دخترتو ببین بابا... / شعر

دخترتو ببین بابا... / شعر

نویسنده : ردپای قلم

دخترتو ببین بابا، جمع شده اشک توی چشاش

یه «دختر زنده» بابا ، دوست شده با عروسکاش

بغضِ «خودم نوشت» برات دوباره بیقرارته

منتظره یه شب بیای فقط تو خواب لحظه‌هاش

دختر دوس داشتنیتم، همون که روی شونه‌هات 

دنیا براش قشنگ می‌شد، بغضی نبود توی صداش

لالایی شبام تویی، شبا با گریه خواب می‌رم

می‌گم خدایِ مهربون بابام بود این‌جا کاشکی کاش 

مامان می‌گه بابای تو، یه مرد آسمونیه

یادت نره پنجشنبه‌ها،یه فاتحه بدی براش 

می‌گه بابات شهید شده، الان روحش پیش خداس

خاطر تو خیلی می‌خواست، تو رو می‌ذاشت رو شونه‌هاش

================

پ.ن: تقدیم به همه دختران شهید

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٧/٠٦
١
٠
خیلی زیبا بود . ممنونم از شما .
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...ممنون...از شما...
مریم_ن_ر
مریم_ن_ر
٩٤/٠٧/٠٦
١
٠
شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند. خیلی شعرتون زیبا بود. سپاسگذارم.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...کاملا درسته...
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
خیلی زیباسرودین ،ممنون:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام..ممنون...لطف کردید...
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
خيلي قشنگ بود گريه ام گرفت چون دختر خاله ي خودم دختر شهيده
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...واقعاً؟...پروفایلتون عکسش عالیه...
kianaz
kianaz
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
بله دختر شهيده ! پدرش همون اوايل جنگ فوت كردن + خيلي ممنون نظر لطفتونه
دختر چادری
دختر چادری
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
اسمم هم تغيير دادم به دختر چادري :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٩
٠
٠
زیباست...
دختر چادری
دختر چادری
٩٤/٠٧/٠٩
٠
٠
ممنونم
رضا ریاحی
رضا ریاحی
٩٤/٠٧/٠٦
٠
٠
خیلی عالی بود // ممنون ازشمـــــ:ـــ)ـــــا
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام..ممنون از شما برادر...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
سلام:اجرتان باائمه.زنده وپاینده باشید
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...خداقوت..ممنون...لطف کردید...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام زنده باشید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام زنده باشید
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٧/٠٧
٠
٠
کاش بشه روزی هیچ جا جنگ و درگیری و .. پیش نیاد
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام...آمین...ممنون...
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلآم؛ ای روزگار....زیبا و پر بغض مرسی از شما
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٧/٠٨
٠
٠
سلام..ممنون...همیشه بی غم باشید...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات