من این تنهایی را به جان می‌خرم

من این تنهایی را به جان می‌خرم

نویسنده : Soraya_Sh

بیایید حواس‌مان به خودمان باشد؛ قلب‌مان را راحت عرضه نکنیم؛ بگذاریم تقاضا بر عرضه پیشی بگیرد و عین خیال‌مان نباشد؛ روبان ِدورش را باز نکنیم که یک وقت گارانتی‌اش از بین برود. بگذاریم به موقع به کار بیفتد؛ «دوستت دارم» را خرج هر کسی نکنیم؛ «عشقم» را جز به یک نفر، به کس دیگری نگوییم و حواس‌مان باشد که تکرار در گفتن این کلمه برای همان یک نفر اجباریست. بیایید «عشق» را بشناسیم و بعد عاشق شویم. بکارت را فقط برای جسم معنی نکنیم؛ باور داشته باشیم که بکارت روح از بکارت جسم مهم‌تر است. بیایید جزو آن دسته از آدم‌ها نباشیم که امروز عاشقند و فردا فارغ؛ اسم هر حس زودگذری را «عشق» نگذاریم. به هر لپ ِچال شده و لب ِ سرخی «دوستت دارم» نگوییم و درجه عشق‌مان با صفرهای حساب بانکی ِ طرف مقابل‌مان بالا و پایین نشود. «احساس» قداست دارد. بیایید این قداست را نجس نکنیم. 

اگر «لیلی و مجنون»، «خسرو و شیرین»، «رومئو و ژولیت» و داستان‌های مشابهی که شنیده‌ایم همه تعریف «عشق» بوده باشند، پس باید بپذیریم که آنچه امروزه می‌بینیم «عشق» نیست. عشقی که با یک بوق در خیابان به وجود بیاید با یک شوک در خانه تمام می‌شود. باور کنیم که احساس‌مان پاک‌تر از آن چیزی ست که به متلک‌های پسران خیابانی بخندیم و با مزاحم تلفنی‌مان دوست شویم. باور کنیم که وقتی خدا ما را آفرید، نیمه گمشده‌مان را نیز آفرید. باور داشته باشیم که قبل از تولد با او بوده ایم و به او قول داده‌ایم که به عهدمان وفادار باشیم تا در این دنیا هم همدیگر را پیدا کنیم. هر مردی (زنی) نمی‌تواند نیمه گمشده ما باشد. درد تنهایی را به جان بخریم و خودمان را اسیر عشق‌های زودگذر نکنیم. بگذاریم آن‌قدر کلمات عاشقانه و قربان صدقه‌ها و «نفسم»، «عشقم»، «عسلم»، «خانمم»ها در دل‌مان تلنبار شود که وقتی «او»ی مورد نظر پیدا شد، همه را خرج ِاو کنیم و از تازگی ِاین کلمات حس ناب ِعاشقی را لبریز شویم. به یک باره بودن ِعشق ایمان بیاوریم. عشق اگر عشق باشد از بین نمی‌رود. فراموش نمی‌شود. کمرنگ نمی‌شود. چه به وصال برسد و چه نرسد، چه یک طرفه باشد و چه دو طرفه، چه بازگو شود و چه ناگفته بماند، عشق است به همان گرمی و شدت.

آدم می‌تواند خیلی‌ها را دوست داشته باشد. واقعیتش هم همین است. انسان آفریده شده که دوست بدارد و دوست داشته شود. ولی نگذاریم که دوست داشتن با عشق یکی تعبیر شود. ما باید مادرمان را، پدرمان را، دوستان‌مان را دوست داشته باشیم. ما حتی می‌توانیم به رفتگر ِپیر ِمهربانی که هر روز صبح کوچه را با لبخندش جارو می‌کند هم حس محبت داشته باشیم ولی هیچ وقت نمی‌تواند «عشقمان» باشد. بگذاریم احساسمان دست نخورده بماند. دوستی‌ها را، رابطه‌ها را، لبخندها و محبت‌ها را عشق معنی نکنیم. دوستان ِما می‌توانند از جنس ما، یا از جنس مخالف باشند ولی بگذاریم آغوش عاشقانه‌مان فقط به تن ِیک نفر عادت کند. خودمان را از لذت اولین عشق، اولین بوسه، اولین آغوش، اولین نگاه، اولین احساس محروم نکنیم. احساس‌مان را به حراج نگذاریم، کاری کنیم که اولین و آخرین نفری که دل‌مان را می‌لرزاند یک نفر باشد، عشق را برای نسل بعد از خودمان تبدیل به یک بازی، یک عادت ِعامیانه نکنیم. خودمان را حفظ کنیم. قلبمان را حفظ کنیم. احساسمان را حفظ کنیم. محبتمان را به دوستان و اطرافیانمان ببخشیم ولی عشق را فقط به یک نفر بدهیم و جز او هیچ کس «عاشقتم» را از ما نشنود. بیایید در این مورد کاملا سنتی فکر کنیم. به جای اینکه روز ولنتاین ده‌ها کادو بگیریم برای ده معشوقه‌مان، یک کادو بگیریم برای تک معشوق‌مان ؛ هر سلامی را عشق نبینیم و هر لبخندی را لباس عروسی تعبیر نکنیم. باور کنیم که آفریده شده‌ایم تا مال او باشیم. باور داشته باشیم که او خودش را حفظ خواهد کرد برای ما. حواس‌مان به خودمان باشد که وقتی پیدا شد، اولین «دوستت دارمی» که می‌گوییم چشمان‌مان برق بزند و قلب‌مان به شدت به قفسه سینه‌مان بکوبد.نه این‌که آن‌قدر برای‌مان عادی باشد که زل بزنیم توی چشم‌هایش و بگوییم «دوستت دارم»، مثل این‌که گفته باشیم «سلام» و شاید عادی‌تر و تکراری‌تر از آن .

سال‌ها لقب «دختر سنگی» را که گاه به شوخی و گاه به جد از دوستانم می‌شنیدم با خودم یدک کشیدم؛ بارها دلم شکست از این‌که مرا بی‌احساس می‌خوانند و همه حرف‌هایم را به سُخره می‌گیرند و اعتقاداتم را خرافات !

ولی دم برنیاوردم ... هنوز هم بر این باورم که عشق باید یک بار اتفاق بیفتد. و وقتی که اتفاق افتاد دیگر از بین نمی‌رود. دیگر تکرار نمی‌شود. برای همین احساساتم را نگه داشته بودم تا به وقتش؛ برای همین به هیچ پسری اجازه ندادم دستم را بگیرد و نگاه ِ پر از مهرش را به چشمانم بیندازد. سال‌ها تنهایی را به دوش کشیدم که وقتی عاشق شدم پایش بایستم. نه این‌که اشکی بریزم و بروم سراغ بعدی. سراغ عشق بعدی ...

مگر می‌شود؟ می‌شود دل آدم برای چند نفر بلرزد؟ می‌شود شب‌ها قبل از خواب به چند نفر فکر کرد؟ می‌شود تمام احساسات را در کلمات ریخت و به هزاران نفر گفت «عاشقتم؟» نمی‌شود. امکان ندارد، قلب یک آدم هزاران عشق داشته باشد. من خرافاتی نیستم ولی اگر این افکار و اعتقادات سنتی هستند، بگذارید صادقانه اعتراف کنم، این منم ... دختری با افکار سنتی .

=============

+ وقتی مشترکی مورد نظر هست ولی در دسترس نیست به ناچار رو به سوی مشترکی که در دسترس هست ولی مورد نظر نیست؛ نکنید !

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
به خاطر مطلبتون که پر از کلمات نغز بود و برای افکارتون که زیباییش از کلماتی که بوسیله ی قلمتون تراوش شده بود، بهتون تبریک میگم. باید یه کمپین تشکیل بدیم: من هم سنتی ام...
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
سنتی بودن خیلی وقتا هم خوبه :)
میرزا
میرزا
٩٣/١٢/٢٠
٠
٠
سلام؛ "برای همان یک نفر اجباریست"، "بکارت برای جسم"، "به هر لب سرخی دوستت دارم نگوییم"، "قداست احساس" و قس علی هذا که در متن کم هم نیستند، فوق العاده ان! قلم زیبای شما رو نحسین می کنم. چه محتوای خوبی رو در نظر گرفتید. در یک کلام عالی بود. براتون آرزوی موفقیت دارم به معنای دقیقِ کلمه. :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
متشکرم از کامنت سراسر انرژی مثبت شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/٢٠
١
٠
کمی، فقط کمی شعاری شده بود.. اما بقدری جذاب، عمیق، پرمعنا و دلنشین بود که حتی اگر شعار هم بنظر برسه منِ مخاطب تسلیم میشم چون صداقت و جسارت و "حرفِ حساب" توی تک تک کلمات این یادداشت موج میزنه... با تئوری شما کاملا موافقم و من هم معتقدم همین درسته. موفق باشید. :-))
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
با شعاری بودنش موافقم :) ولی تاثیر گذار بود حتی برای خودم و مثل همیشه از نگاه دقیق شما ممنونم .
naser_j
naser_j
٩٣/١٢/٢١
٠
٠
وقتی مشترکی مورد نظر هست ولی در دسترس نیست به ناچار رو به سوی مشترکی که در دسترس هست ولی مورد نظر نیست؛ نکنید ! به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم بسیار زیبا زیبایی در نگارش و انتخاب کلمات و در مطلب نیز هم...
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
مرسی از شما :)
گل مریم
گل مریم
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
عالی بود با آرزوی خوشبختی برای شما
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
متشکرم :)
فاطمه
فاطمه
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری خوبه بدونیم که باید ارزش چیزهای گرانبها رو بفهمیم. :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
همینطوره فاطمه جان :*
ساجده
ساجده
٩٤/٠١/١٧
٠
٠
بکارت روح بهترین تعبیر بود در مورد این قضیه. مرسی ثریا از متن خوبت.
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
مرسی از تو که وقت گذاشتی ساجده جان :*
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠