دانشگاهی که زایشگاه شد!

دانشگاهی که زایشگاه شد!

نویسنده : محدثه عارفی

یک زمانی دانشگاه‌ها واقعا «دانشگاه» بود. یک عده آدم که دوست داشتند درس بخوانند. که درس‌هایشان خوب بود. امکان تحصیل داشتند. می‌رفتند دانشگاه. با مشقت و البته کنار یک کار نیمه وقت درس می‌خواندند و به جایی می‌رسیدند. نه از این جاهای الکی که با سفارش می‌گیرندش. نه. وجود داشتند. برای خودشان کارِ درست و حسابی پیدا می‌کردند. خوش بخت و سرحال از علم‌شان استفاده می‌کردند و زندگی‌شان جریان داشت .

الان اما دانشگاه شده یک دالان. زایشگاهی شده تا بفهمیم ذهن ما، زندگی ما دوست دارد چه زایش کند! در دانشگاه تازه می‌فهمیم چه رشته‌ای را دوست داریم، چه رشته‌ای را نه !

اگر خوش شانس باشیم می‌فهمیم که دوست داریم به جای مهندسی عمران، معماری بخوانیم یا به جای فیزیک، ریاضی یا حتی به جای جامعه شناسی، ادبیات. آن وقت مختاریم ترم سه تغییر رشته بدهیم یا ندهیم .

گاهی اما می‌فهمیم که ما دوست داریم نقاش، هنرمند یا حتی موزیسین شویم. بعد تازه می‌نشینیم حساب و کتاب می‌کنیم که چند سال و چند ماه و چند روز را کتاب‌هایی بی‌ارتباط با علاقه‌مان حفظ کرده‌ایم .

این همه فیزیک و ریاضی را خواندیم فقط برای این‌که بفهمیم به نقاشی علاقه داریم! پس در درس‌های‌مان کم می‌آوریم و آن دانش‌آموز زرنگ دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان، لیسانسش را با معدلی ناپلئونی می‌گیرد یا نمی‌گیرد. در دانشگاه تحقیر می‌شود و حتی فاتحه می‌خواند به هیکل تمام سال‌هایی که ساعت‌ها فرمول حفظ کرده است !

بعد هم که دانشگاه را تمام می‌کند. آن قدر جربزه‌اش را ندارد تا آن چه را در دانشگاه زایش کرده (رشته مورد علاقه‌اش) را دنبال کند. از صفر آن را شروع کند و بزرگش کند. پس می‌نشیند کنار خانه و هی غصه می‌خورد. سر کار نمی‌رود و خوب می‌داند اگر تمام پول‌های دنیا را به آدم بدهند تا کاری را که دوست ندارد انجام دهد، باز هم کم است .

پس تبدیل می‌شویم به کسانی که از علم‌شان هیچ استفاده نمی‌کنند. زندگی‌مان می‌شود خواب، خوراک، ازدواج، فرزند و ... و دریغ از پیشرفت علمی، هنری، نوشتن مقاله، پژوهش و ... . (خیلی هنر کنیم مدرک‌مان را قاب می‌کنیم می‌زنیم روی دیوار، جلوی چشم مهمان‌ها)

بیا بفهمیم. درک کنیم که جامعه موزیسین می‌خواهد. نقاش می‌خواهد. نویسنده می‌خواهد. جامعه حتی عکاس هم می‌خواهد. پس چرا باید همه‌مان (حتی منی که عاشق نوشتنم.) شیمی را بدانیم. جدول مندلیف را حفظ کنیم. فرمول‌های انتگرال را به اندازه موهای سرمان استفاده کنیم اما به آن چه علاقه داریم و ذهن‌مان زایش کرده، توجه نکنیم .

حالا که به جای مدرسه، دانشگاه، زایشگاه هدف زندگی‌مان شده. به این زایش، سرسری نگاه نکن. بعد از گرفتن لیسانس، دستِ این بچه ذهنت را بگیر و آن را بزرگ کن. بچه‌هایی که با علاقه به دنیا می‌آیند. با علاقه رشد می‌کنند. هم آنان آینده را می‌سازند. پس بچه ذهنت را سر راه رها نکن. چشم او به دست‌های مهربان توست. بلندش کن و آن را بزرگ کن. یادت باشد برای شروع، هیچ وقت دیر نیست.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١١/٠٣
١
٠
زیبا بود مرسی.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
١
٠
زیبا خوندینش شما . :) مرسی :)
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام؛ محتوای متن دریافت شد و کاملا درست میگید، اما نکته ای هست، اونم اینکه باز فراگیر نیست، می دونیم که همیشه استثنا وجود داره، در این مورد اما یک مقدار زیادتر و بعضی ها هم آگاهانه انتخاب می کنند. متنتون خالص و بی شیله پیله بود، موفق باشید به معنای واقعی کلمه!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
صد البته . :) این طور افراد از اول به اونچیزی که ذهنشون می خواسته احاطه داشتند . :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ممنون از نظرتون :)
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خواهش می کنم.
m_hatami
m_hatami
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
براوووو عالی بود...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مغسی :)) ناقابله . :))
montaghed
montaghed
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام ...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
علیک سلام :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
مصادیق بسیار عالی بودن... ذهن خلاقی داری. موفق باشی.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ممنون خانم قاسمی عزیز :) خوش حالم خوشتون اومده . :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
متن خوبی بود.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ممنون :)
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
من رشته ام رو دوست نداشتم ، ولی از اونجایی که عادت دارم هر کاری رو شروع کنم با علاقه تمومش میکنم حتی اگه اون کار رو دوست نداشته باشم ، الان هم رشته ام واسم عزیز شده و هم کارم :) ممنون از مطلب شما ، واقعا خیلی سخته چیزی رو که دوست نداری دنبال کنی ، مثلا منو پزشکی ! میلیاردها تومنم بدن من از خون میترسم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
اوهوم ! خیلی خوبه که به رشته ت علاقه پیدا کردی . :) خیلی :) پزشکی ! خون ! اره . خیلیا میترسن . :)
علیرضا
علیرضا
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
یک مشکل دیگه هم که هست؛ علایق آدم ها از دوران نوجوانی تا جوانی بعضی وقتها خیلی تغییر میکنه و میشه قوز بالا قوز! | نوشتتون از نظر من خوب بود فقط یک خورده زیاد بود. به نظرم میشد از پاراگراف 4رم به بعد کوتاه تر و خلاصه ترش بکنید. :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
:)) اره . گاهی هم تو دانشگاه تغییر می کنه . :) زیاد اتفاق می افته . :) شاید چون اشنایی نداریم با رشته ها :) ا کاملا موافقم . :) تسلیم . :) از این به بعد کوتاهش می کنم ، بعد می فرستم . مثل هرس کردن گیاهه . :) جالب باید باشه . :) ممنون از نظرتون اقای خرسندی . :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
ای بابا ای بابا :/ عمق این مباحثو وقتی فهمیدم که یکی از دوستام ترم 6 انصراف داد و رفت معماری !!!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ترم 6:/ هم غم انگیزه و هم نشاط اور . :) خیلی خوبه که جرات رفتن به سمت علاقمون رو داشته باشیم . :)
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٣
٢
٠
اینا همه ش به خاطر نبودنه یک برنامه ریزی توی آموزش و پرورشه. اگه از همون دوران ابتدایی برنامه هایی بذارن برای کشف استعدادها و علایق بچه ها تا زمینه ای ایجاد بشه برای حفظ آیندشون، این مشکلا و سردرگمی ها پیش نمیاد. خیلی های ما این نوشته رو خوب می فهمیم. چون دقیقا جزء همین مصادیقی هستیم که فرمودین. ... راستی این جمله: "حالا که به جای مدرسه، دانشگاه، زایشگاه هدف زندگی‌مان شده. به این زایش، سرسری نگاه نکن." فکر کنم اینجوری ویرایش بشه روان تره: "حالا که به جای مدرسه و دانشگاه، زایشگاه هدف زندگی‌مان شده؛ به این زایش، سرسری نگاه نکن." ;)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
اوهوم :) درست میگی هاچ جون :) در مورد جمله هم منظورم همون منظور شماست :دی . یعنی باید در مدرسه این زایش ذهنی صورت بگیره ، نه در دانشگاه . :)
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
من بعد از 3ترم مدیریت صنعتی خوندن بالاخره(این بالاخره یعنی بعد از هزار و یک اتفاق و داستان و ...) انصراف دادم و رفتم دنبال علاقه ام و از نو شروع کردم.البته خیلی ها حتی خانواده مخالف بودن و میگفتن که اشتباه میکنی اما به هرحال اینکارو کردم
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من از طرف خودم بهتون تبریک می گم و البته غبطه می خورم . اگه با علاقه پیش بریم حتما موفق میشیم . :)
faride
faride
٩٣/١١/٠٣
١
٠
استاد کار آفرینیمون میگفت تو ژاپن اگه اشتباه نکنم از همون دوران دبستان یه افرادی تو مدارس هستن که استعدادای بچه هارو کشف میکنن و تو پروندشون ثبت میشه...با توجه به علایق و استعداد اون بچه بهش میگن که تو واسه این رشته و کار مناسبی و از همون بچگی به فکر این میوفته که رشته مورد علاقه شو پیدا کنه...با هدف درس میخونه...دیگه خیلی از درسای اضافه ای که مرتبط با رشتش نیستو نمیخونن اونجا...اونجا کارشون تضمین شدست...ولی اینجا....
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
کاش ما هم ژاپنی بودیم :دی :)) فک کن اون وقت چقده خوب درس می خوندیم . اونم درس های مورد علاقه مون رو .:)
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
آره فریده زاپن خیلی خوبه. بیشتر کاراشونو از روی عقل انجام میدن اما ما!!
faride
faride
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
منم میخوام الان که لیسانسمو گرفتم دست بچه ذهنمو بگیرم و بزرگش کنم! خیلی وقته تو فکرشم!:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
چه عالی :) بهت تبریک میگم . :) امیدوارم منم بتونم این کار رو انجام بدم . :) راستی پروژت خوبه ؟ : دی :))))
هاچ
هاچ
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
میخوای بعده لیسانس به چی فکر کنی؟
faride
faride
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
به علایقم....
دختر ارغوانی
دختر ارغوانی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
چقدر عالی بود. و بسیار شیوا
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
سپاسگزارم . :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
آخ گفتــــــــــــــی..... من که یکی یکی دارم گند میزنم.... رفت تا کنکور 96 ببینم چی میکنم :| اصلــــــــــن داغ دلمو تازه کردی :((
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
حتما موفق میشی . :) حتما . :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من درس شیمی و فیزیکم خوب بود حتی ریاضی رو هم باعلاقه میخوندم کلا شده بودم مایع فخر مدرسه!معدمم که خداییش بالا بود اما به حرف هیچی گوش نکردم نه مشاور نه خانواده رفتت ادبیات خوندم همه گفتن آخرش چی?شغلت چی میشه? اماگوش ندادم الانم کیف میکنم با ادبیات!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خوش بحالت . :) من هم دقیقا مثل شما بودم منتها من تسلیم شرایط شدم . یه روز از نو شروع می کنم و ادبیات می خونم . :) الهی همیشه همین طور عاقلانه و عاشقانه تصمیم بگیری . :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
واقعا موافقم که خیلی ها مجبورن درسی رو که دوست ندارن بخونن. خودم با اینکه الکترونیک رو دوست دارم، اما دروسی رو که تدریس میشن رو اصلا دوست ندارم. این ضعف نظام آموزشیه که باید خیلی چیزهای به درد نخور رو توی مغزمون جا بدیم! جالبه که توی گرایش قدرت رشته ی مهندسی برق، هنوز نظریاتی تدریس میشن که سالها پیش از رده خارج شدن و هم اساتید و هم دانشجوها این رو میدونن! :((
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
شما رشته قدرت بودید؟ :| :| من به عنوان یک قدرتی این حرف شما رو رد می کنم :/
faranak_b
faranak_b
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
نع! ولی ماشین 1 و ماشین 2 و آز ماشین 1 رو مجبوریم پاس کنیم و همش میگن این روش دیگه خیلی به کار نمیره!! یه جوری هم نیستن که مثل الکترونیک پیش زمینه باشن. که اول دیود رو باید بفهمیم بعد بی جی تی و بعد ماسفت! تو قدرت با هم فرق دارن! البته اینو از یه قدرتی شنیدم!! این شد که گفتم گرایش قدرت!! ببخشید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
اوهوم :) به نظر من هم باید حساب شده تدریس کرده . عاشق هنر نمی تونه کار با وسایل سنگین رو درک کنه و بالعکس . :) به قول معروف :هر کسی کار خودش ، بار خودش . اتیش به انبار خودش :)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
واقهاچرااااااااااااا هدفهاتوزندگیییییییییی گم شدننننننننن متن زیبایییییییییییییی بودممنوننننننننننن
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
واقعا چرا ؟ منم نمیدونم . مسئولین کجااان بیان پاسخگو باشن :))))) ممنون از لطفتون :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خیلی جالبه که خیلی از بچه ها من جمله خودم این حس رو داشتم/ من تقریبا علاقه ام رو پیدا کرده بودم ولی اشتباه کردم و رشته اش رو نخوندم؛ البته الان کارم در راستای علاقه ام هست و از این جهت راضی هستم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
درسته . اکثرا علاقمون رو پیدا نکردیم یا دنبالش نکردیم . چون جامعه به دکتر و مهندس نیاز داره . :/ خیلی خوبه . :) الهی همیشه در جهت علاقه هاتون قدم بردارید . :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
در مورد یادداشت تا پاراگراف آخر عالی رفته بودید ولی تقریبا همه یادداشت توی پاراگراف آخر خراب شد! توجه کنید که نباید نصیحت کنید، باید به طور غیر مستقیم چیزی که قراره نتیجه یا پایان بندی نوشته باشه، در لابلای یادداشت گنجانده بشه / گاهی باید آخرش باز باشه و اینقدر خوب استدلال کنید که خواننده خودش نتیجه مدنظر شما رو بگیره
mirza
mirza
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
اعلام موافقت می کنم.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
ممنون . :) درسته . نصیحت کردم پاراگراف اخر :)) خودمم الان توجهم جلب شد. :)) حتما رعایت می کنم. به چشم . :)
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
درسته دانشگاه خیلی تئوری تر ازون چیزی بود که فکر می کردم اما من خوشبختانه رشته مو دوست دارم :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
خدا رو شکر . :) این یه نعمت بزرگه یا یه انتخاب عاقلانه ست . :) تبریک . :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
مثل همیشه ایده های بکری رو انتخاب میکنید. لذت بردم. / در پاراگراف آخر کاش همچنان مثل قبل خودتون رو هم جمع می بستید با مخاطب. تمام متن "ما" بود. یکدفعه پاراگراف آخر "تو" شدنش آسیب جدی رسونده. چون ناصحانه مستقیم شده. چون ظاهرا نویسنده "دمِ آخری" خودش رو مبرا کرده از اشکالات مطرح شده توسط خودش. / منظورم به شخصیت خود شما نیست خدای ناکرده. در رابطه با تکنیک نگارش حرف میزنم. موضوعی که جناب نادری هم از دید خودشون بهش پرداختند. / و اینجا و در این فرم یادداشت هم (مثل نظر آقای نادری) من معتقدم کاش پایانش رای صادر نمیکردید و راهکارِ مستقیم و سر راست نمیدادید. انرژی مخاطب رو میگیره. اما پایان های باز (با رعایت اصولش البته؛ هر "بی انتهایی"، پایان باز نیست) همچنان خواننده رو "درگیر" نگه میداره./ در کل این متن نمره قبولی میگیره از نظر من، اونها رو عرض نکردم که بگم اشکال زیاد داره. ممنون از زحمتی که کشیدید و انتخاب ایده ی خوبی که داشتید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من هم ممنونم از نظر شما . :) حتما حتما مطالب گفته شده رو استفاده می کنم در یادداشت های بعدی . :) سپاسگزارم . :)
maede
maede
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من علاقمو فهمیدم چیه ولی اونطور که میخواستم بهش نرسیدم.الان راضیم از رشته ام اما نه اینکه همه اون چیزی باشه که میخواستم.شاید حالا هم دیر نباشه همین الانم علایق زیادی دارم که دوست دارم در زمینه اونا کاری انجام بدم و دلم میخواد در اولین فرصت برم سراغ چیزهای دیگه ای که دوست داشتم و هنوزم دارم.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
من هم . :) یک روز با هم به سمت علایقمان پر می کشیم . :) روزی که در قفس را کمی ازاد تر بسته باشند . :)
نوشته های پراکنده
نوشته های پراکنده
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
مایه بسی افتخاره که نوشته های دوست گرامی ما اینجاس متاسفانه این مشکلات آموزشی همیشه توی ایران وجود داشته. وقتی همه و خصوصا والدین دوست دارن که بچه هاشون مهندس و دکتر بشن همینه. دانشگاه ها هم که فت و فراوون شدن و فقط تولید مدرک می کنن. مدرکی که به هیچ عنوان به درد کار توی جامعه و پیشرفت اون نمیکنه. کلا یکی از مشکلات جهان سوم همینه که بجای سرمایه گذاری روی علوم پایه مثل ریاضی و فیزیک و زیست شناسی تمرکزشون روی مهندسی هاست من از زمان بچگی می دونستم هدفم چیه اما متاسفانه بازم به دلیل آموزش های ناصحیح و کنترل والدین و صد البته خرخونی نکردن نتونستم رشته مورد علاقه ام قبول بشم. حالا بازم زمان شما خوبه. زمان ما حق انتخاب 13 رشته دانشگاهی بیشتر نداشتیم. بخاطر همین خیلی محدود بودیم ممنون از نوشته جالبت
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٥
٠
٠
:) درسته واقعا :) باید فکری کرد . :) این مشکلات ، این مدرک هایی که برای قاب کردنه نمی تونه باعث افتخار ادم باشه . :) ممنون از شما به خاطر حضور و نظرتون . :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
بله مثله من!!!!!!!!!!!!! / منتها با اين تفاوت كه به فكر تحصيل همزمان افتادم نه ترك يكي و برداشتن يكي ديگه! / البته فقط به فكرشم نه بيشتر:))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
حیلی خوبه اگه شروع کنید . :) من یکی از دوستام این کار رو کرد . نتیجه داد خوش بختانه . بین خودمون بمونه منم به فکرش هستم . :))
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/١١/٠٧
٠
٠
ای بابا شما باز خانومید و میتونید اگه بخواید برید دنبال علاقه تون. ما مردا قراره نون در بیاریم و احمقانه ست که بعد دانشگاه به جای پیدا کردن یه شغل و پول در آوردن و .. بشینیم چند سال دیگه رو به علاقه مون بپردازیم. فقط شانس بیاریم رشته ی مورد علاقه مون یه چیز آسون باشه که بشه چند سال بعد که سرمون خلوت تر شد در کنار بقیه ی چیزا بهش بپردازیم!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
خب نظرتون چیه که کارتون رو در راستای علاقه تون قرار بدید . :) البته اینم یکی از معضلاته که هر رشته ای بازار کار لازم براش نیست .
m_mousavi
m_mousavi
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
دقیقا همین معضلی که گفتین هست! برای این که مثلا شعر گفتن و خط نوشتن و ساز زدن تا بیاد به سر و سامون و در آمد برسه آدم پیر میشه! تازه اگه خوب باشه و چیزی در چنته داشته باشی. علاقه نشون دهنده ی استعداد نیست که لزوما !
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨