نگفته بودمت تو را، نمی‌شود، نمی‌تواند بشود؟

نگفته بودمت تو را، نمی‌شود، نمی‌تواند بشود؟

نویسنده : yekta_b

من از همان اولش هم از شعله‌ور شدن آتش زیر این خاکستر می‌ترسیدم و تو هی پرسیده بودی چرا؟! حالا، بعد از گز کردن هزار سال نوری، می‌ترسم جرقه شوی و اسیر اثیر. قسم به درخت توتی که شاهد دودوی نگاه ِ به زمین دوخته‌مان بود، من از احتمال رخدادش هم جانم به لرزه می‌افتد، نکند جرقه این آتش شوی؟ نکند؟ من تاب ِفکر کردن به آن را هم ندارم، آخر، من سال‌هاست که عادت کرده‌ام تو را خوب ببینم و خوب به یاد بیاورم. هیچ کس نداند، تو که باید خوب بدانی زمان با بی‌رحمی چقدر کند گذشت، گفته بودمت با هر بار احتمال ِحضورت، روبروی آینه بی‌تفاوتی را تمرین می‌کردم؟! گفته بودمت حواسم به تمام چیزهایی که تو خیال می‌کنی نبود، بود؟! گفته بودمت چقدر طول کشید تا من ِ قبلی‌ام را پیدا کنم؟! هیچ کس نداند،  تو که باید خوب بدانی! می‌بینی؟! می‌بینی آن دختر بچه که تو می‌شناختی‌اش چقدر بزرگ شده؟! آن قدر بزرگ شده که می‌تواند به پهنای کشدار این همه سال رازت را نگه دارد و دم برنیاورد، آن‌قدر بزرگ شده که تمام دیدنی‌ها را ندید گرفته، آن‌قدر بزرگ شده که می‌تواند آن اردی بهشت ِ جهنمی را به یاد نیاورد. پس حالا سر قولت بمان و در گوشم پچ پچ ِ فتنه حافظ نخوان، آرزو و خاطره‌ها را قسمت نکن، بیا و به حرمت تمام جواب سلام‌ها، بلوا به پا نکن ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
"پچ پج فتنه حافظ" خیلی خلاقانه بود. مرسی :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون از دقت شما :)
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
از جایی که فکرشو نمی کنی ، از کسی که حتی به ذهنت نمی رسه ، جرقه ها شروع میشه....
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
بله همینطوره / ممنون که وقت گذاشتین:)
سارا
سارا
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
کاش حرمت سلام ها را همه حفظ می کردیم کاش ...
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
حرمت خیلی چیزا رو باید نگه داشت...
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی هنرمندانههههههههههههههههههههه وزیبااااااااااااا
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
نظر لطف شماست، خوشحالم دوست داشتید :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
عالی بود عالی بوووووووووووووووووووووود. خیلی به دلم نشست
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
عالی نگاه شماست، مرسی :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
سلام فقط میتونم بگم عالی بود:))....(خداحافظی ات عجب خرابه ای به بار آورده!نکاه کن،مدت هاست در تلاشند مرا از زیر آوار تنهاییم بیرون کشند)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
بزرگوارید :) / جمله زیرکانه ای بود!
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
چقدر خوب نوشته بودید خیلی خوب واقعن خوشم امد
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
چقدر خوب که خوشتون اومده،خوشحالم،ممنون از وقتی که گذاشتید :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
سلام؛ شرمنده دیگه؛ آنقدر از خوندن متنتون کیف کردم که اظهار نظری نمی تونم بکنم، فقط یه "مرحبا" تقدیمتون می کنم :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام بر شما، دشمنتون شرمنده این چه حرفیه، خوشحالم که به نظر شما اینطور بوده جناب میرزا :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
فکر می کنی گوش کنن؟ :)) یک عاشقانه ی آرام بود برام. :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
نمیدونم محدثه:))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی لذت بردم...، خیلی.. پرفکت! اکسلنت و دیگر هیچ! :-)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
چقدررررر خوب ^_^
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات