدمش و خیلی تاثیرگذار بود برام.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
ممنون جناب شمشیری
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
هدی خانم من متاسفانه این فیلم رو ندیدم
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/١١
٠
٠
"پیش خود می گویم: عهدِ خودرایی و خودکامی ست، عهد خون آشامی ست، که درخشنده تر از خوشه ی پروینِ سپهر ، خوشه ی اشک یتیمانِ ویتنامی ست" فریددن مشیری... ممنونم خورشید جان خوشم میاد از تفکرتون
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
لطف دارید رها جان
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٠/١١
٠
٠
من متولد شصت و پنجم یادمه بچه تر که بودم کف هر دو دمپاییام سوراخ بود به دوستام و بچه محلام میگفتم من دو سال اخر جنگو تجربه کردم یکی از این دمپاییا سال 66 تیر خورده یکیش سال 67 حالا که خوب فکر میکنم میبینم من سه سال اخر جنگو تجربه کردم حواسم نبوده :) و این که خب تقریبا مطلبتون مطمئنا هیچ انتقادی بهش نیست یجورایی گفتن بدیهیاته مشخصه که جنگ چیز خوبی نیست منخصوصا که تاثیر جسمی و روحی روی بچه ها و زن ها و حتی مرد ها میزاره
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١١
٠
٠
اما من یه دهه هفتادی ام که جنگ رو ندیده نوشتن از جنگ برام سخته اما ننوشتن برام سخت تره
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام: امیدوارم که هیچکس فارغ از جنس و سن وملیت و مذهب و.... دچار جنگ نشود.ممنون
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
سلام . ممنون از شما که وقت گذاشتید و خوندید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
سلام: سلامت باشید.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
نميدونم ابراز تاسفم رو با چه واژه های بیان کنم.آخه به بچه های کوچکی که هنوز کودکی نکردند چه کار دارند:(
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
همون بچه هایی که هنوز تلفظ صحیح واژه جنگ رو بلد نیستن
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
واقعا بعد از جنگ اثراتش ادامه داره....جنگ:((
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
گاهی این اثرات مخرب تر از خود جنگه
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
خیلی عالی بود خورشید جان. واقعا جنگ خیلی بده . همه حق زندگی دارن
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
ممنون خانم معلم جان :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
نفرین به جنگ عالی بود دوستم.
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
میخ شدم روی جمله اول ... و اعتراف میکنم پتانسیل یه متن خوبی مثل این رو داشت ... عالی :)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ممنون لطف دارید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است / چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است/روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش / عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . . واقعنم همینطوره... مرسی از شما قشنــــگ نوشتی :)
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ممنون که خوندید :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
به نظر من این درسته که جنگ جنگه و کلا خوب نیست اما این یک جورهایی ایده عال ترین حالته! یعنی وقتی گروهی سرکشی می کنند و نمیشه هیچ جوره جلوشون رو گرفت مجبوریم بجنگیم. جنگ بین بشر هست و خواهد بود تا زمانی که وعده داده شده. اما در مورد کودکان جنگ باید بگم که این هم یک عوض جدانشدنی از جنگه مخصوصا در زمانه فعلی که جنگ شده بمب و بمب باران...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ایده عال ترین حالت اونم جنگ؟ مخالفم
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
منظور من اینه که گفتید جن در هر صورت خوب نیست و ... ( این ایده عال ترین حالتشه وگرنه خیلی وقتها جنگ لازمه )
محمد
محمد
٩٥/٠٣/٢٩
٠
٠
جنگ خوب نیست..دفاع لازم است..دفاع واجب است..و دفاع یعنی جنگی که تو آغازگرش نبودی دفاع یعنی سه راه شهادت دفاع یعنی رقص عشق در سه راه شهادت دفاع یعنی سر عباس رفت..دست امیر چشم ان یکی عباس..پای محمد دفاع ..سرم آخ....سرم کاش یک دوست بود.. خورشید دور سرم میپرخد.. دوربین آن طرف افتاده روی زمین آیلار آیلار آیلار ..محمد آیلار من بخاطر چی رفتم؟؟ بخاطر کی رفتم؟؟؟ چرا همه با من بدند؟؟ مگه من گناهی کردم رفتم دفاع رو بجنگم؟؟ ایلار من دفاع میکنم بخاطر روی ماهت بخاطر ناموس وطن آخ................سرم موج انفجار دوربینم را پرتاب کرد خورشید دور سرم می چرخد من غریبه ام... غریبه ای اشنا خورشید فقط احوال اشناها را می پرسد.. هنوز بعد 30 سال سرم درد میکند در تنهایی خودم بغض میکنم در تنهایی خودم گریه میکنم من یک شبه از کودکی به پیری رفتم...
خورشید
خورشید
٩٥/٠٣/٢٩
٠
٠
خورشید یک سال نبود در این یک سال اشنا ها برایش غریبه شدند و غریبه ها غریبه تر . خورشید در این یک سال حتی خورشید حرفهایی بدون لهجه را از یاد بد . حال خورشید با افکاری بر وزن سکوت میتابد .
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
توی اون کامنت اول از جنگ گفتی ، اومدم این مطلب رو دیدم ..جمله ی جلال ال احمد که عالی بود ..حس خودت م خیلی زیبا نوشتی ..کوتاه و مفید مینویسی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
ممنون از شما :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤