زنده باد تختی...
داستانی از مرام و مردانگی بی‌نظیر آقا تختی

زنده باد تختی...

نویسنده : ko_karimy

یکی از بهترین و قابل توجه‌ترین کشتی‌های «غلامرضا تختی» با «پتکوف سیراکف» قهرمان نامدار بلغارستانی بود.

هردو به دور نهایی رسیده بودند. شگرد سیراکف، فن «بار انداز» سریع و بسیار فنی بود. کشتی که شروع شد، تختی یک بار«زیر» گرفت و سیراکف را «خاک»  کرد و پای او را در «سگک» خود گیر انداخت. سیراکف روی سگک مقاومت کرد وکشتی سرپا اعلام شد. غلامرضا زیر گرفت و او را خاک کرد و باز هم پای او را در سگک خود، تحت فشار قرار داد.

دقیقه سوم کشتی بود. فشار سگک موجب ناراحتی شدید پای سیراکف شد. او با دست به پایش اشاره کرد. تختی که موجب ناراحتی او شده بود، سیراکف را رها کرد و از جا بلند شد. فریاد اعتراض تماشاچیان بلند شد که چرا این کار را کردی؟

تختی ایستاده بود وسرش پایین؛ او در برابر این همه فریادها سکوت کرده بود. سیراکف که این عمل جوانمردانه را از حریف خود دید، منتظر داور نشد وخودش دست تختی را به عنوان برنده بلند کرد.

زنده باد تختی، مرام و مردانگی بی‌نظیرش

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٣/١٠/١١
٠
٠
زنده باد!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
نایاب هستند این آدمها... نه کمیاب! نایاب.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام: یادش گرامی ورحمت خداوند نثارش باد. خیلی متشکرم
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
روحشون شاد. احسنت بر ایشون
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
واقعا لقب جوانمرد برازندشون بوده قشنگ بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
بله :) زنده باد تختی، مرام و مردانگی بی‌نظیرش... مرسی از شما(^_^)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات