ما اهل همین حوالی غمگینیم

ما اهل همین حوالی غمگینیم

نویسنده : yekta_b

خانه ما لب یک بلوار دراز و طولانی ست که ختم می‌شود به شیب ملایم یک زیر گذر، حدوداً از سه، چهار سال قبل که یک بریدگی نافرم و بی‌ریخت و شدیداً ناامن را درست همان جایی که نباید، قبل از پیش بینی و فکر و مهندسی و کلیه ملزومات، سریعاً احداث کردند، ما هر روز، وقت و بی‌وقت با صدای هر ترمز کشدار، جیغ زدیم و جهیدیم دم پنجره و با آنالیز موقعیت و شرایط تشخیص دادیم که به کدام یک از شماره‌های 110 یا 125 یا 115 زنگ بزنیم!

و درست از همان روزی که دیگر با صدای هیچ ترمزی نه جیغ زدیم و نه جهیدیم دم پنجره و نه رغبت کردیم برای آنالیز موقعیت و شرایط و نه با هیچ شماره سه رقمی تماس گرفتیم، فهمیدم آدم‌ها به همه چیز عادت می‌کنند، به همه چیز

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
:)) زیبا بود.......متن به خوبی نوشته شده بود.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
زیبا خواندین ، سپاسگزارم :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
عادت میکنیم ...ولی عادت کردن خیلی بده؛خیلی:||| متن خوبی بود:)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
به نظرم همیشه هم بد نیست ، ممنون که وقت گذاشتین :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٣
١
٠
این یادداشت کوتاه همه چیز داره. مقدمه ای تند و تیز و انتقادی و هدفدار(که در انتها نتیجه گیری دلخواه نویسنده ازش منتج بشه)، طنزی ملایم که اون وجهه انتقادی رو موثرتر بکنه و پاراگراف پایانی که با شیبی منطقی و کلمه به کلمه پیش میره بطرفِ جمله ی آخر که دقیقا بشه شلیک نهایی. ما در تحلیل فیلم چنین رویه ای رو بارها در آثار مهم سینمای جان آنالیز کردیم و دقیقا یک الگوی فوق العاده است که در ادبیات و یادداشت نویسی هم قابل اجراست که می بینم شما هم به خوبی اجراش کردید. خوشحالم از خوندن این تیپ یادداشت های هوشمندانه. همینطور ادامه بدید، شیوه بسیار صحیحی رو در پیش گرفتید./ (فقط یک نقطه ی قاطعانه در آخر یادداشت باید میذاشتید که نذاشتید. دو نقطه و سه نقطه نه! فقط یک نقطه!)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
اصلاحیه*: سینمای جهان
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
استاد شمشیری اونجایی که گفته بودن (با آنالیز موقعیت و شرایط تشخیص دادیم که به کدام یک از شماره‌های 110 یا 125 یا 115 زنگ بزنیم!) اگه در ادامه برای داغ تر شدن متن اضافه میکردن ( البته گاهی هم باید با هر سه شماره تماس میگرفتیم) بهتر نبود؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
بنظر من همین اندازه کافی بود. حجم یادداشت بیدلیل اضافه میشد. اگر ببینیم که گفتن نکته ای به موقعیت دراماتیک یا انتقال مفهوم "کمکی جدی" میکنه، بد نیست اما اینجا و با توجه به حجم کلی مطلب همین یکبار بهش اشاره کردند کافی بود. لوث میشد. ببینید گاهی اوقات ما شاید (مای نویسنده) فکر کنیم خواننده متوجه منظورمون نمیشه و هی سعی میکنیم اضافه گویی کنیم در حالیکه همون "مرتبه اول "باعث خنده یا تامل یا گریه اش" شدیم و دیگه اصطلاحا "سیخ زدن" موقعیت باعث لوث شدنش میشه. مگر که باز در حد دو سه خط آسمون ریسمون ببافیم تا خواننده رو آماده حمله بعدی کنیم. درست ادای منظور کردم؟ متوجه عرضم شدید؟
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
کامله کامل بود . واقعا ممنونم از وقتی که گذاشتید. نکته ی دیگه ایی هم در رابطه با کوتاه نویسی یاد گرفتم. کاملا متوجه منظورتون شدم. سپاس :))))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
ممنون آقای شمشیری ، شما همیشه منو دلگرم می کنید ، یه دنیا ممنون :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
و ممنون جناب sali از دقت شما :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
وای! یه حقیقت تلخ و یه یادداشت انتقادی. نه. یکی نه . دو، سه تا حقیقت تلخ توی این متن وجود داشت. ممنون.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
ازت ممنونم محدثه ی عزیزم :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
اوه..حالم بد شد..خیلی خیلی خیلی خوب نوشتیا..ولی.. :(
فو فا نو
فو فا نو
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
اگه هی به خودمون تلنگر بزنیم فکر کنم بشه از این عادت جلوگیری کرد ولی
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
فکر نمیکنم عادت کردن همیشه هم بد باشه ، یه جاهایی هم خوبه / ممنون وقت گذاشتین :)
translator
translator
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
چه غم انگیز ناک :((((((((((( مختصر و مفید نوشتی افرین بسیار زیبا بود . ولی بازم سعی کن برات عادت نشه مخصوصا این مسئله که جون کسی هم در خطره.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
دست من نیست ، انگار اصلا دیگه نمیشنوم ! یه جور واکنش دفاعی شاید ... / ممنون که وقت گذاشتین :)
e_radmehri
e_radmehri
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
فقط میتونم بگم خیلی عالی بود !!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
عالی خواندین :)
aban_y
aban_y
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
عجب! عجب عادتی!!!!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
عادت های بد ، عادت های خوب ... / ممنون از حضورتون :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
راس میگی!آدم کم کم عادت میکنه مجبوریم،چیکارکنیم
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
مجبوریم به قول شما ، شایدم یه جور واکنش تدافعی باشه / مرسی از لطف شما :)
Delaram
Delaram
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
حقیقت تلخ... راس میگید :(
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
هعی ...
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٢/١٣
٠
٠
عادت گردن خیلی ترسناکه گاهی اوقات!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
بله ! گاهی اوقات :)
Cold
Cold
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
متن به این کوتاهی به زیبایی تونسته بود حرفشو بزنه :)...واقعا عالی بود...البته کاشکی نمیگفتید "آدم ها"...میگفتید "ما"...خسته نبشید :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
ممنون از دقت ـتون ، زیبا خواندین :)
s_sali
s_sali
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
یه استادی داشتیم تکیه کلامش این بود: عادت کنید که عادت نکنید... خیلی زیبا نوشتین. موفق باشید
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سخته ! همین که عادت کنیم عادت نکنیم ! / ممنون از حضورتون :)
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٢/١٤
١
٠
خیلی خوب بود. صراحت خوبی داشتید. کاش قبل اون شماره های 3 رقمی، شماره ی شهرداری رو بگیریم یا حتی استانداری! ممنونم :)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
اِشغال ! باور کن ... / ممنون از بودنت :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
اوهوووووم، موافقم كه عادت ميشه و موافق ترم كه سعي كنيم تا عادت نشه!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سعی می کنیم .... / ممنون از حضورتون :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام: زنده و پاینده باشید.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
سلام ، همچنین :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/١٥
٠
٠
سلام:متشکرم
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٤
٠
٠
و ممنون جناب sali از دقت شما :)
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/١٢/١٦
٠
٠
ادما به همه چیز عادت میکنند. حتی به کارای غیر کارشناسی مسولین وحتی به دروغهای مسولین . بانو یکتا واقعا حق نوشتید.سپاسگزارم.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٢/١٨
٠
٠
[ تلخند ] !!! / ممنون بزرگوار :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣