موضوع انشاء: ازدواج بهتر است یا عروسی کردن؟!

موضوع انشاء: ازدواج بهتر است یا عروسی کردن؟!

نویسنده : محمد عبداللهی

ازدواج چیز خیلی خیلی خوبی است. چند سال پیش که به همراه پدرمان رفته بودیم مسجد، پیشنماز مسجد گفت: اگر کسی بتواند ازدواج کند، نصف دینش کامل شده است. البته ایشان تکلیف نصف دیگر را روشن نکردند و ما فکر می‌کنیم که اصلا همین نصف دین مهم است و باقی‌اش را کاری نداریم. پدر ما نیز می‌گوید ازدواج چیز خیلی خوبی است، به خاطر همین با مادرمان ازدواج کرده است و حتی چند روز پیش می‌گفت، می‌خواهد دوباره ازدواج کند. شاید می‌خواهد آن نصفه باقی مانده دینش را کامل کند. ولی مادرمان هر وقت می شنود که پدرمان قصد دارد آن نصفه دینش را هم کامل کند، گریه می‌کند و می‌گوید اگر ازدواج کنی، طلاقم را می‌گیرم.

من فکر می‌کنم اگر دین کسی کامل شود، شاید مشکلات داشته باشد و مثل برداشتن مداد بغل دستی است که گرچه آدم صاحب یک مداد اضافه می‌شود، امّا ممکن است از مدرسه اخراج شود، یا شاید هم مادر ما آدم خیر خواهی نیست که جلوی پیشرفت پدرمان را می‌گیرد، حتی مادرمان چشم دیدن پیشرفت ما را هم ندارد. همین هفته پیش که به او گفتم: کبری دختر همسایه روبرویی را برایم بگیرد، کلی سرم داد کشید و گفت: هنوز بذار سرت از تخم بیرون بیاید، بعد بیا به من این حرف‌ها را بزن و من را یک روز در اتاقم زندانی کرد.

من تصور می‌کنم که مادرم حتی از این که انسان‌ها تخم نمی‌گذارند هم خبر ندارد، چه برسد به فواید ازدواج! اما پدر بزرگم از این فواید به صورت کامل مطلع بوده است چرا که او سه تا زن داشته و به این‌که ممکن است یک روز یکی از زن‌هایش طلاق بگیرد هم فکر کرده است و البته می‌توانسته بین زن‌هایش تقسیم کار کرده و هر یک را برای انجام کاری مأمور نماید و یا آن‌ها را به صورت گروهی مأمور به انجام کاری کند و همانطور که می‌دانید امروزه کار گروهی بهتر جواب می‌دهد.

کامل شدن دین به این سادگی‌ها هم که می‌گویند نیست، چرا که وقتی کسی قصد ازدواج می‌کند باید اول خواستگار شود. خواستگار یعنی کسی که می‌خواهد برود با کسی ازدواج کند و برای این کار باید گل و شیرینی خریده و با پدر و مادرش بروند به خواستگاری یک دختر خانم.

البته باید بگویم فقط پسرها خواستگار می‌شوند اما مادرم می‌گفت: گلی دختر اکبر آقا رفته است خواستگاری یک پسر، که خیلی هم کار ضایعی انجام داده است. شاید دخترها حق ندارند دین‌شان را کامل کنند و باید منتظر بمانند تا یک خواستگار بیاید و دین‌شان را کامل کند.

ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود، بعد از این‌که یک نفر خواستگار شد و رفت خانه یک دختر، باید کلی زحمت کشیده و پول جمع کرده باشد و خانه و ماشین داشته باشد. تازه این‌ها که چیزی نیست، پدرم می‌گفت باید یه عالمه سکه هم بیاندازد پشت قباله‌اش، حالا چرا آن‌ها را با احترام به دختر نمی‌دهد و آن سکه‌ها را می‌اندازد پشت قباله که آن دختر، خودش برود و بردارد، من نمی‌دانم. طبق تحقیقات من رسم است که باید سکه‌ها به تعداد زیادی باشد، خیلی بیشتر از آن‌که ما بلدیم بشماریم و البته جای نگرانی نیست، چون می‌گویند: کی داده است، کی گرفته است. من نمی‌دانم اگر تا حالا کسی نداده است و نگرفته است، پس چرا این همه سرش جرّ و بحث می‌کنند.

حتی پسر عشرت خانم چون پول نداشت که سکه بخرد و آن‌ها را بندازد آن پشت، رفته بود زندان، شاید آن‌جا بتواند کاری کند و یا شاید از آن‌جا سکه بخرد. البته او سخت در اشتباه بود چرا که بعد از چند وقت که در زندان ماند نه تنها سکه‌ای نخرید، بلکه معتاد هم شد و الان هی به خودش سوزن می‌زند امّا حالش خوب نمی‌شود.

نتیجه گیری: ما از این انشاء نتیجه می‌گیریم اگر کسی بخواهد دینش را کامل کند، زنش از او طلاق می‌گیرد و گریه می‌کند و اصلاً ازدواج کار سختی است و خواستگار باید پول زیادی داشته باشد و اگر نداشته باشد باید برود زندان و هی به خودش سوزن بزند تا خوب شود. اگر هم موضوع خواستگاری را با مادرش در میان بگذارد، او را زندانی می‌کنند تا سرش کاملاً از تخم بیرون بیاید. پس ما نتیجه می‌گیریم که آدم باید به همان دین نصفه‌اش قانع باشد و ازدواج نکند.

منتشر شده در روزنامه ی آفتاب یزد. 15 اردیبهشت ماه 1393. صفحه ی 16 . ستون زنگ انشاء

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
واقعا عالی بود. کوبنده و پندآموز. تشکر
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
ممنونم از لطفتون. کوبنده رو خوب اومدید!
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
قبلا توی تلوزیون یک انیمیسن کوتاه میذاشت که یه پسر کوچیک میومد انشا میخوند،اسم برنامه یادم نیست اما این مطلب تماما شبیه انشاهای همون پسر و بیشتر به درد فیلمنامه ی همون انیمیشن میخورد که باهمون صدا کودکانه و حرکات کمیک برای مخاطب بخونه،به شکل مطلب بیش از حد طولانی بود و من رو درگیر نکرد که ادامه بدم(به نظرم خیلی تکراری اومد) نوع طنز نوشته هم اونقدر جذاب نبود که طولانی بودنش رو تحت الشعاع قرار بده.اما این مطلب سناریوی خوبی برای انیمیشن های اون پسرک انشانویس خواهد بود.در کل قلم طنز شما خوبه اما موضوعات متفاوتی انتخاب کنید تا قلم زیباتون بیشتر دیده بشه
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
احتمالا بر همگان واضح ومبرهن است را نمیگویید؟ آیا :))
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
اره همون بود!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
ممنون که نقد کردید. من رو خوشحال کردید. من اون انیمیشن رو ندیدم، اما وقتی که نزدیک 20 تا انشاء رو با همین فرم نوشتم، مطمئن بودم که من اولین نفری نیستم که چنین متنی می نویسم. درمورد طولانی بودنش هم باور کنید خود من هم راغب به طولانی بودن متن نیستم. اما وقتی یه ستون ثابت داشته باشید ناگزیرید که با قواره ی اون ستون بنویسید.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
چه ستون های خوش قواره ای دارید تو یزد :-)
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
البته باید بگم پیش کشیدن مبحث "نصف دین" کاملا زیرکانه بود
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
مرتضی جان، این روزنامه کشوریه! درسته اسمش آفتاب یزده، اما ظاهراً ربطی به یزد نداره. من هم اهل اصفهانم. آره داد!!! در ضمن جایی گفته بودی چون نویسنده ها از نقد ناراحت میشن، اون ها رو نقد نمی کنی. اما من خیلی هم خوشحال شدم. ممنون. بازم نقد کن.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
اسمش افتاب یزد هست و ربطی به یزد نداره؟یعنی دفتر اصلی روزنامه یزد نیست؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
نه دوست من، دفترش هم توی تهرانه. تصور می کنم خاستگاه روزنامه یزد بوده.
m-nik110
m-nik110
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
خیلی خوب بود یک طنز زیر پوستی واقعی!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
شما لطف دارید. شرمنده می فرمائید.
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٧
٣
٠
یاد انشاهای خودم افتادم، از این بابت متشکرم که یادآوری خاطرات کردین. جدی بقیه ی دین را کی پر می کنه؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
خیلی خوشحال شدم از این بابت که با این متن خاطرات دوران مدرسه ی شما رو زنده کردم. خودم توی دوران مدرسه خدای انشا بودم. اغلب انشا نمی نوشتم و همینجوری میرفتم پای تخته و فی البداهه انشا می گفتم. جالب اینکه 20 هم می گرفتم.!!!
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
نگفتین پس بقیه ی دین رو چی کامل می کنه؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
١
٠
فعلاً تحقیقات ادامه داره!!! البته سر نخ هایی هم پیدا شده که به دلیل علمی نبودن، هنوز اعتبار ندارن. مثل : خوردن آبگوشت با پیاز. خوردن تخمه و تف کردن پوستش درون فضای اتاق. تیوپ سواری روی برف. گل یا پوچ، الاغ سواری، اونم دولادولا!. دورغ گفتن به سبک چوپان دروغگو. رسیدن زبان به نوک بینی! نون بیار کباب ببر بازی کردن، اونم با هشت پا!! سیگار بعد چایی و چایی بعد سیگار! خمیازه با چشم باز!!! گفتن حرف (ژ) با دهان باز و خیلی ها کارهای دیگه!!!
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٨
١
٠
حالا دور از شوخی، اینکه میگن نصف دینتون کامل میشه درسته، ولی اینکه نصف دیگه رو چی پر می کنه، چون در آستانه ی میلاد هم هستیم، حضرت صادق علیه السلام فرمود که نصف دیگه رو هم تقوا پر می کنه، یعنی ازدواج و تقوا، میلاد نبی و حضرت صادق بر شما مبارک!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ممنون که این حدیث رو برامون گفتین. میلاد نبی مکرم، بر شما هم مبارک باشه. عرض شادباش!!!
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خواهش می کنم، در همه ی عرصه ها موفق باشید!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
بابا بزرگای ما مصداق بارز این انشا هستن :))) با دویست 300تومن 2تا2تا زن گرفتن (^_^) ازدواجم ازدواجای قدیم :)))))))))))))))) مرسی از شما شیک ومجلسی بود (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
دو دوتاش خوب بود یا با 300 تومن زن گرفتن شون؟ من معتقدم هیچکدوم.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
قدیما سیصدتومن خیلی پول بود. دوتا زن خیلی کم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
:)))))))))) آقای شمشیری دو دوتا نه دو تا دو تا :) این فرق میکنه ها....بعدشم چه بدی داشت.... من الان کلی کیف میکنم اینقدر خاله و عمه وعمو دایی دارم :)) 4تا مادر بزرگ داشتن بد چیزی نیست :)))))))) خب اون زمانا رسم بوده دیگه.... 300 تومنم منظورم خرج وبرج مراسم وایناست.... من از 4تاشونم به شدت راضیم...البته 2تاشون به رحمت خدا رفتن، 2تاشونم موندن سایه سر ما باشن (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
آقای عبداللهی همونقدر بسشون بوده دیگه :)))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ماشاالله با این تفاسیر شما کلا زیر سایه اید!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
:))))))))))) وچقد از این بابت خوشحالم :))))))))))
m_hatami
m_hatami
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
نتیجه گیری اش عالی بود :دی
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
شما هم به همون دین نصفه قانع شدید؟!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
یادداشتِ ساده و بی غلطی بود. همه چیز سرِ جای خودش. نتیجه گیری هم با توجه به ساختاری که انتخاب کرده بودید خوب بود. فقط یک کمی "غلظتِ عامه پسندیِ جملات" رو کاهش میدادید دیگه حرف نداشت! البته این مساله کاملا سلیقه ای هستش. من به این معتقدمِ و در نوشتارهای خودم هم الزاما دنبالِ جلبِ رضایت عموم نیستم. تعداد اندکی هم ارتباط برقرار کرده باشند برای من کفایت میکنه. این فقط نظر شخصی منه. البته با توجه به اینکه در روزنامه ای سراسری منتشر کردید و اینجا هم یک سایتِ عمومی هست، شما کارِ درستی انجام دادید. و من صرفا برای ایده آل بودنِ متن عرض کردم.
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
چه حوصله ای!!!!!!! 5 خط!!!!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
برای سومین بار دارم جواب میدم. نمی دونم چرا تایید نمی شه. ممنون که نقد کردید. تصور می کنم چون این متن به زبان کودکانه نوشته شده، باید به صورت عامیانه نوشته بشه، والا جذابیت متن از دست میره. اما توی متن های دیگه باید دقت کنم که عامیانه ننویسم. هرچند تا به حال سعیم اینطور بوده.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سرکار خانم زهرا، چشمتون بر نمی داره؟! شما هم قلک رو بردارید و 10 خط نظر بذارید. والا...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ممنونم از سعه صدر شما. نخیر من به عامیانه بودن جمله بندی ها و ... کاری نداشتم. اتفاقا "زبان" مناسبی رو انتخاب کردی دادا طووووری کا نی! منظورم اصطلاحات و تیکه ها و کنایاتی "به روز تر" بودش. که بعدش هم تاکید کردم برای مخاطب عام؛ همین فرم و انخاب شما خیلی خوب بوده. ممنونم دادا! چهارباغ پایین و خیابون سپه اش امن و امونن؟ آخیش... 4 سال زندگی کردم اونجا... هی روزگار... زاینده رود آب داشت فراوون... .
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
فکر کنم منظور شما رو اونطور که باید و شاید نمی فهمم. خیلی سر بسته میگید. من آی کیوم کمس!!! شما بالا شهر بودین!!! همه چی امن و امونس! زاینده رودم تقریباً خشکیدس!
ونل
ونل
٩٣/١٠/١٧
٠
٠
از جیم متنفرم کامنتای من و قورت میده:/ اصلا من دیگه اینجا نمیام!:/ حالا اگه اومدم!:// نمیذاره آدم دو کلام با کشیشش حرف بزنه:/
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
اینجا کلاً بخور بخوره! بازم سعی کن دخترم! خداوند همه رو می بخشه!!! پدر و پسر و روح القدس، رفتن شام بخورن، منم برم!!!
yekta_b
yekta_b
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خوندنی بود و جالب ... اون نصفه دین و این حرفا همیشه برای منم سوال بوده !!!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سپاسگذارم. تصور می کنم کسی نمی دونه چطوری باید کاملش کرد... :)
mirza
mirza
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
تصورتون اشتباهه جناب عبداللهی!
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
خیلی زیبا بود واقعا :))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
نظر لطف شماست. این سیب که توی دستتونه، مال خودتونه؟ قرض نمی دید؟! :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٣/١٠/٢٩
٠
٠
قابل ِ شما رو نداره (همون از کیسه خلیفه بخشیدن و اینا :دی)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
اگه بشه که بشه مطالب کوتاه تر یبنویسیدممنون میشیمممممممممم ول یجالب بودممنونننننننننننن
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
تقریباً یک ماه پیش ده تا مطلب برای جیم فرستادم و اون موقع فکر می کردم که میشه دوباره حذفشون کرد، اما ظاهراً نمیشه. تا وقتی که 6 تا مطلب باقی مونده اکران بشه، همین آشه و همین کاسه!!!
admin
admin
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سلام و درود / در صورتی که می خواهید مطلبی رو اصلاح کنید؛ دوباره مطلب رو ارسال کنید و بعدش پیام بدید تا مطلب قبلی رو پاک کنیم. با تشکر
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
سلام بر تو ای مدیر سایت. چشم حتماً. ممنون از راهنماییتون.
zohreh sayenpoor
zohreh sayenpoor
٩٣/١٠/١٨
١
٠
وایییییی عالی بود :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
ممنونم. لطف دارید.
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
الان تیتر چه ربطی داشت؟ ازدواج منظورتون دوتایی شدنه و اینکه عروسی کردن به تعداد کثیر میشه به کار بردش؟
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
فقط خواستم دوتا چیزی که عوام هم معنی میدونن رو با هم به کار ببرم. مثل پول بهتر است یا ثروت...
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
جالب بود ! خخ چه بچه ی تخسی بوده . :))) ممنون از شما :))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
درود . بچه ی تخس گفتی و کردی کبابم.!!!
ونل
ونل
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
.ای پدر مقدس که در آسمان هستیD: راستش من نوشته بودم نتیجه گیری داستان خیلی معصومانه بود.البته یه جور دیگه نوشته بودمش که حذف شد پدر!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٨
٠
٠
توبه ی شما پذیرفته شده. اینم شماره حسابم. پول بده که فرشته ها کارتون رو راه بندازن. !!!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
ببخشید فک کنم آقای عبدالهی حرف اون آقای شیخ رو اشتباه برداشتید...ازدواج دو سوم دین رو کامل میکنه
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٢٨
٠
٠
والا چی بگم. نصف دین بود قدیما حالا پیشرفت کرده شاید!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨