این نوشته را جدی نگیرید
قاطی پاتی های یک ذهن کانستراکتیویسم

این نوشته را جدی نگیرید

نویسنده : s_mohsen

نه! صبر کن... یک دقیقه صبر کنید، لطفا این متن را از آخر به اول بخوانید! چرایش را نمی‌دانم، نمی‌فهمم! نفهمیدم

شاید شما از پشت خرابه‌های هجای هر حرفش دارویی پیدا کنید برای درمان فوبیای این ذهن کانستراکتیویسم!

شاید قانونی، شاید لایحه‌ای، شاید ماده‌ای، نمی‌دانم... لختی تنفس...جرعه‌ای بی‌خیالی لطفا...شاید زاویه دیدم را باید برای دنیا عوض کنم، شاید دنیا را برای زاویه دیدم، شاید هم مشکل از قوانین ریاضی باشد!

نمیدانم. دلم یک باران شدید میخواهد، یک باران که بروم زیر چترش و بشویم تمام باورهایم را. خیسِ خیس، در انتهای زوایای پنهان واژه‌ها محو شوم.

کاااات! این یک ژانر تراژدیک نیست! این هجویات یک ذهن مستاصل است! کاش ادبیات بلد بودم، کاش شعر میدانستم، کاش می‌توانستم به صف بکشم این خیالات سرکش را ...و حال که بار قلم بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند، من درمانده‌تر از همیشه و در ترس از فرداهای روبه رویم حرف به حرف آب می شوم و شما همچنان می‌خوانید و می‌خوانیـــــد و من مانده‌ام که چرا از آخر به اول نمیخوانید؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠٩
٢
٠
کانستراکتیویسم؟؟؟؟؟؟ من از آخر به اول خوندم هیچی نفهمیدم ، بعد رفتم از اول به آخر خوندم بازم چیزی نفهمیدم ! فقط فهمیدم ذهن دگیر و شلوغی دارید !
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
گفته بودم که زیاد جدی نگیرید!!!!!
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
چقدر ذهنتون آشفته است.
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
اره! این روزا زیاد درگیری ذهنی دارم!مرسی از توجهتون:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
جالب بود! آشفته تر از منم یکی پیدا شد! بکار بردن "فوبیا" در اون لحظه از متن بی نظیر بود. درک میکنم آشفتگی هارو. میدونید درمانش چیه؟ خیلی ساده است! حداقل 7 ساعت بخودتون استراحت مطلق بدبد. موبایل و تلویزیون و موسیقی و مکالمه و محاوره و ... همه تعطیل. برید توی غار خودتون. به هیچی فکر نکنید، هیچیِ هیچی. بعد دوباره متولد بشید!
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
چننی چیزی برای یه نوسنده غیر ممکنه تو همون غار شخصی هم کلی ایده می یاد تو ذهن برای نوشتن . که مجبور میشیم بلند شیم بشینیم بنویسیم تک تکشون رو
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
آشفته تر از شما؟؟؟مرسی از توصیه هاتون و مواردی که گفتین شده جزیی از تنفس روزانم!متاسفانه البته!سخته بریدن از همشون!
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
چراازاخربه اول نمیخوانیدخیلی قابل درک بود مثل این بودکه فردخواننده رومیبینیددددددددددد احسنت برشماااااااااااا وقلمتون
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
لطف دارید بانو:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
هوم!جالب بود!خیلی از جملاتتونو واقعا درک میکردم!مثه این:کاش ادبیات بلد بودم، کاش شعر میدانستم، کاش می‌توانستم به صف بکشم این خیالات سرکش را ...و حال که بار قلم بر شانه‌هایم سنگینی می‌کند،اینکه اشفته باشی ولی نتونی بنویسی خیلی دردناک و سخته!
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
و خترتر از اون اینه که بلد باشی و نتونی بنویسی!
raha_sl
raha_sl
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
راستش من میخواستم از اخر بخونم اما نتونستم..ینی اصن نمیدونستم چطوری باید بخونمش!..اینکه نوشته هرچقدر تلخ باشه همه میخوننو اخرشم به راحتی رد میشن واقعا غمگینه..و اخرش تموم دلمردگیهات میمونه برای خودت..ممنونم
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
درست میفرمایین:)ممنون که نگاهتون رو به این نوشته دادین:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٩
١
٠
سلام: هرچی تلاش کردم اون کلمۀ خارجکی را نتونستم تلفظ کنم.ولی بطور کلی درهم برهم بود یا لااقل منکه چیزی نفهمیدم.سلامت باشید.
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام استاد گرام:)کلمه خارجکی؟؟ کدوم؟؟؟ ببخشید اگه به دلتون ننشست
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
سلام دوست گرامیم:شوخی کردم آقامحسن عزیز.امیدوارم که همواره لبت خندون وتنت سلامت باشد.
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
فقط میخواستم بگم جدی نگرفتم!
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
کار خوبی میکنید!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام ... من هم با این ذهن مستاصلم باران میخواهم
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
من عاشق بارونم!عاشق خیس شدن زیر بارون!
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
خیلی آشفته و جالب بود . واقعا خیلی خوب حستون القا میشد .
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
لطف دارین:))ممنون از توجهتون
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
کانستراکتیویسم خواستین بگین معماری می خونید :|ایش=))
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
حالا نه که خودتون از شیمی هیچی نمیگین!!!!!
samira_h
samira_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
همون اولش که گفتین این متن و از آخر بخونین یاد زمان دانشگاه افتادم همیشه سوالارو از آخر جواب میدادم... شما که شعرتون خیلی خوبه قبلا شعرای خوبی میگفتین یادتونه :)) در ضمن آقا محسن اسم کاربری تونو عوض کردین دیگه شمارو از رو عکس میشناسیم :))))
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
همینقد که میشناسین بازم خوبه!...چشمه شعرم خشکیده!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١١
٠
٠
:))))))))))))))))) ماها اکثرا درست میبینیم ولی معکوس عمل میکنیم.... وقتی مینویسید جدی نگیرید... ما جدی میگیریم... وقتی میگید از آخر به اول بخونید.... ما از همون اول به آخر میخونیم....وقتی میگن کیلیک نکنید.... اکثرا کیلیک میکنیم.....اما وقتی بگن اگه کیلیک نکنی نصف عمرت برفناست...ترجیح میدیم بمیریم ولی کیلیک نکنیم 90درصد احتمال میدیم تبلیغات کرم خارپشت باشه :)))))))))))) الانم جدی جدی شما احتیاج به یک دروه درمان دارین....از نوعه باران درمانیش.....مخصوصا برا چشمه ی شعرتون که خشکیده :))))
s_mohsen
s_mohsen
٩٣/١٠/١٢
٠
٠
مرسی از راهنماییتون!:)))
پری سا
پری سا
٩٣/١٠/١٦
٠
٠
ذهن کانستراکتیویسم تون خیلی اشفته اس هاااا....ی فکری براش بکنین
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
اتفاقا اگه ادبیات میخوندین کار سخت تر میشد لااقل الان مسولیتی در برابر واژه ها ندارین چون معمارین و کسی توقعی ازتون نداره ولی ما حتی با ذهن کانستراکتیویسم هم باید شسته رفته و سلیس بنویسیم! موفق باشید باران هم ان شالله به زودی میاد
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
همچنین شمام موفق باشین:)تشکر از نگاهتون
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
من رياضي رشته ي كامپيوتر مي خونم و شما معماري خب شايد من به اندازه ي شما مشغله نداشته باشم ولي خب انقدر هم ديگر دپرس نيستم كه شما هستيد ولي خب اين نوشته را زياد جدي نميگيرم شما اعتماد به نفستون بالاس. ^__^
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
کی گفته اینو؟؟خخخ
kianaz_k
kianaz_k
٩٤/٠٣/٢٨
٠
٠
نمي دونم خودم همينطوري به ذهنم رسيد ولي خدايي خيلي متن غمگيني بود انگار وقتي اينو مي نوشتيد زياد خوش حال نبوديد :-/
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
اتفاقا اینو خونده بودم خیلی وقت پیش و تو وب قدیمیم قبل از نابودی بلاگفا هم با ذکر منبع استفاده کرده بودم ازش برای توصیف حالم :))
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
توصیف حال؟؟؟؟؟حالتون چجوری بوده مگه؟؟؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
تو این مایه ها ( شاید زاویه دیدم را باید برای دنیا عوض کنم، شاید دنیا را برای زاویه دیدم، شاید هم مشکل از قوانین ریاضی باشد! نمیدانم. دلم یک باران شدید میخواهد، یک باران که بروم زیر چترش و بشویم تمام باورهایم را. خیسِ خیس، در انتهای زوایای پنهان واژه‌ها محو شوم. )
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات