من واژه ها را گم کرده ام

من واژه ها را گم کرده ام

نویسنده : asadzadeh_s

واژه ها گم شده اند؛ خودشان را قایم کرده اند...

روزها و ساعت هاست من مانده ام و کاغذ سفیدی که به من زل زده و گاهی زبان درازی میکند. بار اولشان نیست که گم میشوند، بار آخرشان هم نخواهد بود.

خودکارم هم خودش را به مریضی زده  تا اگر واژه ها سر و کله شان پیدا شد او بازی در بیاورد، ساعت ها هم که انگار مسابقات دو و میدانی شرکت کرده اند بدون لحظه‌ای استراحت می دوند، معلوم است آنها هم از این قایم باشک بازی ذوق کرده‌اند...

این وسط فقط من باید ناز بکشم، ناز واژه‌هایی را که خودشان، خودشان را گم کردند و از آن دورهای ذهنم به من دهن کجی می‌کنند، ناز خودکاری را که از جوهر پر است اما دوست ندارد بنویسد، ناز کاغذ سفیدی را که مدام غر می‌زند و بهانه می‌گیرد که اگر نمی‌نویسی من رو شکل قایق کن، یا شکل موشک کن و بده دست بچه ها، ناز عقربه های ساعت را هم باید بکشم، ناز رویاها و داستان‌هایی را که روزها روی پا ایستاده‌اند و و صفشان طولانی شده باید بکشم، ازشان می‌خواهم کمی دیگر صبر کنند.... اما گوش شنوا نیست؟!

ذهنم را آشوبی در برگرفته، چشم‌هایم را برای لحظه‌ای روی هم می‌گذارم، در تصوراتم می‌بینم واژه‌ها پیدا شدند و مغرورانه خودکار را مجبور کرده ام تا بر روی کاغذ بنویسد، احساس غرور می‌کنم به سرعت چشم‌هایم را باز می‌کنم، اما این بار علاوه بر واژه ها که غیبشان زده، رویاها هم در حال فرار هستند آن‌ها هم خسته شدند از این همه امروز و فردا کردن های من...

من هم خسته شده‌ام... کاغذ روبرویم را نه موشک میکنم، نه قایق، مچاله اش میکنم تا آخرین بار باشد به من میخندد.

من واژه ها را گم کرده ام

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_m
s_m
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
کار خوبی کردین ، دفعه بعد آتیشش بزنین همچین میترسه که دیگه بازی که در نمیاره هیچ ، همینکه خودکار دست گرفتین خودش اتومات کلمه ظاهر میکنه اصلا نیازی نیست خودکار رو روی کاغذ بزارید .
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
نیاز به این همه خشونت فک نمیکنم باشه هااااااا؟بازم تشکر
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
سلام: امیدوارم ه هیچوقت خستگی را دروجودتان نبینم و همواره شادمان باشید.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
شلام،خیل تشکر بابت محبتتان:)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
*سلام
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
سلام: خواهش میکنم .زنده باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
بعضی موقع ها پیش میاد دیگه....
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
بعله بزرگ بشن خوب میشن ...:)
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
بگرد ایشالا به یاری خدا پیداشون می کنی ... جای دوری نیفتادن احتمالا همین دور و بران -__-
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
اگه پیدا نشدن شما پاسخگویی عایا؟! گشتم این دورو بر نبودن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی زیبا، خیلی زیبا، خیلی زیبا... .
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٤
٠
٠
خیل تشکر،خیلی تشکر ،:)
دلنیا
دلنیا
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
واقعازیبابوداحسنت برشمااااااااااا
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
لطف دارید ممنونم
p_golpari
p_golpari
٩٣/١٠/٠٥
٠
٠
خخخخ به نظرت کجا رفتن ؟؟؟ زیبا بود تشکر ^_^
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
اگه میدونستم که الان یک مطلب دیگه نوشته بودم دیگه خخخخخ خواهش میشه
o_khorashadi
o_khorashadi
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
اگر جاشون را پیدا کردین به من هم خبر بدین چون من هم به درد شما دچارم !!!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
فعلا که قصد پیدا شدن ندارن ولی چشم
خورشید
خورشید
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
گم شدن واژه ها ترکیب زیباییه
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٣/١٠/٠٦
٠
٠
لطف دارین
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات