عروسی یا رزمایش جنگی؟!

عروسی یا رزمایش جنگی؟!

نویسنده : محمد عبداللهی

حتما همه شما این ضرب المثل را شنیده‌اید که از دیر باز پیشینیان، خطاب به عده قلیلی از جامعه گفته‌اند: «مِی بخور، منبر بسوزان، مردم آزاری مکن.» اکنون ما که جان به لبمان رسیده می‌گوییم: «هر ... (سانسور!) می‌خواهی بخور، اما مردم آزاری مکن!»

همین چند شب پیش، در پایان هفته‌ای که گذشت، چند جشن عروسی در سطح شهر برگزار شد، که جای شکرش باقیست با تورم و گرانی‌های موجود، هنوز هستند کسانی که توانایی ازدواج کردن دارند و این جای بسی خوشحالیست. اما در خلال این جشن‌های عروسی، مشتی عنصر نامطلوب نیز پیدا می‌شوند که حلاوت و شیرینی این جشن‌ها را به مذاق مردم، چون زهر مارِ دو سر می‌کنند. شاید شنیدن صدای بوق و ساز و کرنا در خلال یک عروسی دیگر برای همه مبدل به یک عادت شده است و کسی هم شکایتی ندارد. اما شنیدن صدای ترقه و نارنجک و خمپاره و توپ 327 میلیمتری چه ارتباطی با شادی و ازدواج دارد، ما نیز هنوز انگشت به دهان مانده‌ایم! برخی دوستان (البته دوستان بدتر از دشمن!) فضای جشن عروسی را با میدان جنگ و رزمایش اشتباه گرفته‌اند و به بیراهه رفته‌اند. و به قول معروف، شورش را در آورده‌اند. محض اطلاع این افراد باید خاطر نشان شویم که خداوند شب را مایه ی آسایش بندگان خود قرار داده است، نه اینکه برخی اراذل به هر بهانه‌ای سعی در سلب این آرامش داشته باشند.

شاید شما هم از خودتان بپرسید چه کسی مسئول برخورد با اینگونه بد رفتاری‌ها در سطح شهرستان است؟ نیروی انتظامی؟ مسئولین؟ در پاسخ به این سئوال باید بگوییم که، این بندگان خدا دیگر چه باید بکنند که نکردند؟ تذکر شفاهی و کتبی. اخذ تعهد و... امّا تاکنون هیچ یک از این‌ها کارساز نبوده است و افرادی که دست به چنین افعالی می‌زنند نمونه ی بارزِ نرود میخ آهنین در سنگ هستند که با هیچ عملی نمی‌توان آنان را سر جای خودشان نشاند، شاید اینان جایگاهی ندارند، که آن‌ها را در آن نشاند! 

حال پس از آزمون و خطاهای بسیار و تحقیقاتی که حول محور مسئله ی «مردم آزاری» انجام شده، یک بسته پیشنهادی ارائه شده که از این پس برای جلوگیری از سلب آرامش مردم بوسیله برخی از افراد، که اوصاف آن‌ها در بالا ذکر شد، از آن استفاده شود. شاید رهگشا باشد.

بسته ی پیشنهادی

1-     جلوگیری از برگزاری جشن‌های عروسی، عقد، تولد، فارغ التحصیلی، گودبای پارتی و کلهم اجمعین جشن‌ها! (البته این گزینه توصیه نمی‌شود، چرا که نگارنده خودش هم دل دارد و آرزوی برگزاری جشن عروسی را در سر می‌پروراند!)

2-     نوشتن دیوار نویسه‌هایی با این مضمون «لعنت بر پدر و مادر و عمو و عمه و همه فک و فامیل کسی که در این مکان ترقه بریزد!»

3-     تغییر متن کارت دعوت عروسی به این صورت: دو پرنده عاشق هستیم که در مسیر زندگی، به هم پیوند خورده ایم و نیازی به توپچی نداریم. ترقه های عشقمان را به دیوار همسایه نمی زنیم تا صدای در و همساده! را در نیاوریم و در ابتدای مسیرِ عشق، فوحش نخوریم، حضور شما دلگرمی ماست. ترقه نزن حتی شما ساقدوش عزیز!

4-     برگزاری جلسات دعا برای شفای عاجل ترقه زنان و نارنجک اندازان در معابر و بر هم زنان آسایش مردم.

5-     برخورد جدی و آزادی حق تیراندازی به سمت فروشندگان و مصرف کنندگان اکلیل و سرنج و چسب برق و شن و ماسه و دیگر مواد مورد استفاده در ترقه.

6-     تفتیش بدنی افراد حاضر در جشن عروسی و استفاده از سگ‌های جستجوگر برای پیدا کردن جاسازهای ترقه!

7-     پخش گوشی‌های(هدفون) ضد صوت میان افرادی که منزل آن‌ها در طول مسیر کارناوال‌های جشن عروسی قرار دارد!

8-     آزادی فوحش‌های اونجوری! در مرعا و منظر، برای مبارزه فرهنگی! با ترقه افکنان و تولید کنندگان اصوات گوش خراش.

منتشر شده در هفته نامه کیاست. نیمه دوم مهر ماه 93

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هاچ
هاچ
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
من تا حالا عروسی اینجوری ندیدم! ولی واقعا خیلی نابه هنجاره این کار. مردم که شکنجه گر نمی خوان!... راستی این علامت تعجب هایی که جلوی بعضی کلمات گذاشتین اگه توی پرانتز گذاشته بشن به نظرم بهتره. اینجوری آدم اشتباه نمیکنه که جمله تموم شده یا نه :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
این نوع عروسی ها تازه داره شکل می گیره. خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه!!! (در مورد علامت های تعجب هم ممنون از نکته ای که گفتین.)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
بسته پیشنهادی جالبی بودبه نظرمن امنترین راه حل شرکت نکردن تواین مراسمممممممممم نه خودعروسی بلکه این کارناوال بعدازعروسی منظورم بودددددددد
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
شما مجبورید که حضور بهم برسونید. چرا که غیبت در کارناوال مساوی با بی احترامی به شخص عروس و داماده!!! یه راه بهتر دارم، شما هم هم رنگ جماعت بشید. بهتون هم میاد!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
این هم نمونه یک طنز فاخر بود که هنرمندانه از افتادن در دامِ "ولنگاریِ کلمات" گریخته بود نویسنده محترم. لذت بردم، خدا قوت.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
شما لطف دارید. شرمنده می فرمائید. یه نفر دستمال کاغذی بیاره من این عرق شرم رو پاک کنم!!!
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
من عروسی پسر همسایمون دعوت شده بودم ، توی سالن کوچکی که کلا یک جمعیت 50 نفره توش جامی شدن ، زرت و زرت بچه ها ترقه می زدن :| ما هم فاتحه ای نثار اجدادشون می کردیم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
خداوند فاتحه ی شما رو قبول کنه، اما اونایی که توی دست بچه هاست مثل کاه در برابر کوهه. حرف من از ترقه هاییه که خونه رو به لرزه در میاره. عروسی یکی از آشناها ترقه ای به یه دیوار زدن که دیوار سر تعظیم فرود آورد!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام ... من که شخصن با این رفتار دیگران مشکلی ندارم فقط ترافیک درست نکنند مشکل حله
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
یعنی مشکلی ندارید یه بمب بزنن کنار گوشتون ؟! بابا ایول دارین!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
بمب و مُمب و اینارو منم مخالفم ولی راست میگن فقط ترافیک درست نکنن مهم نیس! از شانس بد من، همیشه هم گیر افتادم پشت همین جماعت و ناچارا شنونده آهنگهای شیش و هشت شون بودم و حرکاتِ موزون شون!!
ونل
ونل
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
با جناب روشناوند موافقم...شما ناراحتین؟! من اینجا رو از طریق گوگل پیدا میکنم.تصاویر ارسالیتون رو هم، اینجوری پیدا کردم.همه شون زیبا بودن. ما رسم داریم تو عروسیامون مهمونا رو ببندیم به رگبار..بقیه رو هم با کمربند بزنیم :|
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
شما از اهالی محترم گروه داعش نیستین، احیاناً؟!!! خشونت توی نوشته تون موج می زنه! :)))) ممنون از لطفتون.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
شما از اهالی گروه داعش نیستید؟! خشونت چه میکنه؟! ما داریم به کجا میریم؟! + در مورد عکس ها، شما لطف دارید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٩
٠
٠
سلام: عروسیه یا جنگ ستارگان.ممنون
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
جنگ گوساله گانه!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
ولی این یک پاسخ به کامنتِ فاخر نبود... .
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
قصد توهین نداشتم . مزاح کردم... ببخشید. :/
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
من تا حالا ندیدم ! الان احساس میکنم حق مردم آزاری دیگران که باید در حقم میکردن خورده شده :)) خدا شفا بده مگه دیوانه ان ؟ خدا رو شکر من ندیدم وگرنه میزدم بچه و صاحب بچه رو شت و پت میکردم :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
ایشالا عروسی خودم دعوتتون می کنم. یه ترقه هم میدم دستتون!!! :)))))) که به حقتون برسین!
s_m
s_m
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
انشالله. البته من از ترقه و صداش میترسم. احساس میکنم حق دیگران خورده شده نه من :))منظورم این بود.
admincheh
admincheh
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
والا ما یه عروسی رفته بودیم برای باشکوه شدن !! مجلس آن چنان دو ردیف نمی دونم چی بودن :| روشن شد و به سقف تالار رسید که بعدا فهمیدیم دامن عروس خانم 900 تومنی خرج روی دستشون گذاشته و سوخته !
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١٠
٠
٠
دامن فدای سرش!!! خودش که طوریش نشد؟! :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/١١
٠
٠
همون مورد چهار..... منم به نوبه خودم برا جملگی ترقه زنان و نارنجک اندازان وکلن آدمهای مریض از ایزد منان میخوام که زودتر شفای عاجل عنایت بفرمایند :/
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١٠/١١
٠
٠
دِ نُ دِ... دعای خشک خالی که فایده نداره!!! باید نذری هم پخش کنید!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨