قرار ما پشت پنجره اتاق...

قرار ما پشت پنجره اتاق...

نویسنده : Soraya_Sh

دوباره شبیه بچه‌ای شده‌ام که باید آرزوهایش را نقاشی کند ولی آرزوهایش عجیب است؛ شبیه آرزوی هیچکسی نیست. نقاشی‌اش را، آرزویش را، فقط خودش می‌داند و بس. فقط خودش درک می‌کند و بس !من هم آرزوی خواستن ِتو را؛ دوست داشتن ِتو را؛ نفس کشیدن ِ تو را فقط خودم می‌دانم و بس. همانقدر عجیب؛ همان‌قدر متفاوت؛ همانقدر خواستنی.

به که بگویم که شب‌ها قبل از خواب دست‌های تو را می‌گیرم و می‌خوابم؟ به که بگویم که نخندد به ریش ِنداشته‌ام؟  به که بگویم که هر شب سرم را می‌گذارم روی پاهایت؛ خیره می‌شوم در چشم‌هایت که به من می‌خندد؛ دستانت را می‌گیرم و با لالایی ِسکوتت به خواب می‌روم ... خوابی سراسر رنگی؛ خوابی با طعم ِ پرتقال‌های آبداری که دوست‌شان دارم. به که بگویم که فاصله‌ها را یادم نیاندازد و مرا دیوانه نخواند؟ به که بگویم که تو را می‌خواهم؟

بودن ِتو حس زیبایی ست به جنس ابریشم، حریر، اصلا جنس ندارد، وزن ندارد، قابل لمس نیست. بودن ِتو را باید درک کرد، باید حس کرد، باید شب‌ها روی پاهایت خوابید و غرق در چشمان ِخندانت شد. هیچ‌کسی نمی‌تواند درک کند که من شب‌ها قبل از خواب با تو عکس یادگاری می‌اندازم. عکاس؟... خداست. با همان عظمت. تو لبخند می‌زنی و من لبخند می‌زنم، چیلیک، عکس اول. تو به پنجره تکیه می‌دهی و من به پنجره تکیه می‌دهم، چیلیک، عکس دوم. تو غم‌هایت را دور می‌اندازی با دود سیگاری که در دستانت نیست و من کام می‌گیرم از سیگاری که نیست ولی تو پُک می‌زنی‌اش، چیلیک ... عکس ِسوم !

قرار ما سر شب پشت پنجره اتاق. تو با انگشتانت بکوبی به شیشه، تق تق و من نگاهم را از کتابی که وجود ندارد بگیرم و به تو لبخند بزنم. پنجره را باز کنم و تو داخل شوی. مثل وزش نسیمی خنک در شبانگاه ِیک شب ِبهاری و باد بپیچد لابه‌لای موهایم، بنشینم روبروی آینه و تو در قاب آینه ظاهر شوی و موهایم را شانه کنی و من غرق شوم در آرزویی که یک شب در دفتر نقاشی ِ بچه‌ای ثبت می‌شود. آرزویی که عجیب است و شبیه آرزوی هیچ‌کسی نیست ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٢٢
١
٠
وااای ! این متن های زیبا چقدر به ادم انرژی می دن ^___^ واقعا چقدر کلماتتون احساسات من رو برانگیخته کرد . چقدر قشنگ این رابطه ی عاشقانه رو توصیف کردید . عشقتون ماندگار .همیشه . :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
خوشحالم که به دلت نشست محدثه جان :*
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
ممنون زیبا بود مخصوصا پاراگراف دوم
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
قابل شما رو نداشت .
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
عالی عالی عالی ....موفق باشید
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسی از شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٢٢
٠
٠
خیلی دلنشین بود و با احساس و گرما بخش. پایان بندی بی نظیری هم داشتید. موفق باشید.
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
مرسی از شما آقای شمشیری :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام: بسیار خوب بود. خدا یارتان باد.
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام مرسی از نگاه ِ شما .
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:سلامت وشادکام باشید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
سلام:سلامت وشادکام باشید.
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
عالي بود مرسي
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١١/٢٣
٠
٠
قابل شما رو نداشت :)
so_karimi
so_karimi
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
خیلی زیبا بود عزیزم . خوشمان آمد
so_karimi
so_karimi
٩٣/١١/٢٥
٠
٠
چه کرده ای ثریاجان :*************
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی از شما دوستان :*
زینب
زینب
٩٣/١١/٢٦
٠
٠
فووووووووق العاده بود ثریا...عالی بود...پر احساس
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
مرسی زینب جانم :*
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣