زمانه آدم‌های عجیب و غریب

زمانه آدم‌های عجیب و غریب

نویسنده : f_yazdi

نمی‌دانم چه بايد بگويم يا چه بنويسم فقط می‌دانم بايد بنويسم.

پس می‌نويسم و با نام خدا شروع می‌كنم.

 می نويسم از اين زمانه، از آدم‌ها، از غم‌ها و شادی‌هايشان، يا از سر هم كلاه گذاشتن‌شان، يا اين كه می‌گويند همديگر را دوست دارند ولی نمی‌توانند همديگر را ببينند.

از خودمان بپرسيم چرا؟ چرا آدم‌ها این‌قدر عجيب و غريبند؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
elnazi
elnazi
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
فرهاد دلش شیرین میخواست شیرین خسرو......دکتر شریعتی درست میگفت..دنیارو بدساختن......
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
با حرف شما موافقم,کلا دنیای عجیبیه.مرسی از کلیک حضورتون:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٩
٠
٠
به جیم خوش اومدین راستی !!!!!! :))
meshkat
meshkat
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
آدما از اصل و ذات پاکشون دور شدن. دغدغه خوبیه عزیز، مرسی، کاش بیشتر مینوشتی راجع بهش.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
اعلام موافقت. تازه داشتین اوج می گرفتین که تمومش کردین. ولی اینکه می دونید که باید بنویسید خیلی خوبه، قلمتون مانا! :-)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
راست میگی مشکات جان خیلی ناقصه,اصلا این یادداشت رو یادم رفته بود.مرسی از کلیک حضورت:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
ممنونم جناب میرزا,درسته هم ناقصه هم ... مرسی از کلیک حضورتون:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٧
٠
٠
سلام:دل خودش مینویسد.دلتون شاد
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام استاد.ممنون از حضورتون.بله درسته دل خودش می نویسه,ولی ای کاش گاهی میشد دل رو از توی سینه حذفش کرد.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام امیدوارم دلتون همواره شادوسلامت باشد.خداپناهتان باد
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام دوست جونم:)......بنویس....نوشتن خوبه....واسه من بنویس:))
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
سلام مریم جونی,چشم حتما یه مطلب واسه تو و یه مطلبم راجع به دوستیمون می نویسم.مرسی از کلیک حضورت؛)
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
عاشقانه دروغ می گویند و صادقانه خیانت می کنند؛ کاش دل ها آنقدر پاک بود که برای گفتن "دوستت دارم" نیازی به قسم خوردن نبود؛ فروغ فرخزاد
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٦/١٨
٠
٠
دلها از هم دور شده اند و این روزها بازار دروغ و خیانت داغ داغ است,مراقب باشید نسوزید.مراقب دلهای سوخته باشید که هیچ مرهمی ندارند,هیچ...
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات