چاله؛ شهرداری و چند کلمه منشوری

چاله؛ شهرداری و چند کلمه منشوری

نویسنده : r_roshnavand

به اتفاق همسر و آقا پسر يك دانه‌مان  كه در صندلي عقب ماشين نشانده بوديم و بر حسب اجبار همسرم زحمت بستن كمربندش را هم كشيده بود از مسير صد متري به سمت منزل در حركت بوديم. راديو روشن بود و مداحي پخش مي‌كرد. سرعتم به اندازه‌اي بود كه مي‌بايست از خط وسط حركت مي‌كردم. به زير ميدان حسين فهميده كه رسيديم ناگهان خودروي سمت راستي كه چند متري هم از ما جلوتر بود، تغيير مسير ناگهاني داد و پريد جلوي ماشين ما. ترمز زدم و خدا به خير كرد تصادفي روي نداد. چند تا از آن حرف‌هاي منشوري به راننده‌ جلويي دادم و او هم گاز ماشين را گرفت دور شد.

صداي قه قهه محمد جواد بلند شد! هميشه وقتي اتفاقي برايش پيش مي‌آید اول بلند بلند مي‌خندد تا كمكش كنيم، اگر دير بجونبيم گريه‌اي سر مي‌دهد كه اگر كسي نداند فكر مي‌كند دستش را قطع كرده‌ايم. (لازم به توضيح است محمد جواد فلج مغزي است و نمي‌تواند خود را كنترل نمايد) نگاهي به صندلي عقب كردم، محمدجواد به جلو خم شده بود و سرش به صندلي جلويي گير كرده بود. سرعت خودروهايي كه از كنارمان مي‌گذشتند زياد بود مجبور بودم تا بعد از ميدان ادامه دهم، وقتي توقف كردم همسرم زحمت خلاص كردش را كشيد. و دوباره حركت كرديم.

بازار نذري در محرم داغ بود، در همان روز مجدد گذرم به همان مسير افتاد. اين بار از ترس ريختن نذري‌ها از سمت راست و با سرعت كمي در حركت بودم. به ميدان كه رسيدم موتورسوارهایي كه جلويم در حركت بودند، تغيير خط دادند رفتند خط وسطي. اين كار آن‌ها را كه ديدم با خودم گفتم اين‌ها چه مرگشان است، اين‌جا كه مي‌رسند ميروند خط وسط؟! به جلويم نگاه‌كردم هيچ چيزي يا مانعي هم نبود. هنوز از افكارم بيرون نرفته بودم كه جلويم چاله‌اي ديدم. فرصت ترمز نداشتم و اگر ترمز مي‌زدم آش‌ها به مقصد نمي‌رسيد. بيخيال يك منشوري به شهردار گفتم و ادامه دادم و عبور از چاله‌ها صداي چرخ‌هاي ماشين را در آورد. آن‌ها هم بدون رو درواسي حرف منشوري به من گفتند.

به خانه كه رسيدم در سايت مرکزي ارتباطات مردمی 137 شهرداري مشهد مشكل را نوشتم كه دوباره مديران شهرداري نگويند: «مردم مشكل را مي‌بينند ولي اعلام نمي‌كنند ». شماره پيگيري را هم در فايلي كه مخصوص 137 شهرداري است، ذخيره كردم. ظهر روز بعد از مركز ارتباطات شهرداري تماس گرفتند و تاييد كردم كه به گفته همكارانم اين مشكل جديد نيست و از تابستان وجود دارد.

بيش از دو هفته از اين ماجرا گذشت. ترافيك ايجاد شده در صد متري دوباره گذرم را از روي همان چاله‌ها انداخت. به خانه كه رسيدم لپ تاپ را باز كردم وارد سايت 137 شدم. شماره پيگيري كه داشتم را وارد كردم و بعد از چند لحظه پيام زير را نشان داد:

«با اهدای سلام

شهروند گرامی درخصوص پیام شما به اطلاع می‌رسانیم که، مورد مذکور در دست اقدام می‌باشد طی یک ماه آینده در دستور کار قرار گرفت با توجه به وضعیت هوا.

باتشکر»

اين را كه خواندم هرچه گشتم منشور مناسبي نيافتم كه به خودم بگویم كه وقتي در انتخاب شوراي شهر برگه را خالي مي‌دهي چه انتظاري داري.

چاله با توجه به عبور كاميون و آب باران هر روز در حال گسترش است و يك ماه ديگر وسط زمستان مي‌شود و وضعيت هوا بدتر از قبل مي‌شود. احتمالا منتظر هستند كشته‌اي داشته باشيم و چند خانواده‌ داغ ديده شوند تا چاله ديده شود.

دلم به حال راننده مقصر مي‌سوزد كه هرچه در دادگاه بگويد يك‌باره گرفت جلوي ماشينم كسي قبول نمي‌كند. (كي باور مي‌كند وسط صد متري يكي يكهو بگيرد جلویش). چه حرف‌ها مي‌زند!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
قلم صاف و ساده و صادقانه ای دارید. نکته جالبی رو گوشزد کردید اما کو گوش شنوا؟ سامانه تخصصی خودشون که اونطور جوابِ "رفع تکلیفی" میدن دیگه ادم از جای دیگه توقعی نداره. یکی از دوستانم هفته گذشته از لهستان برگشته بود(کشوری که بی مشکل نیست، مدرن و پیشرفته محسوب نمیشه و درجه دوی کیفی اروپاست) تعریف میکرد برای یک اختلال در سیستم چراغ راهنماییِ سرِ یکی از تقاطع های ورشو که منجر به تاخیری 4 دقیقه ای برای رسوندنِ یک پیرزن به دندانپزشکی شده بود (ساعت حوالی 10 شب) جریمه ای معادل 6میلیون تومنِ ما تعیین کرده بودند برای اداره و اپراتورِ مربوطه چراغ. که چون اون خانوم 4 دقیقه بی دلیل درد کشیده.(حالا آیا واقعا دردش شدید بوده یا نه؛ مسیر دیگه ای برای انتقال به پزشک بوده یا نه و .... بماند!). وقتی از بالا تا پایین همه موظف به پاسخگویی باشن؛ وقتی هر کس بر اساس سواد و تخصص و تعهدش بشینه پشت میزش؛ وقتی برای تک تک افراد قانونمندی مهم باشه؛ وقتی ... وقتی .... نتیجه اش میشه این. اگر بخوام از نظم آلمان، ایتالیا، سوئد، نروژ، فنلاند، سوئیس و .... حرف بزنم که تماما مستند و براساس ارتباط شخصِ خودم با دوستانی در اونجاهاست... هیچی دیگه ... شما هم مثل من همه موهاتون سفید میشه.... ببخشید پرحرفی کردم... این سهل انگاری ها و "کوچک انگاری های معضلات شهری" دغدغه من هم بود و هست. تن ات سلامت باشه رفیق!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم رفيق
اين را به اشتراك گذاشتم تا ديده شود وگرنه من را با نام كاربري روشناوند خانم کشمیری كه رئيس مركز 137 شهرداري هستند ميشناسند بيش از 2 سال است در سامانه‌هاي شهرداري فعاليت ميكنم . نوشتم كه دوستان هم بنويسند تا ديده شود
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
سلام: ابتدا خدا دلبندتان را برایتان حفظ کند وسایۀ شما برسرش مستدام باشد.برای موضوع هم متأسفانه هر روز از این اتفاقات می افتد و خودم چندین بار دچار شده ام.انشاءا... که شهرداری همت بیشتری داشته باشد.متشکرم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم از دعاي زيبايي كه فرموديد و اگر دوستان نظر بدهند اين را به عنوان سندي در سامانه‌هاي شهرداري مطرح خواهم كرد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام: بسیار عالی است. زنده باشید وموفق
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٨
٢
٠
چه موضوع جالبی جناب روشناونداکروزه همه بااین مشکلات مواجه اندممنون ازنوشته تون فقط یک جاهایی ازمتن زیاد نوشتاری نبودولی جالب بودبرای محمدجوادعزیزم طلب شفاازخداوندمنان دارمممممممممم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... اون جاهيايي كه نوشتاري نبود را بفرماييد واقعا خوشحال ميشوم . كلي منتظر مي‌مانم
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
یک نمونه پریدجلوماشین به نظرمن پیچیدجلوماشین زیباترستتتتتتتت ایشالله یک وقت که بیکارترشدم بقیشومیگمممممممم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام ... متشکرم و منتظر
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٠٨
٢
٠
کم کم این چاله چوله ها داره تبدیل به منابع آبی میشه! از بس بزرگ و زیاد شده! هر خیابان یک آب گیر :| والا چی بگم! جدید کار شهرداری ( البته نه در همه بخش های شهر) خیلی افتضاخ شده! چند وقت پیش ها (قبل از بارندگی ها) مسیر پیاده رویی که خیلی وقتها توی مسیر من بود رو کلا شخم زدند و از این آجرهای سیمانی که با ماسه درزهای بینش رو پر میکنند گذاشتند! الان که 3-4 ماهی گذشته و چند بار بارندگی داشتیم و ملت از روشون رد شدند، اینقدر بالا پایینی پیدا کرده که بلقوه یک آبگیره برای مواقعی که بارون میاد!! واقعا اینا پول بیت المال رو اینطور حروم می کنند چطور میخواند جواب خدا رو بدند من نمی دونم!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم آقا علي‌رضاي عزيز اين مطلب را در سايت شهرداري لينك گذاشته‌ام اميدوارم ببينند
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٨
٢
٠
خدا یکی یه دونتون رو حفظ کنه. انشالله که عقل مسئولیم هم میرسه و درستش میکنند :|
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم از هر دو دعايي كه فرموديد
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠٨
١
٠
وقتی بازرسی و صندوق انتقادات و پیشنهادات رو قبول نداریم ، داد و بیداد راه می اندازن که همین ماهاییم که باعث عدم پیشرفت شهر و کشورمون هستیم وقتی هم باورشون می کنیم و می ریم انتقادی بکنیم دوباره به نظر قبلیمون بر می گردیم . مرسی از اینکه درد دل اکثر ماهارو گفتید
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
١
٠
سلام ... در محل کارم یک صندوق انتقادات و پیشنهادات داریم در مدت 4 سال که من مسولیت دارم یک انتقاد کتبی نداشته ایم ولی حرف زیاد میشنوم
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٩
٣
٠
خیابانهای شهر بس که دارد چاله ها/ مردمانش می کنند از بهر چاله ناله ها/گرکه پر رفت و آمد باشد و باریک و تنگ /بهر مسوولان بی غم بود جای درنگ/ من نمی دانم خبر دارد از این معضل کسی / باید ای شورای شهر به فریادش رسی/بس که دست انداز آن باشد زیاد ای راهدار/ گفت شخصی که نباشد راهدارش مرد کار/ کاش مسوولش از اینجا می گذشت / یا که روی چاله ها از بهر کاری می نشست/خیابانها گشته همچون سنگ پا / گر که دست اندازها بینی،پری روی هوا/ بس که دست انداز آن باشد زیاد ای دوستان / اشک می بارد ز چشم دوستان و دشمنان//گر که اقدامی نکردی حق گرفتارت کند / در میان مردمان خدا خوارت کند/بودجه این راه را روزی اگر تامین کنی / کام تلخ مردمان با این عمل شیرین کنی/نام نیکویی گذار و مردمان را یار باش / این ریاست ها نماند ،گویمت هشیار باش/نام نیکو گر که بگذاری دعایت می کنند / جان فدای مهربانی و وفایت می کنند.... شعر از آقای کاردان...البته من بدون اجازشون یه خرده دست کاریش کردم....خلاصــــه همدردیــــــم :((
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام... بس كه اين شعر شما زيبا بود از خير چاله گذشتم /// متشكرم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣