در نزده وارد نشو!
چرا مرزهای حریم خصوصی هم را می‌شکنیم؟!

در نزده وارد نشو!

نویسنده : اکرم انتصاری

اگر شما هم روزی به جایی نزول اجلال کنید که محیط 360 درجه‌ای اطراف‌تان را چند جفت چشم تیز احاطه کرده باشد و صفحه نمایش گوشی آخرین مدل‌تان همیار آن‌ها شود، شبیه ما به تحریف شعر هاتف به این شکل روی می‌آورید؛ «به حریم خلوت خود چه شود پیامکی بخوانیم»! حریمی که همیشه در امان نمی‌ماند و در صدم ثانیه‌ای نقض می‌شود.

 

|| حریم خصوصی دقیقا کجاست؟

حریم شخصی که برای احساس امنیت هر انسانی لازم است، مرزهای نامرئی هستند که باید به طور تجربی آن‌ها را بشناسید و با توجه به مکان‌های مختلف، متراژ متفاوتی دارد. مثلا وقتی که در آسانسور ایستاده‌اید، وقتی که در یک وسیله نقلیه عمومی نشسته‌اید یا در صف خودپرداز ایستاده‌اید باید دور انداز نگاه‌های‌تان متفاوت باشد. شاید جمله‌هایی مشابه «بدون در نزدن وارد نشوید»، «ورود افراد متفرقه اکیدا ممنوع» و... اولین هشدارهای بصری برای بدون اجازه وارد نشدن به دنیای آدم‌های آن سوی در باشد. برای در بوته آزمایش گذاشتن حفظ حریم شخصی افراد به اتوبوس‌ها و دستگاه‌های خود پرداز سری زدیم تا قضاوت عادلانه تری داشته باشیم.

 

||اتوبوس‌های درون شهری- زیر نگاه‌های تیز بین

بعد از چند دقیقه معطلی در ایستگاه، اتوبوس مورد نظر از راه می‌رسد. از پله‌ها بالا می‌روم و روی صندلی برعکس جریان حرکت اتوبوس، کنار پنجره می‌نشینم. دختر جوانی کوله‌اش را روی پایش می‌گذارد و کنارم می‌نشیند. بلافاصله گوشی به دست می‌شوم و از پیامک فرستادن و یادداشت نوشتن شروع می‌کنم تا پیام‌های متوالی در لاین(!) کنجکاوی او روی صفحه گوشی یعنی در اجرای عملیات موفق بوده‌ام. همان طور که مدام به صفحه نمایش گوشی من خیره شده، می‌نویسم: «ببین، بعدا ادامه شو واست تعریف می‌کنم. این‌جا چند جفت چشم توی گوشی منه». سریع سرش را برمی‌گرداند و البته با حفظ آرامش تا چند ایستگاه بعد مقاومت می‌کند و بعد پیاده می‌شود. 

برای تامین ادامه گزارش نقش را عوض می‌کنم. البته پیدا کردن سوژه همیشه آسان نیست. باید چشم‌هایت را دوربین کنی، تقریبا فراوانی گوشی به دست‌ها همه جای اتوبوس برابری دارد. این بار درست خانمی روی صندلی جلویی، طوری تبلت به دست گرفته که کاملا به صفحه آن احاطه دارم. با انگشت به شانه‌اش می‌زنم و می‌گویم: «ببخشید، چه فیلم جالبی! می‌شه منم ببینم؟» خودم را برای هر واکنشی آماده کرده بودم، جز این‌که تبلت و هندزفری‌اش را در دستان من بگذارد! وقتی دلیل کارش را می‌پرسم، می‌گوید: «اتوبوس فضای عمومی ست، دلیلی ندارد فیلم یا کلیپ شخصیم را پلی کنم، این هم یک اردوی دانشجویی ساده است. به همین دلیل تبلتم را به شما دادم».

این بار دختر خانم جوانی که بعد از جریان گزارش خودش را سمانه و 21 ساله معرفی می‌کند کنارم می‌نشیند. هنوز مستقر نشده رمز گوشی‌اش را می‌زند و تند تند پیام می‌دهد. سرم را تا جای ممکن در گوشی‌اش فرو می‌برم و متعاقبا گوشی را عقب‌تر می‌کشد ولی من باز هم به کنجکاوی ادامه می‌دهم که با چشم غره ترسناکش کمی عقب نشینی می‌کنم و بعد از چند دقیقه دوباره روز از نو روزی از نو. سمانه کلافه شده و گوشی‌اش را با عصبانیت در جیب پشتی کیفش می‌چپاند. با چند دقیقه تامل می‌پرسم چرا به رفتار من اعتراض نکردی؟ می‌گوید: «بعد از شلوغ پلوغی‌های روزانه و خستگی زیاد، حوصله جنجال اتوبوسی را ندارم  و عقیده‌ام این است آدم باید خودش بفهمد و در زندگی بقیه سرک نکشد». می‌پرسم به عواقب اعتراض نکردنت فکر کردی؟ به نظرت چه طور فرهنگ احترام به حریم شخصی را رواج بدهیم؟ می‌گوید: «پوسترهای اتوبوس و این کتابچه‌ها کمک خوبی‌اند، اما کافی نیستند. البته خب صفحه بزرگ گوشی‌ها و تبلت‌ها واقعا کار حفظ چشم را سخت می‌کند»

 

|| کنجکاوی در خودپردازهای بانک، آسانسور و ..!

تقریبا چند باری بی‌دلیل از این خودپرداز به آن خودپرداز می‌روم و بالاخره می‌توانم حریم خصوصی یک خانم نسبتا جوان را بشکنم که با هیچ واکنشی روبه‌رو نمی‌شوم و وقتی دلیلش را می‌پرسم می‌گوید: «آن قدر پول زیادی در کارتم ندارم که بخواهم نگران باشم! بیش‌تر از این رفتار سیگار کشیدن در محیط عمومی و آب دهان انداختن آدما اذیتم می‌کند!». البته داستان به صف خودپرداز ختم نشد و در آسانسور به حریم خصوصی پیامک‌های استادمان رحم نکردیم که  البته بعد از چند نوبت آب دهان قورت دادن چیز زیادی جز نظر استاد در مورد نانو شیمی دستگیرمان نشد.

 

|| اشکال کار کجاست؟!

نمی‌دانم اشکال کار چه بوده! حتما عوامل زیادی دخیل شدند تا مرز حریم‌های خصوصی کمرنگ شود. قدیم‌ترها حد و حریم هر چیزی مشخص بود. اگر می‌رفتی خانه همسایه معلوم بود تا کجا حق داری داخل شوی، اگر پا جلوتر می‌گذاشتی با تو برخورد می‌شد. اما انگار تغییرات سریع دنیا، از فرهنگ‌مان جلو زده است. آن بزرگ‌ترهایی که مسئول یاد دادن خیلی چیزها، از جمله حریم خصوصی به کوچک‌ترها بودند، در بعضی موارد کلا از غافله تکنولوژی عقب افتادند و بی‌خیالش شدند. این طوری شده که این روزها فرهنگسازی افتاده به گردن خودمان. من و شمای جوان را می‌گویم، من و شمایی که گاهی تنبل می‌شویم و گاهی بی تفاوت و عین خیال‌مان هم نیست که رفتارهای ما ممکن است در آینده موجب ایجاد که هنجارها یا نابه هنجارهایی باشند. حریم خصوصی‌ات را خوب بفهم، بعد هم سفت بچسب، چون جز خودت هیچ کس دیگری به فکرش نیست!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
e_najm
e_najm
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
عالی بوود:)))
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
:) نظری نقدی خاطره ای؟:)
e_najm
e_najm
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخخ هیچ کدام:))
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
پاییــــز گزارشت عالــی بود..ولی من خودم هیچــــــــوقت گوشیمو بیرون در نمیارم.همیشه هندزفری تو گوشمه:دی..خخخخخ..دزدا زیاده خطرناکه:)خخخ(کپی پیس:)خخخخ)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
کار خوبی می کنی:) خیابون که اصلا امن نیست:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
:)ب مامانم باشه من اصن نباید گوشی ببرم://موندم اینا نگران من نیستن؟خخخخخخخخخ
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خیلی دلم میخاست راجع به این موضوع بنویسم. عالی بود پاییز خانوم... :)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم :) حتما شده به خاطر این سرک کشیدنا زبان پیامکتو حتی اینگیلیش کنی:دی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
موضوع گزارشتون عالی بود...چه دغدغه خوبی...!با حرف آخر"سمانه" هم کاملا موافقم؛ولی من از اون آدماییم که سعی میکنم حتی توگوشی دوست صمیمیم هم فضولی نکنم....راستـــــــــــــــــی چقدر کارشما گزارشگرا سخته ها....
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
من از همین تریبون دست دوستی به سمت شما دراز می کنم پس:) بله حاشیه های گزارشگری خطرناکه :دی
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون به خاطره گزارشتون ، متاسفانه نمی دونم چرا حریم یکدیگر رو رعایت نمی کنیم ! شاید حس کنجکاوی باشه یا شاید هم بیکار بودن در طول مسیر چون خودمون اس ام اس یا فیلم نداریم ، پس با مال دیگران خودمون رو سرگرم می کنیم :D
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
بازی هم نداره گوشیتون؟!:دی البته اگه صندلی برای نشستن پیدا کردین! ممنون:)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
نه متاسفانه :(
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
احتمالا هیچ خردسالی در حوالی شما زیست نمی کند پس:)
par!sa
par!sa
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
تشکر از منو فراموش کردی =_=
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
دوست آن است گیرد دست دوست ^_^
par!sa
par!sa
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
من خودم فوضولم! ب دیگرانم حق میدم فوضول باشن :دی ! حالا اونکه کنارمه ک منو نمیشناسه! بذا بخونه هرچی تو گوشیمه! یه داستانم واسش جور شه ک بره واس بقیه تعریف کنه!
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خب شاید کسی خواست به متعلقات و پیتیکوسوارش در متنی ابراز احساسات کنه:| جنبه ی بد آموزی رو در نظر بگیر،زشت است ، زشت!
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
جالب بود. بنظر من مساله حریم های خصوصی یکطرف، انسانِ معاصر نیاز به فضای بیشتری داره بنابراین ناخواسته تجاوز میکنه به خطوط. حتی اونهایی که حریم رو رعایت میکنند هم خیلی اوقات ناخواسته و بناچار ... .
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
بله ، اما به نظر شما داخل محیط عمومی و تنگی مثل اتوبوس یا مترو یا تاکسی چه قدر میشه این طرحو اجرا کرد ؟با این موافقید یا این که اصلا گوشی رو درنیاریم؟
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
بله البته با تئوری مطرح شده شما هم مخالف نیستم. پاراگراف آخر متن شما عین حقیقت اند. و نگرانی شما راجع به هنجارسازی برای نسل بعد هم کاملا بجا و شایسته است. باید همه از خواب غفلت بیدار بشیم... .
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
خخخخخخ بهترین کار اینه که انگشت بکنی توی چشمه طرف:دی
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
اینم روشی هست در نوع خودش !
آسمانه
آسمانه
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
حریم خصوصی حریم بسیار مفیدی می باشد!:) ممنون بابت گزارش وتوصیفات خوبت..
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خواهش می کنم، ما اول راهیم هنوز ...:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
امن يکبار داشتم تو اتوبوس به دوستم مشورت ميدادم کنار دستيم هم در اين امر خيلى کمک شايانى کردن البته من ازش نخواستم خودش نظر ميداد من قيافم اين بود ̄︿ ̄ ىکبارم تو گوشى استاد فضولى کردم درس و تا دو ترم افتادم .......نميدونم چرا به خودمون اجازه ميديم به حريم خصوصى هم سرک بکشيم ...حتى گاهى درباره زندگى خصوصى مردم فضولى ميکنيم قضاوت ميکنيم و.....
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
تا قسمتی که حق نداریم این مرزها رو بشکنیم .اما در مورد قضایای شنیداری من هنوز موفق نشدم جلوی ِ گوشم رو بگیرم .گاهی این قدر هجویات وحشتناکی تو رفت و آمد اتوبوسی با صدای بلند از طرف جمعیت می شنوم که دوست دارم همون لحظه پیاده شم..
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود. منم یه بار رفتم با دوستم خودپرداز بانک پول بگیرم و بهش گفتم 200 تومن میخوام وقتی داشتم مبلغ رو میزدم یه آقایی گفت یه صفر زیاد زدی :دی من :| دوستم :| دستگاه o-O
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
ازین دست اتفاقات برای منم افتاده ؛ مثلا من داشتم کار خودمو انجام می دادم آقاهه از پشت می کنه خانم اگه می خواین انتقال بزنین اون کلید وجه اون کلید :|||
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
به به سر شما هم که اومده ! از دیگر هنرنمایی هاشونم اینه که گوشیت زنگ میخوره بهت میگن کیه برداری :)) مثلا تو تاکسی گوشیم زنگ خورد نمیخواستم جواب بدم خب درست نیست صحبت کنی بقیه اذیت بشن و بغل دستیم خیلی قشنگ گفت جواب بابات رو بده ! :)) میخواستم خودسوزی کنم :))
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
تا حالا حتی به گوشی یک نفرم نگاه نکردم. ولی کسی اگه نگاه کنه مهم نیست بذار نگاه کنه! دلشون به همین فضولی خوشه دیگه
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
تو پاک ترین زنبور شاخک دار دنیایی خب عزیزم^_^
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
چکاره 0_0
دلنیا
دلنیا
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
مشکل مااینه که باواژه هاغریبه ایم اگه معنی هرکلمه روبدونیم درست برخوردمیکنیممممممممممممممممم حریممممممممممممم زیبااااااااااابودممنوننننننننننن
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
جه تعبیر خوبی دلنیا جان؛ به امید دیدن اکانت جیمی شما^_^
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
حریم خصوصـــــــی؟؟ چــــــــی؟؟ داریم اصلـــــن...من از وقتی دیدم وقتی سرم تو گوشی باشه، بقیم سرشون به سرم میچسبه...کتاب دستم گرفتم....مخصوصن تو اتوبوس.... حکایت وداستان کوتاه یا شعر با خودم برمیدارم و با بغل دستیام شریکی میخونیم :)))) از قصد اونایی که فونت درشتی داره وجلب توجه میکنه رو میخونم..... همیشه هم لبخند میزنم که یعنی عجب کتاب توپی.... میچسبه (^_^)
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
چه کار جالبی :)نمی تونم چه نیروی درونی هست که جزوه یا هرچیز کنار دستی آدم جذاب میشه بالام جان ^_^
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
:)))) اوهوم.....اصل پایستگی فضولی میگن بهش (^_^)
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
حریم خصوصی فقط به اینجا ختم نمیشه همین که وقتی بعد از صحبت کسی با گوشی بگی کی بود خودش حریم خصوصیه همین که پشت سر یک نفر صحبت کنیم خودش حریم خصوصیه همین که...هر جا چشم بندازی یک دنیا حریم خصوصی می بینی .زیبا بود مستدام باشید.
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
بله درست می گید .من به مرزهای آسب شناسانه تر و دم دست ت و ملموس تر تو جامعه رجوع کردم تا به مرزهای حریم شخصی برسم:)متشکر از نظرتون
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
مچکرات^ـــــ^
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
چه کامنت خشک و ایضا خالی ای:|
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
آخخخخ بدم میاد ازینایی که فضولن / حالا خودمم فضولم ولی اینایی که همکلاسی منن خییییییییلی ...... میان گوششی رو یواش از تو کیفت کش میرن سری سراغ پیام ها و لاینتو .... / منم که عادت ندارم برا گوشیم پترن بزارم
Paeez
Paeez
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
عادت بدی هست ، پترن یا رمز گوشی حداقل به صورت نموداری میگه اینجا حریم شخصی ست لطفا وارد نشوید !مخصوصا به قشر دزدها!
شرما
شرما
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
:))))) بنده خدا مردم :)) بعدش به اونها گفتین که مقابل دوربین مخفی بودن :)) ؟؟ چقدر ایم مطلی بدرد بعضی ها میخوره :)) از نون شب هم واجب تر :)) مرسی برای زحمتی که در گردآوری کشیدین خخخخ واما نفر دوم خخخخ واقعن جرئت شما قابل تحسین هست :)) البته معمولن خانم ها واکنششون ملایم تر هست ولی چه سخن حکیمانه ای بشما گفتن )) من بودم دست از ادامه گزارش میکشیدم و سال ها منزوی میشدم از جوامع مجازی= ) و البته نفر سوم :)) باز هم شانس آوردین بنظرم افراد خوش اخلاقی رو برای گزارش انتخاب کردین خخ ولی دیگه شوخی با استاد!!! خوب گمان میکنم علاوه بر نظرات در مورد نانو شیمی، چیز های دیگری هم هنگام دریافت کارنامه دستگیرتون میشه =) فکر میکنم مشکل کار همین هست که گفتید، خود ما حریم خصوصی رو رهای کردیم، کلن مردمان خوبی هستیم به هیچ چیز چندان اعتراضی نداریم :) مرسی مثل همیشه عالی =)
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خيلي موضو خوبي بود, ايول, البته اينم بگم ك اين موضو دربين مشهدي ها خيلي رايجه و درشهرهاي ديه خيلي كم ديده ميشه فضولي در كار بقيه! خخخخ
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
بعدم پاييز تو چرا توي اتوبوس ب من برنخوردي و با من مصاحبه نكردي? من هرروز سوار اتوبوس ميشم برا مدرسه! :-) خسته نباشي , خوشم اومد
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
غصه خوردی؟ میگم پاییز بیا دوباره گزارشتو تجدید کن تا وقتی به مونا برنخوردی هم گزارش کار تحویل نده! :دی بچه آرزو داره خب! :دییی
MONA-R
MONA-R
٩٣/١٠/٠١
٠
٠
خخخخخ هاچ :******
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
مسیرت کجاست بیام یهوویی تو مسیرت گزارش بگیرم:دی
MONA-R
MONA-R
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خط 20 هرروز حدود ساعت دوازده و نيم, حز دوشنبه ها و پنج شنبه ها, منتظرتم :دي
m_hieydarpoor
m_hieydarpoor
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
خیلی خوب بود گزارشتون
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
میگم وقتشو بیشتر کنن! :دی
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
با تشکر از شما ^_^
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
البته بعضی ها هم خودشون دوست دارند جلب توجه کنند! مثلا یک بار یادمه یک بنده خدایی تو اتوبوس کنارم نشسته بود بازی کلش آف کلن بازی میکرد، اونم با صدا! اینقدر صداهای عجیب غریب از گوشیش می امد که همه دور و بری هاش حداقل یک بار توجهشون بهش جلب شد :دی
هاچ
هاچ
٩٣/٠٩/٢٩
٠
٠
این بازی های منشوری مکعبی دندون خرگوشی چیه اسمشو میارین! نچ نچ نچ :دی
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
بله !متاسفانه هستن این طوری !نوجوونا بیشتر این تمایلات رو دارن:|
اسپریچو
اسپریچو
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
من یه هفته اس پشت در سایتم چرا عضویتم درست نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟ :|||||||||||
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
ميگم يكي از ادامين بيان باز كنن درو!
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
بايد براي اولين بار از طريق لينكي كه واستون ميل ميشه بياين جيم!
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
به ایمیلتون یه لینک فرستاده میشه باید تائید کنید !
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
به ایمیلتون یه لینک فرستاده میشه باید تائید کنید !
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
من حتي اگه گوشي خواهرم زنگ بخوره بعد بخوام واسش ببرم نگاه نميكنم ببينم كيه!!!حتي شده خواهرم پرسيده كيه؟منم گفدم نميدونم!!!!
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
آورین آورین:)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
خخخ دَس گل اون خانومی که تبلتشو بت داده درد نکنه :دی / ب شخصه توی اتوبوس از این موضوع خیلی ناراحت میشم! مخصوصا وقتی توی راه دانشگامو جزوه هامو دارم ورق می زنم :| کلی جک و جونور روی جزوه هام کشیدم که وقتی نیگا میکنن، نگاه معنی دار بعدش از صد تا فوش بد تره :دی / علی ای حال خدا آخر و عاقبت همه مونو ب خیر کنه :\
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
:دی !می فهمم کناریات چی می کشن :دی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٣/٠٩/٣٠
٠
٠
مچکر هم هستیم! :دی
Paeez
Paeez
٩٣/١١/٠٦
٠
٠
ما هم ارادتمندیم منتها از سه کیلومتری:دی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤