لبریز / شعر
شعری سروده خودم

لبریز / شعر

نویسنده : ردپای قلم

لبریزم از احساس در جستجوی دوست

مستم نخوردم مِی مستی زبوی اوست

اقبال من همچون فرهادِ مجنون است

شیرینی لیلی بر کامم افزون است

لب بسته‌ام اما چشمان من فریاد

صد ناله بر آمد از تیشه‌ی فرهاد

هَجو است و بیهوده نامت نهی عاشق

فرهادِ مجنون شو تا که شوی لایق

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٨/٠٧
١
٠
خیلی زیبا بود آقای ردپای قلم /تشکر از شما ...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام..ممنون...لطف کردید...
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/٠٩
١
٠
سلآم؛ بله ...خیلی هم زیبا....این دورو زمونه همون مجنونش پیدا نمیشه چه برسه به فرهادِ مجنون... البته از حق نگذریم، شیرینی لیلی هم چندان تعریفی نیست :/ مرسی از شما...قلمتان مانا :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
سلام...ممنون...هی...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات