ابرای گریه دار / ترانه

ابرای گریه دار / ترانه

نویسنده : ردپای قلم

مدام به این دلم می‌گم این همه بی تابی نکن

امروز و فردا می‌گذره چشمات سرخابی نکن

رنج و عذاب نده منو نمک نزن به زخم من

ابرای گریه دار باز مهمون نکن تو چشم من

یه خورده تو دَووم بیار به سر میاد این انتظار

تو باغ آرزو تو هم دست می‌زاری تو دست یار

منتظره چشاش بمون پشت سرش دعا بخون

یه روز جمعه‌ای میاد آقا امام عصرمون

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٢١
١
٠
خیلی زیبا بود /ممنون آقای ردپای قلم
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام‌...شما به من لطف دارید...ممنون...☺
meshkat
meshkat
٩٤/٠٨/٢١
١
٠
:) مصرع دوم خیلی خلاقانه بود. مصرع چهارم هم بنظر من "ابرای گریه دارو" وزن قشنگ تری داره، ببخشید اگه غیرتخصصی نظر دادم.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/٢٢
٠
٠
سلام...ممنون‌.کاملا درسته‌...جاافتاده...😊
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٨/٢١
٢
٠
مرسی بابت این ابیات دلنشین فقط اینکه ای کاش تو اولین مصرع آخرین بیت نمیگفتید پشت سرش دعا بخون، چون این پشت سر دعا خوندن بیشتر برای کسیه که داره میره نه کسی که داره میاد! البته نظر شخصیمه :)‌بازم مرسی:))
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/٢٢
١
٠
سلام...نظرتون خیلی عالی بودبهتره که بگذارم...مدام براش دعابخون ممننون..‌
admincheh
admincheh
٩٤/٠٨/٢٣
١
٠
دل من پشت سرت کاسه ی آبی شد و ریخت /کی شود پیش قدم های تو اسپند شویم ؟ اللهم عجل لولیک الفرج..
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
سلام...احسنتم...ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠