از همان وقتی که من کز کردم در خودم تو هم سر ناسازگاری را برداشتی، از همان روزهایی که من حوصله هیچ چیزی را نداشتم به دلت بر خورد و تو هم کز کردی در خودت، اصلا شاید غمت هم گرفت اما هیچی نگفتی و فقط با غمت نگاهم کردی!

 هر روز سه، چهار تا برگ زرد می‌شد و من نازشان می‌کردم و به خودم و فرو رفتن لای غم‌هایم بد و بیراه می‌گفتم و قربان صدقه‌ات می‌رفتم. برایت حافظ می‌خواندم، حتی خواجه امیری هم می‌گذاشتم تا عین قدیم به من بخندی، هر صبح پشت سرم به پناه خدا بگویی!

من اصلا حواسم نبود که تو چقدر شبیه خودم هستی، زود به دلت بر می‌خورد و آن وقت هم دیگر هیچ چیزی را نمی‌شود درست کرد. حتی اگر از صبح برایت حافظ بخوانم، نازت کنم و به خاطرت چندین روز پشت سر هم فقط خواجه امیری را گوش بدهم، باز هم غم دلت هست...

غمی که مسببش من بودم، تقصیر من بود که تو دلگیر بشوی، از نگاه نکردنم، از بی توجهی‌ام و با خودت فکر کنی دوستت ندارم نه این‌که دوستت نداشته باشم. اما آن روزها من همه‌ام پر شده بود از آن غم، از آن کلاف پیچ خورده پر از گره‌ای که داشت دیوانه‌ام می‌کرد، قبول که من بی‌مسئولیتی کردم اما تو هم باید درکم می‌کردی دیگر.

 من چقدر حواسم نیست تو شبیه منی، شبیه هم نه؛ عینِ عین منی، باید هم باشی، من تو را بزرگ کرده‌ام، برایت از فکرهایم گفته‌ام، از رویاهایم. یادت داده‌ام چطور لای نگاهت لبخند بزنی، حتی یادت دادم چطور می‌توانی با چشم‌هایت حرف بزنی!

من از تو عین من، نمی‌دانم چرا انتظار داشتم من را ببخشی، نمی‌دانم چرا خیال می‌کردم اگر لای واژه‌هایم محبت بریزم آن وقت همه چیز خوب می‌شود. تو این‌قدر در خودت کز نمی‌کنی و هر روز پر از برگ‌های زرد نمی‌شوی. من حواسم نبود به تو یاد بدهم که این‌قدر وابسته‌ام نباشی، برگ تازه در آمده‌ات را گیر ندهی به مانتو ام وقتی جلوی آینه تند تند مقنعه سرم می‌کنم و تند بگذرم و ساقه ظریفت را بشکنم و تو را ببینم با یک زخم.

تو باید یاد می‌گرفتی اینقدر وابسته‌ام نباشی، این‌قدر دوستم نداشته باشی و از غمم این‌قدر نپیچی به خودت. تقصیر من بود. من نباید غمم را می‌گفتم که تو غصه‌اش را بخوری! تقصیر تو هم بود، تو باید عین گل شازده کوچولو مغرور می‌ماندی مثل همه گل‌هایی که به زیبایی‌شان می‌نازند!

از همان روزی که دیگر هیچ برگ جدید ندادی. از همان روزی که برگ‌های زردت زیاد شدند و من هی چیدم‌شان و تو کوچکتر و کوچکتر شدی. از همان روزی که خشکیدی و من به مامان گفتم گلدان را از جلوی چشمم بردارد و مامان هم گفت ریشه‌هایش اینقدر ضعیف شده‌اند که دوباره پا نگیرد، از همان روزی که هیچی از تو نماند تنهاتر شدم...

خیلی تنهاتر، دیگر کسی را ندارم برایش حافظ بخوانم، خودش را برایم لوس کند، من نازش را بخرم، صبح‌ها سلامم کند، پشت سرم به پناه خدا بگوید، برایش خواجه امیری بگذارم. از وقتی تو رفتی با دیدن هر گلدانی آه می‌کشم، از وقتی تو نبودی دلم بیشتر هوایت را کرد، تازه فهمیدم چقدر نبودنت درد دارد، تو از گل شازده کوچولو خیلی بهتر بودی، نه فقط از گل شازده کوچولو، از همه گل‌های دنیا بهتر بودی. تو گلی بودی که لای انگشت‌هایم قد کشید و من هیچ وقت یادم نبود یادش بدهم ایستادگی کند. چه می‌نویسم! گیرم من هم یادش می‌دادم، او هیچ وقت یاد نمی‌گرفت، او فقط یک گل بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
همین که شازده کوچولو رو میشناسید یعنی زلال هستید. دست نوشته خیلی خیلی دلنشینی بود. احساستون رو درک میکنم. موفق باشید و همیشه سرشار از سبزه و سرمستی.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
تشکر لطف دارید همیشه شما!:)
saiideh70
saiideh70
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خیلی فکر کردم چیزی بنویسم ولی فقط یه لبخند تلخ گوشه لبام نشست با یه قطره اشک یواشکی!
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
تخصیر تلخی واژهاس این اشکهای یواشکی!اونهام تلخیشون تخصیر نبودن گلمه!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
الهــــــــــــــی چه پتوس نازنینی (^_^)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
دلم براش تنگ شده!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
هیـــــــــــع روزگار :/ یاد ناز آبدارم افتادم....دلم برای گلای ارغوانیش تنگ شده...
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
میبینی آدم نمیتونه به گلدونهاش وابسطه نشه حیف که عمرشون دست من و تو نیست حیف ننه بزرگ جانم حیف!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
سلام:خیلی خوب بود متشکرم
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
منم از شما تشکر میکنم:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
:)))
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خشک شدن گل منه ازاینهاداره؟:/
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
^_^
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
نوشته زیبا و احساسی ای بود ، حیف که زرد شد ...
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
از بین رفت گلم...حیف واقعن خیلی حیف
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
:)
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
:)
Sahar_N
Sahar_N
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خیلی زیبا نوشتی مریم،خیلی خیلی خیلی...
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
تو مگهدرس نداشتی؟بزنمت؟تو سایت چیکا میکنی؟/ممنانم سحرجان!؛)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
سلام ... مطلبی شیرین بود متشکرم
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
خشک شدن گلم شیرین بود؟؟؟o_O
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
سلام ... بيان وقايع شيرين بود / يك نفر مرگ پدر بزرگش را به گونه‌اي تعريف مي‌كند كه از يك عروسي بيشتر خوش گذشته
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
:)
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/٠٣
١
٠
من دقیقا با گلدونام و بامبوهام حرف می زنم و نازشونو می کشم^_^
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٣
٠
٠
منم همش براش حافظ میخوندم تفسیرم میکردم براش!هعییی دلم گلمو میخاد!
Vania
Vania
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
آخی...یعنی پژمرد؟:((.. یادش بخیر چقد سرش جروبحث می کردی اینجا! ...گل ها هم احساس دارند حواسمان باشد چطور برخورد میکنیم..می فهمند..می شکنند
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
یادش بخیر بچه ها بهش میگفتن علف میگفتم خون خودتونو حلال کردین!هعییی هیچی ازش نماند هیچی!
علیرضا
علیرضا
٩٣/١٠/٠٤
١
٠
از بس براش شعرهای حافظ و اینا رو خودندید احتمالا عاشق شده و به عشقش هم که نرسیده قطعا! بعدشم افسردگی گرفتی و ... :دی
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خخ نکنه عاشق گلدونای همسایه شده بود!چشمم روشن!:-D
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
گلدون دوست دارممممممممممممم
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
منم!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
خیلی چیزها دلم میخواست بنویسم اما با خوندن احساست و متنت هیچی نتونستم بگم :( خیلی تلخ از یک زاویه و خیلی زیبا از یک زاویه دیگه
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
تشکر:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
یکی دیگه.دوباااارههههههه
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
هزارتا گلدونم که داشته باشم بازم هیچکدام گلم نمیشن!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨