او کر و لال است یا من؟!

او کر و لال است یا من؟!

نویسنده : j_hoseinpoor

از کودکی صداها را نمی‌شنود، به همین دلیل حرف هم نمی‌تواند بزند. ولی کامپیوتر را از مهندس کامپیوتر بهتر می‌فهمد. به پدرش سفارش می‌کنم اگر بعد از ظهر بی‌کار است یک سر تا خانه ما بیاید. ساعت 4، 4:30 بعد از ظهر بود. صدای زنگ درِ حیاط بلند شد. در را باز کردم. خودش بود. دستش را به نشانه سلام کردن جلو آورد. من هم دستم را دراز کردم. با اشاره به من می‌فهماند که بگویم چه کارش دارم. سی.دی نرم افزار را از جیبم درمی‌آورم و با اشاره می‌فهمانم که می‌خواهم سی.دی را برایم نصب کنی.

با اشاره می‌گوید می‌توانی باهاش کار کنی. با سختی منظورش را متوجه می‌شوم. سری به نشانه آره تکان می‌دهم. بعد از نصب نرم افزار، عکسش را که حالا روی صفحه اصلی نشسته نشانم می‌دهد. با اشاره می‌گوید رویش کلیک می‌کنی. کلیک می‌کند پنجره‌ای باز می‌شود که عکس چند سی.دی در زیر هم ردیف نشسته‌اند و جلوی هر کدام به زبان انگلیسی نوشته شده است.

نمی‌فهمم. دوباره با اشاره می‌فهماند هر کدام را دوست داری انتخاب کن.

خودش عکس یکی از سی.دی‌ها را انتخاب می‌کند، کلیک می‌کند، پنجره دیگری باز می‌شود، عکس پوشه‌ای را در بالای پنجره نشانم می‌دهد و رویش کلیک می‌کند. این بار تمام پوشه‌های صوتی و تصویری باز می‌شود. روی چند فیلم چپ کلیک می‌کند، منویی باز می‌شود، با انگشت گزینه‌ای را نشانم می‌دهد. مِن مِن کنان می‌خوانم، ک اُ کُ کُپ کپی. رویش کلیک می‌کند. دوباره بر می‌گردد به دو صفحه قبل، چپ کلیک می‌کند، همان منو دوباره باز می‌شود. این بار گزینه پیست را با زور می‌خوانم. کلیک می‌کند. فیلم‌هایی که انتخاب کرده است، داخل پنجره ثبت می‌شود.

روی نشان دکمه قرمز داخل پنجره کلیک می‌کند. سی.دی که از قبل داخل سی.دی رام بود، شروع به حرکت می‌کند و علامت پر شدنش چشم نواز می‌شود. بعد از پایان بندی سی.دی را برایم اجرا می‌کند. با اشاره می‌گوید فهمیدی و من که هیچی نفهمیدم سرم را بالا، پایین می‌کنم که مثلا فهمیدم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
چه یادداشت دلنشینی! بی اطوار و ساده اما بی نهایت موثر و عمیق. لذت بردم. مرسی قربان.
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سپاسگزارم جناب شمشیری لطف عالی مستدام.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
ههه جالب بود..خوب وقتی خدا ی چیزیو یا یکی از اعضا بدن رو ناقص میده ...اولا باید شکر گذار بود چون ی حکمتی داره دوما ی قسمتی دیگری از بدن رو قوی تر میکنه مثلا من ی بنده خدایی رو میشناسم ک نمیبینه اما قدرت شنواییش خیلی بالاست و همه رو میشناسه ...ممنون قشنگ بود
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٢
١
٠
اگه خودتم از این جور حکمت ها خدا بهت میداد بازم همین عقیده رو داشتی؟
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
ببخشید اما لفظ شما ک میگین از این جور حکمت ها جوریه ک انگار ب بعضی از حکمت های خدا راضی نیستین و یا بعضی از حکت هارو قبول ندارین ..این خیلی بده چون وقتی میگیم حکمت شاید چیزی باشه ک ما نمیدونم ساید امتحان الهی و... بوده باشه ک خدا خیرش رو میدونه... بله اگر توی اون شرایط قرار بگیرم .انشالله همین عقیده رو دارم........ببخشید چچون بعضی از ادما وقتی توی شرایط قرار میگیرند نظرشون عوض میشه واسه همین گفتم انشالله ک تاکید کنم تا خدا نخواهد چیزی اتفاق نمیوفته و گفته ی ادما عملی نمیشه....
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
شما نمیدونید. شما نمیدونید اونها چقدر سختی می کشن. منم نمیدونم. اما حداقلش اینه که ادعای نوشتنه همه چیز به پای حکمت رو هم ندارم. شما و خیلیای دیگه تبرئه می کنین فقط. و این تبرئه کردن هیچ سودی واسه ی اونا و هیچکسه دیگه نداره.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
بله حرف شما درسته..من منظورم از این بود ک از بدو تولد این مشکل رو{کر لال و بودن}داشته باشه یا مشکلات جسمی داشته باشه حکمت خدا توش هست البته ادما هم باید همه چیو نزارن ب حساب خدا ک بگن مثلا:ایی وایی حالا ک ما تند رفت ماشینمون تصادف کردیم کاره خدا بود درسته خدا تا چیزی رو نخواهد انجام نمیشه اما خوده فرد هم مقصره... ببخشید این بحثش خیلی بزرگه من نمیتونم دقیقا درموردش حرف بزنم شایدم بعضی از جملات من کامل نبوده چون بحث خیلی زیاده باید بشه.ممنون
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
من ارتباط تیتر رو با متن نفهمیدم! و همینجور ارتباط عکس رو! :)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
کرو لالی که زبان کامپیوتر را از ادمهای عادی بهتر می فهمد .
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
آها :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
واللا ماکه برا کپی پیست راست کیلیک میکنیم...نمیدونم ...البته شاید برا چپ دستا فرق کنه؟!!!! به جای عکسام آیکن میگفتین فک کنم بهتر بود....منم با رایتر ها اکثرا مشکل دارم... با اینکه از مهندسای کامپیوتر خوشم نمیاد ولی وجود یکیشون نزدیک آدم حیاتیه :))))) یادداشت خوبی بود.... قلمتآن مستدآم(^_^)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
شرمنده جواب کامنتتون رفت پایین درست زیر کامنتتون.
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
از راهنمایتون بابت راست کلیک ممنون .ولی کسی که از کامپیوتر چیزی نمیدونه حتما آیکنم نمیفهمه که میگه عکس. بی نهایت سپاسگزارم که وقت گذاشتید. فقطم چون پسر گلِ گلابی هستم وبه حرف بزرگتر گوش میکنم دارم به کامنتا جواب میدم.نصیحت شما رو گوش کردم .مستدام باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
:) بله این از اول داستان مشخص بود و اونجایی که کپی وپیست رو به سختی میخونه مشخص تر... من خودم وقتی به مادرم کار با کامپیوترو یاد میدم میگم فلان آیکن اونی که عکس فلان داره.... ولی خب مادر من نزدیک به 50 سالشه و به ذهن سپردن اصطلاحات براش سخته....اوووووم البته به این فکر نکرده بودم که امکان داره شخصیت داستان شمام سنش بالا باشه.... بله حق باشماست..... من فقط با اهر بار رسیدن به کلمه عکس فکر میکردم الان از شخصی قراره صحبت شه...به خاطر همین گفتم آیکن مینوشتین بهتر بود....نوشته هاتون مستدآم :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
:) چه فایده با اکانتتون که نمیایین؟؟ من یه جا از شما سوالی پرسیدم ولی جوابی دریافت نکردم...احتمالا چون با اکانتتون نیومدین اصلا متوجهش نشدین (-_-)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
من هم عین داستانم کرو لالم منظورتون از اکانت چیه.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
همون پروفایلتون دیگه :))))))) حساب کاربریتون... نمیدونم اینجا همه چی بهش میگن :؟/ اگه با پروفایلتون بیاین و نظر بذارین نه به صورت ناشناس وقتی در جواب کامنتتان چیزی بنویسیم از طریق پروفایلتون شما متوجهش میشین (^_^)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
الان این واقعیت بووود؟؟
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
نه فقط داستان.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام: یزدان بخشنده نگهدارتان باد.
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام؛ جناب آقای حسین پور عزیز! از خوندن این متن لذت بردم، دقیقا با خوندن تک تک واژه ها، در ذهن مجسم کردم. اینجور متن ها آدم را با خودش به حرکت وا میداره، استارت کار خوب بود. دلنشین بود، مرسی.
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ممنونم
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
یادمه یه باری تو خیابون یه جفت عاشق و معشوق ناشنوارو دیدم که با همون زبان اشاره داشتن با هم حرف میزدن و به نگاه های کنجکاونه ی امثال من هم هیچ توجهی نداشتن ... و مردم با خیال راحت اونا رو تماشا میکردن و لذت می بردن ... حتی از حرکات دست ها و لبخندشون هم میشد فهمید حالشون چقدرررر خوبه :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
خیلی از ما هم ناشنوا و هم کوریم وقتی کوچیکترین اتفاقات خوب و محبت های اطرافیانمون رو نمیفهمیم . کوری یا ناشنوایی فقط به جسم نیست . مطلب جالب و دلنشینی بود ، و در عین حال خیلی عمیق . تظاهر شخصیت اصلی داستان خیلی قشنگ ترسش از ابراز واقعیت رو برملا میکرد ، لذت بردم ، ممنون :)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سپاس گزارم.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مرسي:)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
تشکرات.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
یه بار یه خانوم ناشنوا و فرزند خردسال بسیار زیباش رو توی اتوبوس دیدم. چقدر سرشار از زندگی بودن ... آدم واقعا شرمنده میشه. همون موقع یه متن نوشتم به نام: "اگر صدا از جنس شیشه بود ..."///سپاس از شما و مطلبتون.
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
کاش قدر داشته ها مون رو بدونیم و خدارو شاکر باشیم (اول از همه هم خودم رو میگم) | از نظر نگارشی خوب بود و خیلی خوب جملات رو بخش بخش کرده بودید تا خواننده خسته نشه اما من به شخصه جدیدا طوری شدم که روی زیادی نوشتن حساس شدم؛ به نظرم میتونستید با تعداد جملات کمتر هم منظور رو برسونید. :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤