چقدر بهش می‌آید مَرد بودن
حقیقت‌های پنهانی...

چقدر بهش می‌آید مَرد بودن

نویسنده : yekta_b

مَردی شده است برای خودش، این را وقتی فهمیدم که برای اولین بار نتوانستم رمز گوشی‌اش را کشف کنم!

این‌که کنترل تلویزیون را به من نمی‌دهد. بعد من تحت عملیاتی انتحاری شیرجه می‌زنم و کنترل را از دستانش می‌قاپم. آن وقت می‌بینم دستم در دستان مردانه‌اش پاک گم می‌شود.

تازه از من به عنوان دیکشنری سیار هم استفاده می‌کند، نتیجه هم می‌گیرد انگار ...

مثل دیروز که بعد از کلاس زبان در پوستش جا نمی‌شد، برایم گفت در کلاس تنها کسی بوده که معنای cavepeople   را می‌دانسته . جدیدنا خرید هم که می‌رویم پلاستیک‌ها را از دستم می‌گیرد! می‌خواهد رنگ چارخانه‌های بلوزش را من انتخاب کنم یا مدل شلوار جین‌ش را.

باید می‌فهمیدم مَردی شده است برای خودش، درست همان روز که در راه پله نگاهم کرد و گفت: «از رنگ رژ ت خوشم نمیاد!» و من خودم را زدم به نشنیدن و در دلم کلی خندیدم که چه خوب شد بزرگتر از من نشد پسرک ! 

در تمام مسیر هم فکر کردم این رنگ به من نمی‌آید یا خیلی می‌آید؟!

مامان خانم فکر می‌کند من هنوز هم آن دختر بچه 10 ساله‌ای هستم که خوابش سنگین است. لابد برای همین است که پسرک را با آن صدای دو رگه می‌فرستد تا بیدارم کند !

(من): می‌گم شامپوت رو عوض کردی؟

(پسرک):نه! شامپوم تموم شده بود، شامپوی مامانو زدم !

(یک عدد عباسی حواله گردنش میکنم!)

 (من با خنده) دیوونه، مامان موهاش چربه حداقل شامپوی منو می‌زدی ! کله‌ات شبیه اسکاچ شده! کله اسکاچی ... 

همیشه همه چیز به این خوبی‌ها هم پیش نمی‌رود! دعوا هم می‌کنیم گاهی ... قهر هم حتی !قهر که می‌کنم نگاهش هم نمی‌کنم حرف زدن که بماند ! در حرف که پیش قدم می‌شود خودم را می‌زنم به کَری !آن وسط‌ها غرور مردانه‌اش دیگر اجازه ادامه نمی‌دهد !    

اسم تمام همکلاسی‌ها و دبیرهایش را بلدم ... 8 ساعت مدرسه می‌رود 18 ساعت خاطره دارد 

شیطنت‌های پسرانه هم عالمی دارد ها...

در کلاس‌های تابستانه مدرسه‌اش ، فیزیک هم دارند. با یک ذوقی برایم از درک تفاوت سینماتیک و دینامیک می‌گوید که بیا و ببین !

و من به این فکر می‌کنم که حالا دارد دنیایش بزرگتر می‌شود، خودش هم، چقدر بهش می‌آید مَرد بودن ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
آخی ،چه قدر بعضی ازین جملات رو درک کردم^_^ من دارم مرد شدن برادرزاده ام رو هر روز می بینم {بین خودمان بماند که همیشه یک سانتیمتر بلند تر شدن قدش نسبت به من را مدام به رخمان می کشد ؛عه }
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
یعنی عکس ها رو نگاه میکنم میگم واااای چقدر تو بزرگ شدی !!! طول و عرض ـش هم ازم بیشتره یه عالمه ^_^
m-nik110
m-nik110
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
آخی کی بشه من مرد شدن داداشی کوچولوم ببینم!:)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
الهی ... ببین و لذت ببر :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
خیلی مسلط کار کردید. زاویه نگاه انتخابی شما خیلی هوشمندانه و متناسب بوده با قالب و محتوا. لذت بردم از شروع و پایان... و چندین حُسن و امتیاز خوبِ دیگه! / و تنها یک کلمه؛ کلمه "جدیدنا" مالِ این متن نیست. خیلی بیش از تونالیته ی انتخابیِ شماست برای محاوره. البته که این تک کلمه اونقدرها به چشم نمیاد لابلای جملات و ساختار زیبای این داستانک. لذت بردم. منتظر داستانک بعدی شما هستم.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
یه دنیا ممنون بابت دقت شما جناب شمشیری :)
saiideh70
saiideh70
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
:)))))))
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
^_^
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
زیبا بود/موفق باشید
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
زیبا خوندین ؛ ممنون از لطف شما :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
توصیفات به غایت زیبا بود/ این متن تون بر خلاف قبلی تیترش خیلی بهتر بود.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین ؛ سپاس از دقت شما جناب نادری :)
h.naderi
h.naderi
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
راستی معنی cavepeople چیزی غیر از «مردم غارنشین» هست؟
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
بله همون غارنشین میشه ^_^
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
کلا پسرا خیلی یهویی مرد میشن !!! :) / قشنگ نوشتین.
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
به نظر من هم همینطوره :) ، ممنون
ye_pesar
ye_pesar
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
چه رابطه ی خوبی ، بعضی از خواهر برادر ها سایه همو با تیر می زنن ، البته من که فقط یه خواهر 4 ساله دارم که اصلا هیچ مدله امکان نداره باهم دعوامون بشه / در کل دختر پسرایی که خواهر و برادر دارن برای ورود به اجتماع آماده تر اند / خلاصه عالی بود دمتون گرم
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
معمولا با مرور زمان و بزرگتر شدن روابط خواهر و برادری هم بهتر میشه / مواظب خواهرت باش / ممنون که خوندین :)
mahboobeh
mahboobeh
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
تنها نویسنده ای هستی ک هر روز منتظر یه مطلب جدید ازش هسدم:)
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
با من بودی الان شما ؟ [آیکون خجالت]
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٠٨
٠
٠
خیلی خوبه ها . دنیای خواهرو برادری رو میگم / قدرشو بدونید ما که نه خواهری داریمو نه..../:(((
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
بله عالیه :) / دوستای خوب می تونن کمی جای خواهر و برادر رو برامون پر کنن :)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٠
٠
٠
دوست زیادی متاسفانه و یا خوشبختانه ندارم ترجیح میدم بیشتر تو خونه و پای نت و کتاب و درسم باشم تا بیرون رفتن با دوستان / در کل شاید یک و یا نهاااایتا 2 دوست داشته باشم ک بیشتر از همه باهاشون در ارتباطم :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
من فقط با اين يك ويژگي اش مشكل دارم !(( ... 8 ساعت مدرسه می‌رود 18 ساعت خاطره دارد )) پسرها و مردها معمولا كم حرفند ! اين بيشتر ويژگي دختراست @ زيبا بود ، خيلي خوشمان آمد . برادر خيلي دوست داشتم ، مخصوصا كوچكتر از خودم ! فرزند آخر بودن اصلا حس خوبي نيست :|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٩
٠
٠
فرزند اول بودن بدتره! باور کنید!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١١/١٠
٠
٠
ولی من این ویژگی رو دوست دارم بالاخره باید یکی باشه که خاطراتتو براش تعریف کنی و باهاش درد و دل کنی ، نه ؟ :) / فرزند آخر بودن رو تجربه نکردم ولی با جناب شمشیری موافقم فرزند اول بودن سخت تره ! چون بیشتر از بچه آخر مسئولیت داری ! :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤