صدای یار / شعر
شعری سروده خودم

صدای یار / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

صدایِ دلنشینِ یار

قدِ رعنایِ آن دلدار

سخن از عشق می‌گوید

چو گشته بهرِ من غمخوار

کشیده زحمتم را، او

نموده این همه ایثار

مثالِ مرهمی دستش

دوای درد این بیمار

رهِ آرامشم داند

چو گشته آشنایِ کار

سلامم بر دلِ پاکش

دلی سرزنده و بیدار

دلِ لبریزِ عشقِ او

که بوده لطفِ آن دادار

لبِ خندان و پُر مهرش

همیشه از خوشی سرشار

بُوَد حامی به جان و دل

بریده از همه اغیار

نیازش را به شعرِخود

نموده اینچنین اقرار

اگر چه بهرِ اوصافش

بُوَد کوتاه این اشعار

ولی، تقدیمِ او بادا

سر و جانم نه یک، صد بار

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٥
٠
٠
سلام آقای حسنی . مثل همیشه خیلی زیبا بود . تشکر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
سلام ودرودبرشما.خیلی متشکرم ازلطفتون.خدایارتون
sh_kiyan
sh_kiyan
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
رهِ آرامشم داند ..... ( و این یعنی زندگی در اوج ... ) ... شعری دل نشین و ساده ...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
سلام سپاسگزارم.زندگی یعنی آرامش.بی آرامش مردگی است.دلتون شادوسرشاراز زندگی باد
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١