اگر به من بود، ماهی دلبرک را می بوسیدم!

اگر به من بود، ماهی دلبرک را می بوسیدم!

نویسنده : yekta_b

و فکر کن فارغ از الفبای هر بندی که دوره ات کرده، فارغ از تمام نقشه‌های دود اندود شده ات، فارغ از خیالِ فریب آلوده‌ی هر باره، فارغ از تمام رویاهای بخار شده، فارغ از لحظه لحظه‌هایی که خودت را می مُردی، فارغ از بی رنگی بی مرز این روزها و دل مُردگی ناتمام این شب‌ها ... از چه دیگر پروا میکنی؟!، عادتمان داده‌اند عادت کنیم، ما را از سنت شکنی ترسانده‌اند، به خوردمان داده‌اند تا مثل هم باشیم، تا مثل هم زندگی کنیم...، برو بیداری‌ات را جادو کن، افسانه بچین و به جهان بپاش، برو برای خودت سراسر "من" شو ... و بیاندیش که چه خواستنی میشود روزگار منِ من بودنت!

***

اگر به منِ من بود حتماً با یک کوله پشتی پُر از خرت و پرت تمام دنیا را با دوچرخه رکاب میزدم و چیلیک چیلیک از همه چیزِ همه جا عکس می‌انداختم و هی خاطره پشت خاطره جمع می‌کردم و هی ذوق میکردم! (اگر از این دوچرخه دو نفری‌ها باشد که چه بهتر ! رکاب می‌زدیم، عکس می‌انداختیم، خاطره جمع می‌کردیم و هی ذوق می‌کردیم!)، اگر به منِ من بود حتماً عاشق غواصی می شدم، می رفتم صخره های مرجانی ته اقیانوس را در آغوش می‌گرفتم و ماهی های دلبرک کوچولو را می‌بوسیدم و هی ذوق می‌کردم، اگر به منِ من بود در یک مزرعه زندگی میکردم، می رفتم در گلخانه‌ی کوچک ِحیاط پشتی خانه و تمام گل و گیاه هایم را نوازش می‌کردم و هی ذوق می‌کردم.

***

از دوچرخه که بیایم پایین و لباسای غواصی‌ام را که در بیارم و چفت در حیاط پشتی را که بیندازم، باید بروم سراغ امتحاناتم که شنبه شروع می‌شود... اوووف!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
عجب متن تابوشکنانه ی زیبایی... کاش اجازه میدادید خواننده غرق در رویاهایی که براش ساختید به آخر متن میرسید. پایان بندی شما خیلی غافلگیر کننده و متفاوت و جذاب بود؛ ایرادی بهش وارد نیست. از لحاظِ یکدستیِ بافتِ متن عرض میکنم. که البته نظر شخصی منه. تمامِ زیبایی این متن به همینه که در همون پاراگرافِ اول خیلی هنرمندانه اجازه پرواز میدید به خواننده... و بهش فرصت میدید که غرق بشه... اما خی حیف! که میاریدش روی زمین! در کل لذت بردم. سپاسگذارم، باز هم بنویسید.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
ممنون از دقت شما بزرگوار ... چه میشه کرد که رویا با حقیقت خیلی فرق داره ، خیلی ی ی ی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
*خط آخر: خیلی حیف...
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
حیف حیف حیف ...
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:)))) خط آخر عالی بود :)) لذت بردم ، مرسی.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
سپاسگزارم دوست من
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
عجب تير خلاصي زديد!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
هعی ...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/١٢
١
٠
اگه به من بود یه دلفین داشتم واسه خود خود خودم!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
واسه خود خود خودت :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
رویاپردازی قشنگی بود حیف آخرش با مخ مخاطب رو زد توی آسفالت ((:
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
تقصیر من نیست که رویا هام با واقعیت فرق داره !
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
خیلی زیبا:))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ممنون که خوندی دوست عزیز
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
از دوچرخه که بیایم و لباس غواصی ام را که در بیاورم . یک ورقه می گذارم جلویم و رویاهایم را می نویسم . :) ممنون از شما . :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
اومممم ، شاید این پایان نرم تری بود ... مرسی بانو
admin
admin
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
این مطلب تعلیق و قوت قبلی رو نداشت ولی باز هم از خیلی دلنوشته های هم سطحش بهتره. یک مقداری تعلیق به آخرش اضافه کنید. حتما
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
چشم ، حتماً حتماً ... ، من مدت زیادی نیست جیمی شدم از نظرات دوستان وشما برای بهتر نوشتن استفاده میکنم :) + یه سوال عنوان های من چه ایرادی داره که هر سری تغییر میکنن ؟؟؟ من عنوان های خودمو خیلی بیشتر دوست دارم تا اینکه شما یه جمله از داخل متن رو به اسم عنوان میذارید :(
admin
admin
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
تیتر ویژگی های مهمی داره که تقریبا رعایت شدن اش به بهتر شدن مطلب شما کمک می کنه. ضمن اینکه باید بگم تیترها تون جذابه ولی مشکلش اینه که یا خیلی طولانی هست (مثل تیتر همین مطلب که دو جمله بود رسما!) یکی اینکه بازنمایی از مطلب نیست. یعنی من وقتی مطلب رو خوندم هر چقدر فکر کردم نفهمیدم این تیتتر الان به مطلب چه ربطی داره.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
عنوان اصلی ـش قسمتی از شعر سهراب سپهری بود " روح من کم سال است ، روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد " ، هر چند من ادبیات نخوندم و اطلاعات خاصی هم در این زمینه ندارم ولی اینطور پیداست که کمی سلیقه شخصی در انتخاب عنوان دخیل باشه ... . من همچنان عنوان خودمو دوست میداررررررم :) ممنون از راهنمایی ـت مدیر
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
متن زیبایی بود .ولی یک پیشنهاد وقتی شروع به نوشتن میکنید بگذارید متن خودش پیش برود به زور صرفا برای اینکه در پروفایلتان بگذارید تمامش نکنید متن خودش هر جا لازم باشد متوقف میشود.بچه های جیم خیلی صبورند به کوتاه وبلندی متن توجه ندارند بیشتر درون متن هستند به عنوان مثال .دوست عزیز جناب شمشیری که هرچقدر در توانشان هست نقد یا تحلیل میکنند.مستدام باشید.قلمتان پاینده.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ممنون از پیشنهاد شما ... بله جناب شمشیری هم خوب قلم می زنند و هم خوب می خونند ... ولی واقعیت اینه که من نویسنده نیستم ! صرفاً یه خودگویه ست که به واژه کشیده شده ... سعی میکنم بیشتر دقت کنم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
هر دوی شما نازنینان لطف دارید. من عاشقِ کامنت های توضیحی هستم! البته که در حد بضاعت و سوادم. ضمنا نویسنده اتیکت نداره ها! بنویسید از دل بنویسید، زلال بنویسید... نویسنده اید! همین!
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
:)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
یکتای عزیز، متن قشنگی بود. آرزوهایی که شاید دست نیافتنی نباشن اما دست یافتن بهشون هم از حوصله و شاید اراده ما خارجه. اما به نظر من شروع بدون مقدمه و اوج گیری و پایان ناگهانی وقتی هنوز خواننده منتظر بقیه فانتزی های ذهنته همیشه هم خوب نیست. خیلی خوب و زیبا تمومش کردی اما شاید بهتر میبود که یکم، در حد دو سه خط شاید بیشتر به خاتمه متنت میپرداختی. خسته نباشی عزیزم :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
از اونجایی که پست قبلیم هم پایان غیر منتظره ای داشت بهتون حق میدم ... معمولاً نرم تر با واژه ها برخورد میکنم ولی این بار با شیب تندی تموم شد !!! بیشتر دلم می خواست از دو سبک متفاوت استفاده کنم و وجود *** ها هم برای همین بود و به عنوان جدا کننده . ممنون از نظرت رویا خانوم جان :)
mirza_m
mirza_m
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
به نظر من اشکالی نداره که در خط آخر تشریف اوردین پایین (روی زمین)، اولا زیاد هم اون بالا بالاها سیر کردن خوب نیست و ثانیا آخرش که باید روی زمین میومدیم. به هر صورت خوب بود.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
:)) ، دقیقاً آخرش که می آییم رو زمین بالاخره ! چه با شیب تند چه با شیب ملایم ! :))
h_looshi
h_looshi
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
وای منم عاشق جهانگردی با دوچرخه دونفریم ....خعلی رمانتیکه
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
خیلی ی ی ی ی ... ! :)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
خانوم یکتا متن زیبای شما یک متن ادبی است که رگه هایی از داستان داخلش موجوده کسایی که از این نوع نوشتن استفاده میکنند دوحالت دارند یا به سمت شعر گرایش پیدا می کنند یا به سمت داستان نویسی اگر بتوانید از همین ابتدا یکی از این دوراه را انتخاب کنید مطمئنا پیشرفت چشم گیری خواهید داشت.از متنتان مشخص است که در اینده نویسنده بزرگی خواهید شد .نویسندگی سه چیز لازم دارد.مطالعه .مطالعه .ومطالعه.مستدام باشید.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
ممنون از لطف شما بزرگوار ، ولی واقعیت اینه که من به نویسندگی یا شاعری حتی فکر هم نکردم ، علم ـش رو هم ندارم ! صرفاً یه دلنوشته ست که حتماً از لحاظ ادبی و حرفه ای ایراداتی هم داره ... اینطوری میگید می ترسم !!!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
اجازه بدید من هم سه تا دیگه اضافه کنم که جمعا بشن شش چیز: مطالعه، نوشتن، مطالعه، نوشتن، مطالعه، نوشتن. جمعا شش آیتم!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
مطالعه نوشتن را یادم باشد.مطالعه نوشتن مطالعه نوشتن
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
خیلــــــــــی هم عالــــــــــی (^_^) لذت بردیم...قلمتآن مستدآم :)) تخیل شیکی بود.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٤
٠
٠
شما خودت شیکی ، شیک هم خواندی :)
ahmad.sedaghat
ahmad.sedaghat
٩٣/١٠/١٦
٠
٠
خیلی خوب بود،پیش به سوی کوانتوم و الکترومغناطیس
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٦
٠
٠
آخ خ خ خ خ ... تگو ، نگو دلم خونــــــــــــــــه ... :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣