عطر نذری / شعر
شعری سروده خودم

عطر نذری / شعر

نویسنده : z_riahi

جست و خیز رشته‌ها در پی هم

رقص گرداب دیگی سیاه

کودکان خوشحال

همچون جوشش لحظه‌ها

از پس هر غل زدن داغی آب!

طرفی دیگر، جمع یاران، جمع

در پی چیدمان سفره‌های مهربانی.

منم و قدم‌هایم از پس هم

می‌روم در کوچه‌ها،

می‌روم تا خریدار دلی باشم

در پی پذیرفتن یک کاسه، عشق

نذری مادر یک ظرف پر از مهربانی

مهربانی به سبزی دل‌هاتان.

 پرشده از عطر این نذری خانه‌ی کودکی‌هایم... !

(زری ریاحی)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
vesal
vesal
٩٣/١٠/١١
٠
٠
حس جالبی داش شعرتون..مرسی:)
r_riahi
r_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
مرسی ممنون از نظرتون
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
از اکانت داداشم نیومدم بیرون خخخ مرسی از نظرتون
vesal
vesal
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
:-) ..چن وقتیه کم پیدایین؟؟؟؟
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام و درود...بسیار زیبا و دل نشین بود...درود :)
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
درود بر شما، لطف دارید مرسی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١١
٠
٠
خیلی دلنشین... دست مریزاد.
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
بسیار متشکرم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
سلام بر شماخانوم ریاحی.قلمتان ماندگار زیبا بود. متشکرم
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
متشکرم استاد لطف دارید
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
سلام: خواهش میکنم سلامت و سعادتمند باشید.
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
قشنگ بود. ممنونم
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
مرسی
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
وای زری جان عالی بود....کجایی کم پیدایی !؟
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
مرسی عزیزم دیگه چه کنیم، سرم کمی شلوغ بود :))
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
اورین اورین زیبا بود.پاینده باشید.
z_riahi
z_riahi
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
تشکر تشکر تشکر زنده باشید
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٣
٠
٠
و چقد من این نذری پزوون رو دوس دارم... مرسی ازشما واقعا....قشنــــــگ نوشتین...کیف کردیم(^_^)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣