مسئولم چون انسانم...

مسئولم چون انسانم...

نویسنده : s_sepid

یادم باشد امروز مزه آلوچه چقدر تلخ شده بود. یادم باشد غربت آن کودک معصوم تقصیر من هم هست. نمی‌دانم خاطرات این سطل‌های بدبو کنار این میوه‌های نوبرانه در آینده آن کودک چه خواهد کرد. ولی می‌دانم در دل مادری که میان این‌ها به دنبال میوه تازه‌ای برای دلبندش می‌گردد غوغایی است.

یادم باشد من مسئولم، مسئولم چون انسانم. چقدر کوچکم من، آن نگاه معصوم انسان بودن مرا سوالی بی‌پاسخ کرد.

...

یادم باشد این‌بار وقتی دلم هوای آلوچه کرد، قبل از آن کنار علامت سوال انسانیتم جوابی داشته باشم.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
سلام؛ دل مشغولی شما قابل درکه، لازم می دونم بابت این نوشته که هر چند کوتاهه، اما با همین کوتاهی حرفش رو کامل بیان کرد، تشکر کنم، مؤید باشید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
بله... مختصر اما بسیار گویا. دغدغه های قشنگتون مستدام ایشالا!
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
خیلیییییییییییییی کوتاه وزیبااااااااااااااااا
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٢٣
٠
٠
هیــــــــــــع روزگار.... حکایت کودکان کار حالا حالاها تمومی نداره :(
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
آخی ......... خدا به همه برکت بده
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
سلام: قشنگ بود.ممنونم
h.naderi
h.naderi
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
میگم خیلی سیاه نبود این نوشته؟
mirza
mirza
٩٣/١٠/٢٤
٠
١
سلام اقای نادری، سادگی نوشته رو زیبا می کنه!
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
کوتاه - عمیق - تفکر لازم . ممنون از دغدغه های پاکتون
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٢٤
٠
٠
اگر همه ما دغذغه داشته باشیم و در راستای این دغدغه تلاش کنیم حتما به جایی خواهیم رسید که فرزندان این مملکت در اغوش فقر نخوابند.
s_sepid
s_sepid
٩٣/١٠/٢٥
٠
٠
سلام دوستان عزیز از این که وقت گذاشتید برای خوندن این مطلب از همگی سپاسگزارم. متاسفانه این اتفاقی که نوشتم را خودم شاهدش بودم. موضوع مربوط به کودکان کار هم نیست. کاشکی توی این سایت پربار یه قسمتی هم به این موضوع اختصاص داده میشد. ممنون از همه دوستان و مدیر سایت
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات