من و توده مشکوک سرطانی!

من و توده مشکوک سرطانی!

نویسنده : همتا

از این و آن شنیده بودم که دانشجویان رشته‌های پزشکی هر بیماری را که راجع بهش می‌خوانند اول می‌گردند دنبال علائمش داخل بدن خودشان و از آنجایی هم که جوینده یابنده بود، چند تایی هم علامت پیدا می‌کنند (یا خودشان برای خودشان می‌سازند!‌)  بعدش هم تا مدتی می‌نشینند غصه می‌خورند و تا آخر ترم که آن درس را با همه بیماری‌هایش پاس کنند، هر بیماری جدیدی که بخوانند، آش همان آش است و کاسه هم همان کاسه!

من این قضیه را قبول نداشتم تا همین چند وقت پیش. همین چند وقت پیش که کلاس تشخیص بیماری‌های دهان و دندان داشتیم، آن هم با موضوع نمونه برداری از توده‌های دهانی مشکوک به سرطان! هنوز هم که با خودم سبک و سنگین می‌کنم، می‌بینم توی کل ترم و شاید در کل این دو سال و نیمی که درس خواندم، هیچ دو ساعتی به اندازه همین دو ساعت کلاسی که اشاره کردم برایم طولانی و عذاب‌آور نبوده است. حالا چرا؟ عرض می‌کنم خدمت‌تان!

راستش چند سال قبل در بحبوحه‌ همان کنکور کذایی که بر من گذشت، دندان شماره پنج من دچار همان مشکلی شد که غالبا برای همه دندان‌های بخت برگشته روی می‌دهد و همان شتری در خانه دندان طفلک من خوابید که دیر یا زود در خانه هر دندان شماره پنجی می‌خوابد! آن سال هم آن قدر غرق درس خواندن و کوبیدن کتاب‌های درسی از جهات مختلف بر فرق سر مبارکم بودم که اصلا و ابدا کوچکترین توجهی به فریادهای «واپوسیدگی آ»‌های دندانم نکردم و گذاشتم خودش با مشکلات خودش کنار بیاید و روی پای خودش بایستد! خیلی هم که آه وناله‌اش به هوا می‌رفت، صورت مسئله را با خوردن یک مسکن پاک می‌کردم و خودم را خلاص! البته دندان مذکور هم کم نیاورد و در اعتراض به بی توجهی من طی یک حرکت نمادین – مثل همان حرکت‌های نمادینی که این روزها زیاد شاهدش هستیم – از یک ور یکهو به اندازه یک نخود کوچولو باد کرد و بعدش هم وقتی دید داد و بیدادش فایده‌ای ندارد، درست مثل همه حرکت‌های نمادین دیگر فس‌اش در آمد و فقط یک قسمت کوچولوی یک در نیم سانتی از همان نخود قبلی توی دهان من باقی ماند تا یاد و خاطره آن حرکت نمادین برای همیشه حفظ بشود.

حالا دو سال بعد از آن کودتا، من سر کلاس نشسته بودم و استاد داشت در مورد توده‌های خوش خیم و بدخیم حرف می‌زد و با تمام بی‌رحمی که حتی در یک داعشی هم یافت نمی‌کنید، عینا علائم همان توذه مذبور را دانه به دانه نام می‌برد و ابدا هم توجهی به این نداشت که با این حرف‌هایش دارد چه بلایی بر سر روح و روان یک دانشجوی بدبخت می‌آورد!

در تمام این دو ساعت کلاس اگر دقت می‌کردید در سمت راست کلاس، ردیف دوم، یک دختر نشسته بود که با هر علامتی که استاد می‌گفت انگشت اشاره‌اش را می‌برد سمت لثه‌اش و توده لعنتی مذبور را با علائم استاد تطابق می‌داد و همزمان داشت به متن وصیتنامه‌اش هم فکر می‌کرد که به اندازه کافی تاثیر گذار و غم انگیز باشد.

عاقبت لحظه‌ای که با خودم قسم خوردم که آخر کلاس بروم و استاد محترم را که خودش آسیب شناس بود، خفت بکنم و همانجا دندانم را نشان استاد بدهم و ازش بپرسم که چقدر مهلت دارم؟! استاد محترم فرمودند که اگر توده به دلیل مشخصی بوجود آمده باشد و زمان زیادی از بوجود آمدنش گذشته باشد، خطرناک نیست و جایی برای نگرانی ندارد!

این جا بود که با بازگشت سلول‌های مغزی من به سر پستشان، خاطرات آن کودتای کذایی هم به ذهنم بازگشت و به یاد آوردم که علت این توده مشکوک توی دهانم دقیقا چی بوده است. بعدش هم یک آه بلند از سر آسودگی کشیدم و «عملا» روی صندلی‌ام ولو شدم!

البته این دو ساعت عذاب‌آور باعث شد یک تصمیم هم بگیرم: این‌که ترم بعد در اولین فرصت بروم سر وقت یک جراح لثه و ازش بخواهم تکلیف من و این دندان لجباز را یکسره کند تا دیگر سر هیچ کلاس تشخیصی، یک جا چهار، پنج کیلو کم نکنم!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
سلام: متشکرم .
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
:) ممنون از شما
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام:خواهش میکنم.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
آخی همتا مظلوم توده در لثه دار!خیلی خوب بود متنت!حال و اوضاعت کاملن درک میشد!
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ببین من چقد طفلکم :/ خلاصه کهههه اگه مردم منو حلال کن خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
عجب یادداشتِ گیرا و تکنیکی و بی نقصی. بخصوص این پاراگراف : در تمام این دو ساعت کلاس اگر دقت می‌کردید در سمت راست کلاس، ردیف دوم، یک دختر نشسته بود که با هر علامتی که استاد می‌گفت انگشت اشاره‌اش را می‌برد سمت لثه‌اش و توده لعنتی مذبور را با علائم استاد تطابق می‌داد و همزمان داشت به متن وصیتنامه‌اش هم فکر می‌کرد که به اندازه کافی تاثیر گذار و غم انگیز باشد./// نقطه اوج داستان اینجاست. خیلی خیلی خیلی لذت بردم. از اون یادداشت هایی که عرق آدم رو در میارن و به نفس نفس میندازن. مرسی.
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممنون از شما ! نفس خودمم بند اومده بود اون روز :دی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی جالببببببببببببببب بودهمتاجوننننننننننننن
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
ممممرررررررررسسسسسییییییی :)))
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
احساس میکنم نگران شدم :|
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
برای من ؟:دی
faranak_b
faranak_b
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود. منم از این دندونای لجباز داشتم. خودش افتاد! یعنی خورد شد! ذره ذره! حالا من موندم و جای خالیش و یاد و خاطره ش... هعی روزگار...
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
خخخخ آخی طفلی دلم سوخت ! ولی هیچی نمی تونه جای خالیشو پر کنه !:دی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
نوشتتون عالی بود و بی نقص با طنزموقعیت .
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
:) ممنانم !:)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی با مزه بود همتا :) خیلی :) طرز نگارشت و واژگانی که بکار بردی عالیه . :) خوشمان امد :) بازم با این طرز نگارش بنویس در عرض یک متن یهویی چند کیلو چاق شدم . :)))
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
=____= متچکرم ! ولی انصافا من اون روز خیلی سختی کشیدم خخخخ
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
همتا جان!! شما دقیقا دچار سندرم دانشجوی پزشکی شدی!! :))) و این اتفاق یک سندرم شایع است که استاد سر کلاس یک بیماریو توضیح میده و آخر کلاس چندنفری هستن که فک میکنن دقیقا همون بیماری رو دارن!!! درمان خاصی نداره! گذشت زمان حلش میکنه! ;)
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
و دقیقا من واسه همین نرفتم رشته تجربی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
حالا که دقیق بهش فکر میکنم من هم بهمین دلیل نرفتم رشته تجربی! چه کاریه آخه! خودسرطان پنداریِ حاد می گیره آدم!
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
بعد فکر کن سر کلاس انگل و باکتریو .... چه می کشن پزشکیا :دی / بعدشم تجربی به این خوبی ♥♥♥ :) اتفاقا خیلی لذت بخشه دونستن در مورد بدن انسان :)
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
همتا من رشتم تجربی نیست ولی قبلنا همیشه فکر میکردم یک توده بدخیم یا خوش خيم پشت سرم دارم.فک کنم وصیت نامه هم نوشتم :/
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
O_O تو می رفتی تجربی خودتو بیچاره می کردی پس ! :دی
Farzane_v
Farzane_v
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
خخخخخ.....خیلی باحال بود همتا:)) آقا منم همین جورم ولی خب هنوز بیماری خاصی بررسی نکردیم که تا این حد بهش فک کنم:))
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
می رسی تونم بهشون ! ببین من کی گفتم ! هر روز برنامه داری ! خخخخخخ
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
:))))) وای چی کشیدی . عالی بود همتا جان .
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
هیییییی .... مگه شماها منو درک کنین -___- :)))
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
چی کشیدی همتا
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
دوستای من سر کورس گوارش همه شون بیماری گوارشی داشتن سر کورس قلب همه شون بیماری قلبی خخخخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
خخخخخخ جدی !! عالی ابجی کارت درسته :)
همتا
همتا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
این ترم انگل داشتین نع ؟ =ـــ= خخخخ
par!sa
par!sa
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
همتا =))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
:))))))))))))) خدا خیرت بده :))))))))) ما زرنگ بودیم واسه همین چیزا نرفتیم تجربی :)))))))) الانم که مهندس شدیم کلی باهاش کیف میکنیم....مثلا وقتی میگن فلان مهندس سازه عظیم فلان منطقه رو با نهایت دقت وظرافت ودر کمترین زمان به پایان رسونده.....ماکلی مشعوف میشیم میگیم هم رشته ای ماست ها ببین...اصلن سازش رو منتسب به خودمون میدونــــــــیم ('^_^) هنوزم دیر نشده...توبه کن بیا برو مهندس شو :)))))))))))
همتا
همتا
٩٣/١٠/١١
٠
٠
بعد اون وخ وقتی هم میگن پروفسور سمیعی اومده ساختمون مغز و اعصاب تهرانو راه انداخته و اینا ما مشعوف می شیم ! :دی
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
یاد کلاسای آسیب شناسی ورزشی افتادیم تا چند روز همه داشتیم دنبال اسیبی و صدمه تو خودمون یا دوستمون میگشتیم خخخخ
همتا
همتا
٩٣/١٠/١١
٠
٠
آخ ! همه مثکه به این معضل دچارن :دی
par!sa
par!sa
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
بذار من نگم ک این ترم چ علاعمی در خودم مشاهده نمودم -_-
همتا
همتا
٩٣/١٠/١١
٠
٠
بذار ببینم ! این ترم شما چه درسایی داشتین ؟ تنفس ؟ خخخخخ نکنه الان آسم داری !
par!sa
par!sa
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
نههههههههه!مباحث آناتوممیو مرور کن =))
v_veise
v_veise
٩٣/١١/١٦
٠
٠
این جیم چرا لایک نداره؟لایک ;)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠