جنگل میان متفقین تقسیم شد!

جنگل میان متفقین تقسیم شد!

نویسنده : h_ghasemi

عادت کرده‌ایم که شب حتما سیاه باشد، غبار حتما زبر و کثیف، گیاه حتما سبز! عادت کرده‌ایم دنیا را با چشم‌های‌مان به ترازو بکشیم! عادت کرده‌ایم نور تنها مختص ماه باشد و خورشید و چراغ. توت‌ها را بخشیده‌ایم به بهار و هلوها را به تابستان! رسم عدالت‌مان همین‌قدر بیشتر معرفت نداشت؛ همین‌قدر که در حق ماهی اوج لطف‌مان برسد به هجرت از تنگ به آکواریوم و هراس نرم پرنده را به نام مقدس کودکانگی سنگ بزنیم.

عادت کرده‌ایم کج ببینیم تمام شیب‌ها و پله‌ها را. اعتماد به چشم‌ها را مقدم بر دل شمردیم! اتهام بستیم به تاریکی، به یخبندان، به غروب، به برگریزان. تمام نقش‌های منفی داستان را به نام خفاش‌ها و گرگ‌های شبرو زدیم و عناوین معصومانه هم پیشکش حیوانات اهلی مزارعه‌مان! بین آب و گیاه و زمین تفرقه انداختیم! جنگل میان متفقین تقسیم شد! به فراخور حال ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢٩
٠
٠
بسیار دلچسب بود،آفرین... هرچند بعضی از این عادات نشات گرفته از ذات و طبیعت یک عنصره ولی بهتره نگاهمون اسیر عادات نباشه!
فائزه
فائزه
٩٤/٠٤/٢٩
٠
٠
:)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
نوشته شما مصداق عینی شعر معروف سهراب سپهری است: من نمیدانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوترزیباست. وچرا در قفس هیچکسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
وشاید : غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست - همیشه با نفس تازه را باید رفت - و فوت باید کرد - که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ....
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
عآلــــــــــــــی :)) موفق باشی دوستم، کیف کردم (^_^)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
زیبا بود خانوم قاسمی ... دیدگاه جالبی داشتین به مسائل تکراری پیرامونمون ... :)
پربازدیدتریـــن ها
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
خودم بودم!

رویای پنهان

٩٦/٠٩/٠٢
فاتحه‌ام نخواندی ایراد ندارد

فقط خواستم کمتر زجر بکشی

٩٦/٠٩/٠٢
نامه ناصرالدین‌شاه به میرزا حسین‌خان سپهسالار

ماجرای ناصرالدین شاه در انگلستان!

٩٦/٠٩/٠٤
به همین راحتی!

درد از نوع مجازی

٩٦/٠٩/٠٤
شعری سروده خودم

زلزله

٩٦/٠٩/٠٤
می رسد رهگذر از جاده باران خورده!

ابرها می گریند

٩٦/٠٩/٠٦
تبلیغات