من کی قد کشیدم؟!

من کی قد کشیدم؟!

نویسنده : وبگردی

ترس ِ فیروزه‌ای رنگی خیزیده لابه‌لای رگ‌های روحم. ترسی که دارد کم‌کم بال ِپروازم می‌شود. ترسی که عمیقا دوستش دارم. ترسی که به من نهیب می‌زند و با لبخند می‌گوید: هی دختره؛ داری بزرگ می‌شوی. داری می‌روی لابه‌لای اتفاق‌های بزرگ. داری جهانت را بزرگ‌تر می‌کنی. داری پوست می‌اندازی. داری نقش‌هایت را عوض می‌کنی. نقش‌هایت را پر رنگ‌‌تر می‌کنی.

ترس ِ فیروزه‌ای رنگی خیزیده لابه‌لای رگ‌های روحم و هر لحظه در من بزرگ‌تر می‌شود و هر لحظه عمق ِبودنش را بیشتر می‌کند و هر لحظه طعم ِترش و شیرینی را حس می‌کنم. ترسی که بی‌ترس توی چشم‌هایم زل می‌زند و می‌گوید که روزهای نیامده بزرگ‌تر و مهم‌تر از روزهای رفته‌اند. ترسی که از تمام ِآدم‌های زندگی‌ام با من رُک‌تر است. ترسی که کم‌کم دارد در دلم جا باز می‌کند و رفیق ِ خوبم می‌شود.

نمی‌دانم؛ هیچ کلمه خوبی پیدا نمی‌کنم تا ترس ِخوب ِفیروزه‌ای رنگ ِ این روزهایم را تعریف کنم. ترسی که دستم را می‌گیرد و با من می‌دود و من را به جیغ کشیدن ِاز ته دل وادار می‌کند. به خندیدن. به گریستن. به خوب بودن. ترسی که محکم در آغوشم می‌گیرد و از فرداها در گوشم می‌خواند. از قدم‌هایم که باید محکم‌تر شود. از دعاهایم که باید ریشه‌دارتر شود. از بال‌هایم که باید نیلی‌تر شوند. ترس ِخوب ِاین روزهایم را عاشقم. بوی پرتقال می‌دهد و طعم ِآب ِانار دارد.

http://shabnote.blogfa.com/post/52

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
ترس های من ارغوانی ِ تیره هستند بیش تر از این که دوستشان داشته باشم از سرنوشت ترس هایم می ترسم..
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
وای چه متن قشنگی...
o_khorashadi
o_khorashadi
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
من هم از خیلی چیزها میترسم . ترسهای من همه سیاه هستند.
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٩/٢٦
٠
٠
جالب بود! ترس های من قهوه ای هستند! دست نوشته جذابی بود.
s_m
s_m
٩٣/٠٩/٢٧
٠
٠
تشکر. جالب بود
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٩/٢٨
٠
٠
ترسای من سرمه ای مثل شب..... قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات