برای معلمم که زود رفت...

برای معلمم که زود رفت...

نویسنده : mina_h

دیرم شده بود، بدو بدو رفتم سوار ماشین بابام شدم و پیش به سوی مدرسه. دیشب حالم خوب نبود، دلم گرفته بود، نمی‌دانم چه کارم بود فقط می‌دانم خوب نبودم.

رسیدم مدرسه. از بابام خدافظی کردم و سریع پیاده شدم و رفتم تو، از در حیاط که وارد سالن شدم، دیدم چند نفر توی سالن‌اند که حالشان خوب نیست و چشم‌های‌شان قرمز است. معلوم بود گریه کردند. نمی‌دانستم چه شده. بی‌توجه به آن‌ها رفتم بالا. روی پله‌ها یکی از دوستانم را دیدم که گریه کنان و بدو بدو دارد می‌رود سمت حیاط. باز هم نفهمیدم چی شده است. گفتم می‌روم بالا وسایلم را می‌گذارم می‌روم ازش می‌پرسم چه شده و آرامش می‌کنم. رسیدم طبقه بالا. داشتم می‌رفتم سمت کلاس که دو تا از دوستانم را دیدم که با قیافه دپرس می‌روند سمت نماز خانه. پرسیدم چه شده است؟! بی‌مقدمه و هیچ چیزی گفتند خانوم صفایی مرده!

شوکه شدم. گفتم :دوروغ می‌گی!؟ گفتند: اره برو وسایلتو بزار بیا پایین تو نماز خونه. نفهمیدم چه طوری رفتم توی کلاس وسایلم را گذاشتم و رفتم پایین. باورم نمی‌شد. ولی وقتی وارد نماز خانه شدم و دیدم همه دارند گریه می‌کنند، تازه فهمیدم چه شده است. من هم شروع کردم به گریه کردن.

خانم صفایی معلم پرورشی و تدبر در قران ما بود. 26 سالش بیشتر نبود، خیلی مهربان بود. خیلی دوسش داشتم. خیلی با ایمان بود و چه سعادت بزرگی نصیبش شده بود که در راه بازگشت از کربلا فوت کرده بود. خوشا به سعادتش...

آن روز تازه فهمیدم مرگ چقدر نزدیک است. کسی که اصلا فکرش هم نمی‌کردم این روزها از پیش‌مان برود، رفت...

بیایید برای خودمان، برای آمرزیده شدن‌مان، برای یک موقع خوب (مثل معلم ما) مردن‌مان دعا کنیم...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
بعله...مرگ خیلی نزدیکه...منم تو سال سوم راهنمایی اینقد یکی از معلمامونو اذیت کردیم سکته کرد:||ولی خداروشکر چیزیشون نشد...روح معلمتون آمیخته با رحمت الهی باشد
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
حتما خیلی خوش قلب بودند که اینطوری پرکشیدند... به چیزی که میخواستند رسیدند و رفتند. البته که هستند کنار شما، همیشه حضور دارند. روحشون شاد.
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
خیلی...
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
ادمهای خوب زود میرن این یه قانون نانوشته است
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
:(
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
سلام: خداوند بزرگ این بندۀ خوبش را غرق در رحمت فرماید.کدام ناحیه بودند ایشان به نظرم میشناسمشون.روحشون شاد.ممنون
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
نمیدونم کدوم ناحیه...فقط میدونم 2ساله معلم هستند مدرسه ی مشکوت
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
سلام:خدا رحمتشون فرماید
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
روحشون شاد باشه انشالله.
فائزه
فائزه
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خدا بیامرزتشون:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
هیـــــــــــــع روزگار...یاد دبیر جبروهندسم افتادم.....خدا همه رفتگان رو بیامرزه...
Faezeh_j
Faezeh_j
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
اخی خدارحمتشون کنه واقعا چه سعادتی داشتن:(
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
روحشان شادواقعاناراحت شدمممممممممممممم دوستان فاتحه فراموش نشهههههههههههههه
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
خدا رحمتشون کنه
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
مرسی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خدا رحمتشون کنه.......
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خدا رحمتشون کنه:(
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
چ شوک آور بوده.......
r_yazdani
r_yazdani
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
مینا جون خیلی خیلی درکت میکنم. تنم مور مور شد با خوندن مطلبت. خدا بیامرزتشون و آقا ابا عبدالله شفاعتشون کنند
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
مرسی...الهی امین
neyosha
neyosha
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
وااااای ..:( خدا رحمتشون کنه .....
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
مرسی
Negar_s
Negar_s
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
:(
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
T_T
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٧
٠
٠
خدا رحمتشون کنه و روحشون قرین رحمت
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
ممنون
Narjes_khatoon
Narjes_khatoon
٩٣/١٠/٢٠
٠
٠
خدا رحمتشون کنه....روحشون شاد....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣