بی‌خیال؛ حس روضه نیست!
یادداشت

بی‌خیال؛ حس روضه نیست!

نویسنده : حامد نادری راد

پرده اول:

خاک توی سرشون کنن با این رانندگی‌شون! معلوم نیس از کدوم روستایی اومده تو شهر، عین ... رانندگی می کنه! نه چراغ قرمز حالیش میشه؛ نه چهارراه؛ نه حق تقدم! یکی نیست بهشون بگه مگه مشهد چی داره پا میشین میان اینجا...

 

پرده دوم:

من که تو این روزا کلن خونه می‌شینم! مگه آدم چند روز تعطیله. این‌قدر می‌چسبه تا لنگه ظهر بخوابی که نگو، تلویزیون هم که چیزی نداره، یک فیلمی چیزی ردیف می‌کنم فردا می‌شینم می‌بینم. تازه اگه بخوای بری بیرون مگه به جایی می‌رسی؟ طرفای حرم وحشتناکه، همه ریختن مشهد...

 

پرده سوم:

شورشو در آوردن به خدا... دو ماه عزاداری گرفتن، هی سیاه بپوش، هی عزاداری، هی هیئت. من نمی‌دونم آخه کی ملت باید شاد باشن. تازه اینا که تموم میشه باز دهه فاطمیه میاد. عیدها هم انگار نه انگار عیده!

 

پرده چهارم:

خانم اصرار نکن دیگه! وسیله نداریم هی تو اصرار می‌کنی بریم اینور، بریم اونور. توی این سوز آخه آدم مگه مغر چهارپا خورده پاشه بره بیرون. هیئت هست که هست. روز شهادت هست که هست. یک روز تعطیلیم عوض این‌که با هم باشیم گیر می‌دی بریم مجلس آقای فلانی، بریم هئیت حجت الاسلام بهمانی!

 

پرده پنجم:

- آقا ببخشید این‌جا غذای نذری میدن؟

- بله خواهرم! ولی غذا برای مهمون‌هاست، شما باید زودتر تشریف می‌آوردید هم از مجلس استفاده می‌کردید هم در خدمتتون بودیم.

- ای آقا! کی حال داره. خود شما هم می‌دونی هر سال همه حرف‌هایشون تکراریه، آخه آدم یک روضه و یک حادثه رو چند بار باید گوش کنه.

- برای ما که روضه بهانه‌ است برای صفا دادن دلمون، به هر حال هر سال همون روضه تکراری هم واسه ما یک درس جدید داره.

- اگر نمی‌خواین غذا بدین، از همون اول بگید. الکی هم دفاع بی‌خود از مجلس‌های اینطوری نکنید.

- چه عرض کنم. نظرم رو گفتم...

 

پرده ششم:

مادر من یک چیزی می‌گی واسه خودت‌ها! آخه شما سرت از خرج و مخارج در نمیاد. یک روز کافیه تعطیل کنی، همین یک روز کلی مشتری از دستم میره. شما فکر می‌کنی کسی نمیاد لباس بخره؛ همین روزها هم مردم میان. تازه مگر نگفتن عبادت 10 جزء داره که 9 جزئش کسب روزی حلاله. منم دارم میرم روزی حلال کسب کنم. آخر ماه که نمی‌تونم دزدی کنم واسه دادن اجاره مغازه...

 

پرده هفتم:

این‌ها دارن به مردم راه غلط رو نشون میدن! یکی نیست بهشون بگه آخه کی گفته آدم با اشک به اهل بیت، بهشتی میشه؟ کی گفته هر کی بره توی مجالس عزاداری چه می‌دونم گناهاش پاک میشه؟ مگه الکیه؟ آخه یکی نیست بهشون بگه یکبار شده بشینین توی این روزها یک کتاب در مورد اهل بیت بخونید؟ حداقل یکم معرفتت زیادتر بشه، هیئت و روضه و مجلس عزاداری پیش کش! من همیشه اینطور وقت‌ها تو خونه کتاب می‌خونم و این مجالس متأسفانه بیهوده رو شرکت نمی‌کنم.

 

پرده هشتم:

دیدم حیفه این حدیث رو به عنوان ختم منبر امروزم توی این مجلس پر شور و جوون نگم. رسول خدا می‌فرمایند: «اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد. حواستان باشد! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند»

در جاهای دیگه‌ای هم شبیه این سخن هست. این‌که خلاصه این ایام رو قدر بدونید. امروز عصر دیگه ماه صفر هم تموم میشه. این بساط هیئت‌های و حسینه‌ها و تکیه‌ها میره تا سال آینده. خدا هم می‌دونه من و شما زنده باشیم؛ نباشیم.

یک نقلی هم هست از علامه طباطبایی که ایشون حتی از سیاهی‌های پرده مجالس عزاداری هم تبرک می‌کردن و می‌گفتند بال‌های فرشته‌ها به این‌ها خورده، این‌ها خیلی ارزشمندن. مرحوم آیت ا... بهجت حتی در زمانی که مریض بودند با همون حال بدشون روضه می‌رفتند، چون معتقد بودن باز در همین روضه‌هاست که رحمت خدا بی‌حساب و کتاب به سمت بنده‌ها میاد. خلاصه رفقا قدر بدونید، همین ساعت‌های آخر رو، شاید گوشه چشمی هم به شما شد.

ظاهرا وقت بنده هم تمومه... و صل ا... علی محمد و اهل بیته ...

والسلام

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠١
٢
١
واقعاحیف اینننننننننننن روزهاااااااااااااااابه نظرمن که خواب تواین روزابی معنیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ده ماه سالومیگیم میخندیم این دوماه فقط وفقط این کاروانجام ندیم گریه کردنم نمیخوادددددددددددددددد
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
١
٠
خوب برخی ها شاید خسته باشند. حق هم دارند
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠١
١
٠
موفق باشید جناب نادری. قلم شیوایی دارید.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
ممنون / بنده بیشتر دوست داشتم نوشته ام نقد می شد یا در موردش صحبتی می شد؛ و گرنه موفق باشید رو میشه برای همه مطالب این سایت نوشت...
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
بح بح چی منبری اندر سایت هس!به نکات خوبی اشاره کردید خدا توفیق حضور به هممون بدخ من خودم گاهی به هر دلیلی که نمیشه برم بعدها دلم میگیره هی میگم آقا راهم ندادین...
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
ممنون
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
:))) ممنون خیلی یادداشت خوبی بود :)))
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
کدوم بخشش خوب بود اون وقت؟
vesal
vesal
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
هههههعی داره میره.....مرسی خیلی قشنگ نوشته بودین.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
الان دیگه تموم شد... تا سال دیگه
aaasaeid
aaasaeid
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
زمان جنگم یه عده میرفتن شهید میشدن و این افراد با هزار بهانه و دلیل تو خونه نشسته بودن و از همه کس و همه چیز طلبکار بودن و هستن
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
نمی دونم میشه این قیاس رو قبول کرد یا نه....
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
مطلب زیبایی بود ولی بعضی ها هم دیگه اینقدر تو این امور زیاده روی میکنن که از همه چی میمونن. خداییش من با شاگردام سر این مطلب خیلی مشکل دارم یعنی محرم و صفر ما باید عذا بگیریم هم برای امام حسین هم از دست شاگردامون که کتاب رو میبوسن میزارن کنار و میفتن دنبال هیئت فقط. :| حالا هی بگو هم هعذاداری کنید هم محض رضای خدا نیم ساعت درس بخونید . پسرن دیگه کاریشون نمیشه کرد :-)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
توی این زمینه یا هر زمینه دیگه تعادل شرط اساسی هست. شما اصل اعتدال رو به نظرم بهشون یاد بدید خیلی خوبه
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
این شبهات تو ذهن منم بوده . هنوزم هست تقریبا . پرده ها و بیان شبهات واقعا خوب بود. همش واقعا وجود داره و هست . ممنون از شما . :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
١
٠
خب تا حالا برای رفعش کاری کردید؟
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
راستش کاری که کردم این بود که امسال به جای روضه رفتن نشستم تو خونه و دوباره و سه باره کتابای سید مهدی شجاعی رو خوندم . اما همین که مطلبتون و پرده هاش رو خوندم کلی ذوق کردم که الان کلی جواب می گیرم اما جوابتون نسبت به شبهات مطرح شده کم رنگ بود . ( یعنی منِ نوعی قانع نشدم ) شاید دوست داشتم بابت تک تکش جواب بگیرم چون تک تکش رو تجربه کردم . :) الهی شاد و موفق باشید همیشه . :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٤
١
٠
خوب در کنار کتاب های ادبی مثل کتب آقای شجاعی لازمه یک مقداری کتب معرفتی و اعتقادی هم بخونید. حماسه حسینی، خصائص الحسینیه، کتاب های آقای دکتر سنگری؛ کتاب آه و صدها کتاب دیگه که اگر مجالش بود بیشتر می نوشتم. به نظرم اون حدیث خیلی عمق داشت. اینکه ما یک روزهایی در سال داریم که رحمت خدا و نسیم برکت الهی به دنیا می وزه. مثل شب های قدر، مثل روزهای تاسوعا و عاشورا، مثل نیمه شعبان، مثل روز عرفه، مثل روز شهادت رسول الله و امام رضا ... اینطور روزهایی به شدت مهم هستند که ما حتما در معرض این نسیم قرار بگیریم. پایین تر نوشتم. اگر منبر براتون مفید نیست توی عزاداری شرکت کنید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
ممنونم اقای نادری . اتفاقا خیلی دنبال معرفی کتاب می گشتم .:) میشه لطفا بگید کدوم کتاب نثر روون تر و زبون ساده تری داره ؟ کتاب هایی که نثر های سخت داره و مذهبی هم هست رو اغلب نمی تونم جز چند صفحه ادامه بدم . :) اگه یک کتاب که به صورت داستانی و ساده صحبت می کنه بهم معرفی کنید بسیااار سپاسگزار خواهم بود . :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
ببخشید اما میشه من بزنم به در پررویی و ازتون بخوام چند تا کتاب هم که به صورت کاملا ساده اصول دین رو ( توحید و اثبات وجود خدا بیش تر ) اثبات می کنه هم به من معرفی کنید ؟ ببخشید وقتتون هم گرفته میشه ولی خب ... :) ممنونم ازتون . :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
برای شروع در این زمینه بهترین کتاب ها؛ کتاب های پرسش و پاسخ دانشجویی هست. این کتاب ها توی اکثر کتاب فروشی ها هست و بهتره از شما یک تا شماره 10 رو ببینید و در هر عنوان که به نظرتون احساس نیاز کردید بخرید. اگر از سطح این ها بالاتر بخواین کتاب های کانون اندیشه جوان هم هست. توی سایت کانون اندیشه جوان عناوین کتاب ها موجوده ولی یک مقداری پیدا کردنشون سخته. بالاتر از این ها هم یک پنچگانه ای هست که پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی چاپ کرده که سطحش خیلی بالاست البته.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
ممنون اقای نادری . :) کتاب های پرسش و پاسخ رو فک کنم خوندم (اگه اشتباه نکنم و کتابی که مد نظرتونه رو درست متوجه شده باشم . :) ) پس پیش به سوی کتاب های کانون اندیشه جوان . ممنون بابت معرفیِ کتاب ها . :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
حواسم نبود ماه غم هم که رفت/چه شورش شده محتشم هم که رفت/حواسم نبود، آمد و باز رفت/چه خوانم دگر، سوز آواز رفت/محرم عجب حالتی داشت، حیف/به دل روضه و ماتمی کاشت، حیف/اگر در عزا جان ندادیم ما را ببخش/و در خواب غفلت فتادیم ما را ببخش/بنوشم ز خوناب دل تا به کی/و ذاکر نشیند به گل تا به کی/به سالی نشینم سر کوچه ی انتظار/ که شاید دوباره شود موسم وصل یار/کجایی محرم عزا لنگ شد/بیا ای محرم دلم تنگ شد....
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
این شعر دوباره منو برد شب اول محرم ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
:)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
من به این حرفا کاری ندارم در مورد خودم میگم کلا : کلنی ی جورایی خجالت میکشم هیوقتم نه هیئت میرم و نه مجلس عزاداری
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خوب چرا نمیرید؟
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
میگم که خجالتمی کشم / کلا جاهای شلوغ علقه ای ندارم ...
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٠٢
٠
٠
ما که دلمان پر می کشه برای محرم.. عزاداری.. و کربلا.. از همین امروز هم روز شما ر می ذاریم برای سال بعد.. ان شالله..
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
انشاء الله زنده باشیم
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
پرده سوم پر بیراه نمیگه ها/ به سه ماه محرم و صفر و رمضان، دهه های فاطمیه و عسگریه و محسنیه و ... رو هم اضافه کنید تازه چون در تاریخ بعضی هاش شک هستی دو سه دهه برای هر کدوم از این عزیزان ممکنه گرفته بشه/ این ناخواسته اون سوز و غم رو برای آدم عادی میکنه و حساسیت و شور این ایامو کم میکنه
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
ایام شهادت ها تقریبا مشخص هست. اکثر این روزها هم تعطیله؛ استفاده از دهه ها بحث دیگه ای هست که حداقل منظور من توی این نوشته نبوده. منظور من دقیقا روزهای شهادت و مثلا شب های قدر هست. می خواستم با اون حدیث بگم که یک روزی مثل روز شهادت امام رضا آدم هر طور شده باید خودش رو به یک مجلسی برسونه؛ دلیلش رو هم باز بر اساس همون حدیث قابل فهمه / منظورم این نبود که سه ماه بریم عزاداری
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
پرده هفتمم کم بیراه نمیگه / منبر و روضه و شور زیاده ولی منبری خوب مداح خوب روضه خون خوب که حرفاش به دل بشینه دلتو از راه درستش عاشورایی کنه ومنقلبت کنه کمه / خودم شخصا از یکسره پای روضه گوش دادن و توی هیئت سینه زدن رسیدم به مطالعه و مطالعه و مطالعه هر چند شاید یکم مطالعه ام کمتر شده باشه دلمم سیاه تر شده باشه / چون مطالعه مثل هیئت اشکتو در نمیاره:(
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
١
٠
اینم هست. جوینده هم یابنده هست. به هر حال گاهی لازمه یک مسافتی طی بشه برای رسیدن به یک منبری خوب. در مورد روضه هم اعتقاد شخصی ام اینه که بیش از اینکه به خواننده وابسته باشه به شنونده وابسته است. شما مجلس عزاداری حسینیه جماران رو نگاه کن. بنده خدا اصلا خوب نمی خونه ولی حضرت امام به شدت اشک می ریزه. مورد هم داریم میره مجلس محمود کریمی توی اوج روضه هم یک قطره اشک نداره.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
در مورد کتاب حتما باید خوند. اصلا معرفت ماندگار در کتاب هاست. ولی بحث سر اینه که دیگه روز عاشورا و روزهای آخر صفر روزهایی هست که نتیجه این معرفت باید خودش رو نشون بده. ینی باید برسه به اقدام عملی که همون نشون دادن ارادت و عشق به اهل بیت هست. اینکه راه اهل بیت پایدار هست و شیعه ای که من و شما باشیم توی این راه هستیم.
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
مطلبت 688 کلمه داشت حامد جان 438 تا بییشتر از سقف 250 کلمه :) اما با وجود طولانی بودن از اون مطلبایی بود که وقتی چند خط اولشو میخونی تا آخرشو با شوق و ذوف و با کنجکاوی میخونی :) ولی خب کلا خلاصه نویسی رو در دستور کارت قرار بده :) فررررررااااااااررررررر
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
بله این درسته. البته ما برای یادداشت بین 400 الی 600 کلمه رو استاندارد می دونیم. ولی برای یک یادداشت وبی بزرگ بود و این اشکالت کاملا وارده.
v-qavam
v-qavam
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
باور کن الان با این جواب ها کامل منظور مطلبو گرفتم قانعم شدم:) ممنون از جواب و توضیحات کاملت:) کامنت آخرم در مورد زیادی مطلب شوخی بود :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
١
٠
مخلص دادا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
ممنونم از اظهار لطف شما. واقعا میخواهید نظر شخصیم رو عرض کنم؟ فنی یا محتوایی؟ امر بفرمایید با کمال میل و با افتخار خواهم نوشت.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
به هر حال نظرتون هر چی که باشه برای بنده قابل استفاده و احترام خواهد بود
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
ضمن تشکر بابت یادداشت به جاتون اما شخصا برای من حرفای تکراری تو روضه ها مخصوصا وقتی حرفی بدون سندیت نقل میشه خیلی زجردهنده اس ومعمولا پای منبر روضه خوانی که قبلا ازش همچین چیزی دیدم نمی رم ..در عوض در سمت مقابلش شوق زیادی دارم برای بعضی منبرها و حرف ها
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
دقیقا ! منم باهاتون موافقم پاییز بانو ! منم امسال منبر مسجدمون رفتم نزدیک یه ربع نشستم بعد سریع بلند شدم اومدم بیرون . داشت تاریخ رو عوض می کرد اصلا !!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
البته فقط یک نفر این توانایی رو داشت که من رو پای منبر با اشتیاق نگه داره که اون هم حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری هستند . حرفشون و نفسشون حقه . اما خب به خاطر مسیر معمولا میرم مسجد محله مون که نتیجه ش میشه شنیدن حرف هایی که گاها تحریف هست حتی در عاشورا و نتیجه این که ترجیح می دم به جای روضه رفتن بشینم تو خونه و کتاب در این زمینه بخونم . :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خوب طبق عرضی که بالاتر داشتم؛ به هر حال همینطور که سطح آدم ها فرق داره، سطح منبری ها هم فرق داره. اون ها هم افرادی برخواسته از همین مردم اند. غیر از منبر یک چیزی هست به نام عزاداری. گاهی اوقات مثلا برای من نوعی اگر منبر قابل استفاده نیست حداقل عزاداری رو برم شرکت کنم. شما کتاب های مرتبط با امام حسین (ع) رو بخونید. اینقدر تأکید شده روی این مسائل که گاهی انسان احساس می کنه اگر اینطور روزهایی رو از دست بده یک خسران بزرگ نصیبش شده
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
درسته . ممنون از شما :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
شما لطف دارید، اجازه میخوام مستقیما برم سر اصل مطلب(چون واقعا دلم میخواست راجع به این مطلب توضیحاتی رو بدم، و مرسی که استقبال کردید) : 1/ ای کاش در هفت پرده می نوشتید. اینطور مباحث اعتقادی با زیرمتنِ آموزشی تا یک حد و اندازه ای نفوذ دارند. مخاطب دوگونه برخورد میکنه یا کامل ردش میکنه و تئوری نویسنده رو نمی پذیره و یا همون چند خط اول کاملا مطیع و پذیرنده ی افکارِ مستترِ نویسنده خواهد بود. ضمن اینکه عدد هفت عدد کاملی هست در ادبیات و اسطوره ها و افسانه ها و کهن الگوها. بنابراین (مثل عدد سه)، میتونه همون هفت پرده بودنش به نوعی اتمام حجت باشه و خاصیتِ تمام کنندگی داره. 2/ برداشت شخصی من اینه که در حداقل چهار پرده از هفت پرده ابتدایی، قلمتون با نوعی استرس و خودسانسوری درگیر بوده. چرا که مثلا در پرده های 5 و 6 و 7 میشد عمیق تر و جدی تر اشاراتی داشت. 3/ همون پرده های 5 و 6 و 7 پتانسیل زیادتری دارند برای پردازشی منطقی تر و ارجاع و رفرنس هایی به مونولوگ و دیالوگهایی استدلالی تر. /// اصل عرایضم بر این اصل هستش که : شما که چنین قلم شیوایی دارید و بازی با لغات و دایره واژگان خوبی دارید اینطور مواقع و در مسائل اعتقادی هم میتونید محکمتر بنویسید. برای "محکمتر نوشتن" توضیحم اینه که؛ هر چقدر "بدمن" ها رو قوی و باهوش و منطقی و (البته انسانی و در دسترس، و نه فضایی) مستدل تر نشون بدید در لحظاتی که به پاراگراف های "گودمن" یا همون "قهرمان" میرسید بیشتر ابهت و قدرتش رو بروز خواهید داد و دیگه نیازی به اغراق ندارید. ابدا منظورم این نیست که شما اغراق داشتید. ابدا. اتفاقا این متن یکی از بهترین الگوهای این فرمه که با اجازه شما من کپی پیس کردم که برای کارگاه های خودم استفاده کنم(البته که با نام خود حضرتعالی). ببینید جناب نادری حکایت، حکایت همون پلیس های سریال های خودمونه دیگه! عاری از خصلت های بد، بدون فساد، بدون ذره ای خلق و خوی بد. آسمانی و منزه! که در سه سوت آقا دزده رو می گیرند و به سزای عملش میرسونن. حتی سریالهایی مثل "هوش سیاه" هم نتونستند (به هزار و یک دلیلِ اظهر من الشمس) این اصولِ ساده ی کلاسیکِ قهرمان، ضدقهرمان رو رعایت کامل کنند و بهمین دلیل باور پذیر نشدند و بهمین دلیل هنوز اونطور که شایسته است آقا پلیسه دوستِ بچه ها نشده. و بر عکسش در سریال خارجیِ "فرار از زندان" علیرغم اینکه چند نفر موفق به فرار شدند اما هیچ بیننده ای در مخوف بودن و بی نقص بودن سیستم امنیتی زندانِ ایلینویز شک نکرد. تفاوت در همین هاست. در ادبیات هم دقیقا همین الگو حاکمه. نویسنده باید با قدرت و بدون ترس (حتی بیشتر از جسارتِ ستودنیِ شما) دشمن(بد من، آدم بده، منفی ها) رو کاملا با سواد، باهوش، متفکر و قدرتمند تصور و تصویر کنه(که واقعا هم هستند) تا بعدش بتونه بگه حالا که من اینو میگم پس ببینید چقدر حرفم حرف حسابه. ببینید چقدر ابن روایت و حدیث عالیه. ببینید چقدر .... . این شش هفت پرده ای که شما نوشتید اغلب دیالوگهای طبقه متوسط هستند(از لحاظ ساختار فکری، فرهنگی عرض میکنم و نه اقتصادی) بنابراین به محض اینکه یکی از خواص(بخصوص خواصی با دیدگاه مخالف) خواننده متن باشه بلافاصله هفت پرده شما رو تبدیل میکنه در ذهنش به یک سطر اما یک سطرِ قوی و با استدلال. و این میشه که ضریب نفوذ و تاثیر پذیری متن کاهش پیدا میکنه. توجه داشته باشید که هدف اینطور متون تاثیر گذاری روی افکارِ خواص هستش دیگه! وگرنه که بقیه مخالفتی ندارند با تئوری مطلب. / خیلی پر حرفی شد! امیدوارم درست جمع و جورش کرده باشم. ابهامی بود ببخشید، و بذارید بحسابِ شلوغیِ این محیطی که الان و در لحظه تایپِ این کامنت دچارش هستم. موفق باشید.
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
ممنون از نقدتون / خوب یک نقد بر اساس یک پیش فرض هست و اون هم متخصص بودن خوانندگان هست. من با این پیش فرض ننوشتم. یعنی استدلال ها و شخصیت های منفی همین آدم های عادی جامعه هستند. همین استدلال هایی که کما بیش برای عدم شرکت در مجالس مذهبی مطرح هست. هدفم هم پاسخگویی نبوده. هدفم تهییج بوده؛ اینکه خلاصه یک غذای شفابخش روحانی توی این روزها توزیع میشه و هر کسی زرنگ باشه خودش رو می رسونه شاید چیزی هم سهم اون بشه / برای هفت هم می خواستم به مناسبت شهادت امام رضا باشه برای همین 8 رو انتخاب کردم ولی در مورد 7 با شما موافقم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
بله کاملا متوجه شدم. البته که حق باشماست. پیش فرضتون درسته، اما من شخصا در نوشته های عقیدتیِ خودم فرض رو بر "بهانه گیر بودن" و " سخت پسندبودن" مخاطب میذارم. ما یک جمله حکیمانه(!) در فیلمسازی داریم که میگن: هرگز نباید مخاطب رو دست کم گرفت و ساده پنداشت! این به معنای نقض فرمایش شما نیست. تئوری که فرمودید کارا و مصداقی هست و الگوی بارها آزموده و کم خطریه. ممنون از سعه صدرحضرتعالی. روز خوش.
PDrAM
PDrAM
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
سلام و درود و تشکر...استفاده کردیم :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤